آرایه تضمین و کاربرد آن در شعر دری                              

تضمین از جمله آرایه های ادبی در شعر است و آن به گونه ای که شاعر حدیث یا سخن مشهوری را در بین سخن خود بیاورد. همچنین اگر شاعر تمامی مصراع یا بیتی را از شاعری دیگر در سخن خود بیاورد، تضمین خوانده می ‌شود. ویاهم اگر شاعر مثلی معروفی را که پیش از وی رواج داشته، در میان شعرش بیاورد نیز تضمین خوانده می ‌شود.

صنعت تضمین با ایجاد تنوع به آرایش سخن کمک می ‌کند. همچنین تضمین پدید آورنده ایجاز در سخن است و آگاهی شاعر را از قلمرو های گوناگون کلام نشان میدهد. در زمانی که شاعر، سخن یا شعر معروفی را تضمین کند، معمولاً نام سراینده یا گوینده نوشته نمی ‌شود. اما اگر شعر یا سخن مشهور نباشد، عموماً نام سراینده یا نویسنده سخن نیز ذکر می‌ گردد. تضمین هنری یا تضمین طبیعی در نهایت ایجاز انجام می‌ پذیرد.

مانند این بیت زیبا از خواجه شمس الدین محمد حافظ که عبارتی از قرآن را با اندک تصرف تضمین کرده است :

چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت

شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت

در این بیت، حافظ بخشی از سوره کلام الله مجید را در شعرش عیناً نقل نموده، که بدون شک میتوان گفت او در این شعر صنعت تضمین هنری را به کار برده است.

و یا در این بیت زیبای حافظ که به تضمین ازغزل شیخ مصلح الدین سعدی سروده است:

غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است

"در سراپای وجودت هنری نیست که نیست"

هدف شاعر در تضمین اعتبار بخشیدن به سخن، خلاصه کردن مفاهیم گسترده و یا هم پشتوانه ای است که شاعر برای اثبات ادعای خود از شعر و سخن مشهور گذشتگان سود می جوید. مانند این تضمین زیبای سعدی که بیت ابوالقاسم فردوسی را برای اعتبار بخشیدن و اثبات گفته خود همچنان نقل می کند:

چه خوش گفت فردوسی پاک زاد

که رحمت بر آن تربت پاک باد

«میازار موری که دانه ‌کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است»

مولانا واعظ کاشفی تضمین را به دو نوع تقسیم نموده است:

یکی تضمین « مُصَرَح» و دیگری تضمین «مبهم»

مصرح تضمینی است که شاعر در اثنای شعر به اشاره یا تصریح بیان نماید که شعر از شخص دیگری می باشد و مبهم تضمینی است که شاعر به نام شاعر یا گرفتن شعر از دیگری اشاره نکند، با این شرط که شعر تضمین شده مشهور باشد تا تهمت سرقت به او نزنند.

در این مورد می توانیم شعری ازحسین شهریار را مثال بزنیم که مصراع آخرِ آن شعر ازحافظ می باشد، ولی شهریار در واقع بگونه واضح بیان نکرده که این بیت ازحافظ است و تنها با گرفتن آن بیت در میان قوس ناخنک اکتفا میکند.

چه زنم چو نای هـر دم ز نوای ساز او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایی بنوازد این نوا را»

و گاهی هم دیده شده که شاعر ابیاتی یکی از شعر های گذشته خود را درشعر دیگرش تضمین نموده است.

ابداع و نوآوری در اشعار سنت گرایانه سعدی                     

سعدی شاعری است سنت‌ گرا ولی در عین حال متجدد و نوآور. او با تکیه بر سنت های ادبی پیش از خود، یعنی میراث ادبی و با اصلاح و تکمیل آن ‌ها، چنانکه خود می ‌خواست و می ‌اندیشید، مکتب ادبی خاصی را بنیاد نهاد. در نثر، گلستان را پدید آورد که هم به لحاظ مضمون و محتوا شاهکار است. در شعر هم، بوستان را سرود که در آن به طرح جامعه آرمانی اش پرداخت، همچنان به سرودن غزل‌ ها و قصایدی پرداخت که در نوع خود بدیع و بی پیشینه است. سروده‌های سعدی بیشتر در برگیرنده مضامین و مفاهیم عرفانی است، چنان که در این ابیات:

چشم کوته ‌نظران بر ورق صورت خوبان

خط همی ‌بیند و عارف قلم صنع خدا را

همه را دیده به رویت نگرانست ولیکن

خودپرستان ز حقیقت نشناسند هوا را

سعدی شاعری بود که دوره های مختلف شعر دری را پشت سر گذاشته و ناگزیر تحت تأثیر آنها قرار گرفته است. او شاعری نبود که یکباره راه و روش گذشتگان را ترک کرده و یا هم یکسره تسلیم آن شده باشد، که اگر می ‌شد دیگر سعدی نبود. این شاعر توانا و سخن پرداز بزرگ نخست، تمام آنچه را که باید به خاطر بسپارد و محفوظ دارد، به خاطر سپرد و محفوظ داشت و آنگاه فراموشی را بر محفوظات منشأ تقلید، حاکمیت بخشید و با اصلاحِ روش معمول و ایجاد گونه‌ ای تحول در آن،‌ به نوآوری معتدلانه پرداخت.

در شکل ‌گیری جهان ‌بینی سعدی، میراث ادبی و سخنان پندآموز گذشتگان همچون نهاد و پشتوانه به شمار می ‌آید. ذهن خلاق سعدی در برخورد با میراث ادبی کهن زمینه‌ های شکل ‌گیری مکتب تلفیق را فراهم آورد.

سنگ‌ وش در ره سیلاب کجا دارد پای

هر که زین راه به بادی چو خسی برخیزد

گرچه دوری به روش کوش که در راه خدای

سابقی گردد اگر بازپسی برخیزد

میراث ادبی و حکمت سعدی، هرچند حاصل سنت ‌های ادبی پیش از اوست، اما تلون و تازگی دارد و شاعر با آفرینشگری و خلاقیت خود سبک جدیدی بوجود آورده که بدون شک در چگونگی سخن او تأثیر به سزایی داشته است.

چگونه گفتن و چه گفتن، یا به تعبیر قدما مسئله لفظ و معنا از جمله مسایل مهمی است که از گذشته های دور مورد توجه محققان و ناقدان شعر و ادب قرار داشته است. صرف ‌نظر از دیدگاه‌های مختلف که بر طبق برخی از آنها اصل، لفظ یعنی چگونه گفتن است و بر بنیاد برخی دیگر اصل، معنا یعنی چه گفتن می باشد. سعدی بیشتر متوجه چگونه گفتن بوده و مفاخره او در این باب به هیچ روی مبالغه ‌آمیز نیست. طوری که خود در بیتی می گوید:

همه گویند و سخن گفتن سعدی دگر است

همه دانند مزامیر نه همچون داوود

کمال زبان به بلوغ شاعر می ماند. بلوغ یک شاعر در کار شاعری در زمانی خاص از زندگی او اتفاق می ‌افتد که الزاماً در دوره پیری و کهنسالی نیست، بسا که در دوره جوانی و میانسالی، شاعر به بلوغ هنری برسد. یک زبان نیز در دوره ‌ای خاص از دوره‌ های کاربرد آن ممکن است به کمال برسد و یک شاعر یا یک نویسنده می ‌تواند در رساندن یک زبان به مرحله کمال نقشی ویژه ایفا کند، و بدون شک سعدی هم ازهمین دست شاعرانی می باشد که شعر و کلامش به بالاترین مرتبه پختگی و کمال رسیده است.

فن بیان و اهمیت آن در زندگی انسان ها                                 

بیان خوب و موثر ابزاری برای پیشبرد اهداف در زندگی خانوادگی و حرفه ‌ای است، مهارتی که مجهز شدن به آن لازمه ارتباط و پیوند های موثر زندگی به شمار می ‌آید و این امر بستگی دارد که تا چه اندازه از هنر سخن گفتن برخوردار باشیم و فن بیان خود را افزایش دهیم.

فن بیان به مثابه یک کلید طلایی برای رسیدن به پله‌ های ترقی و پیشرفت در زندگی و کسب و کار خواهد بود و وجود این مهارت برای هر فرد کاربردی و الزامی است.

فن بیان یکی از موضوعات اساسی زندگی انسان هاست ولی متأسفانه بسیاری از افراد نمی دانند که خداوند چه نعمت بزرگی را به آنها عطا کرده است تا با بهره بردن از آن زندگی خود تغییر دهند.

شیخ مصلح الدین سعدی قرن ‌ها پیش فرموده است:

تا مرد سخن نگفته باشد

عیب و هنرش نهفته باشد

این شعر نشان می ‌دهد که بحث فن بیان از قرن ‌ها پیش مورد توجه بوده و هنوز هم حائز اهمیت است.

اگر افراد نتوانند به خوبی صحبت کنند و یا در برقراری ارتباط با دیگران موفق نباشند مطمئناً در جایگاه خود ثابت خواهند ماند، اما برعکس افرادی که دارای فن بیان خوب ومهارت ارتباطی باشند درموقعیت ‌های مختلف تحصیلی، شغلی، مواقع حساس ومهم زندگی مهارت کلامی درست این افراد آنها رایک گام به جلو می برد.

برای بیان بهتر پیرامونِ موضوعی که میخواهیم صحبت نماییم، داشتن اطلاعات و آگاهی کافی خیلی مهم و باارزش است. همچنان آشنایی با دستور زبان و بارمعنایی کلمات نیز میتواند نقش قابل ملاحظه ای در این امر داشته باشد. بیان بهتر ایجاب می کند تا دایره واژگان ما گسترده باشد و بهترین لغات و جملات را انتخاب کنیم. لزومی ندارد از کلمات دشوار و دور از فهم استفاده کنیم. نرم و روان صحبت کردن یک مهارت است. همه این‌ ها با افزایش سطح دانش عمومی و تخصصی کسب می ‌شود. سواد صحبت کردن و فن بیان فقط در مکتب و پوهنتون به دست نمی ‌آید بلکه با بیشتر خواندن و بیشتر شنیدن و البته قدرت تفکر و تحلیل ایجاد می‌ گردد.

بیان و ارتباط خوب انسان باعث جلب توجه دیگر افراد می ‌شود، زیرا کسی که به خوبی نتواند صحبت کند قطعا نمی ‌تواند در نگاه اطرافیانش به خوبی جلوه کند و مانعی برای پیشرفت او در زندگی خواهد بود.

در حال حاضر انسان ها نیاز دارند که بتوانند درخواست‌ های خود را برای افراد مختلف مطرح کنند و شنیده شوند. در صورتی که بیان فرد در وضعیت مطلوبی قرار داشته باشد و تصویر سازی ذهنی مناسبی از مطلبی که می ‌خواهد درباره‌ آن صحبت کند داشته باشد طبیعتا او از فن بیان خوبی برخوردار است این موضوع سبب میشود مورد توجه قرار گرفته و آهسته آهسته به مقصد و مرام خود نایل آید. قرار معلوم بیشتر افراد، دچار آسیب کم رویی و عدم اعتماد به نفس هستند به همین سبب بیان خوبی ندارند، و این بدان معناست که دارای روابط عمومی و مهارت ارتباطی مناسبی نیستند.

در کشور ما از چندی به این سو آموزش فن بیان با برگزاری کورس ها و سمینار ها در مراکز مشخصی که به این منظور ایجاد گردیده است تدریس می گردد که بدون شک اگر همچو مراکز و آموزشگاه ها گسترش یابند و جوانان ما بتوانند فن بیان و اعتماد به نفس بهتری را به کمک همچو برنامه ها کسب نمایند به یقین کامل میتوان گفت که مکمل بزرگی برای دروس مکتب و تحصیلات عالی آنها خواهد بود.

درنگی بر ادبیات غنایی در زبان دری                                     

ادبیات غنایی در اصطلاح ادب به نثر و شعری اطلاق می شود که با احساسات و عواطف شخصی شاعر سر و کار دارد یا به سخن دیگر عواطف و احساسات شخصیِ شاعر یا نویسنده است.

در ادبیات غنایی، عناصر عاطفه و احساس بر سایر عناصر غالب بوده و شاعر یا نویسنده هرچه احساسات وعواطف ناب تری داشته باشد سخن او دلنشین تر خواهد شد. این ادبیات در مقایسه با سایر انواع ادبی قدیمی تر و ناب تر است.

ادبیات غنایی نشانه ها و شاخصه های خاصی دارد که آن را از انواع دیگر جدا می کند. وجود بعضی از آن ها الزامی است و فقدان آن ها باعث می شود که متن یا شعر از غنایی بودن خارج شود، و برخی از این شاخص ها فرعی هستند. از شاخص های اصلی می توان به احساسی بودن، عارفانه و عاشقانه بودن، درون گرایی، دید متفاوت به جهان و ایجاد فضای غم آلود اشاره کرد.

در این نوع ادبی شاعر محور اصلی مضمون و مفاهیمی است که به بیان گرفته می شود. جدا از مضامین عاشقانه، موضوعاتی همچون حسب حال سرایی، اشعار دینی، مرثیه، مدح، شکایت، حبسیات و سایر موضوعات نیز در ادبیات غنایی وجود دارد که بیشتر بازتاب دهنده موضوعات اجتماعی می باشد. بُعد اجتماعی اهمیت ویژه ای در این نوع ادبی دارد. دلیل این مدعا، مناجات حکیم سنایی غزنوی، حبسیهٔ مسعود سعد سلمان، غزلیات خواجه شمس الدین محمد حافظ، طنز های عبید زاکانی و مرثیهٔ ملک ‌الشعراء بهار است، که همه دارای پیام های مهم اخلاقی و اجتماعی هستند.

ادبیات عرفانی نیز تا حدودی در حوزهٔ ادبیات غنایی جای دارد. در این عرصه آثار بزرگی چون کشف‌ الاسرار و عدة الابرار، اسرارالتوحید، مِرصادالعباد و مثنوی معنوی را میتوان نام برد که همه به نظم و نثر آفریده شده‌ اند.

یکی از انواع چهارگانهٔ ادبی، شعر غنایی است که در واقع آینهٔ عواطف و احساسات شاعر است. به عبارتی دیگر، لذت ‌ها، شادی ها، یأس‌ها و ناامیدی‌ها، همه اندیشه‌ هایی است که محتوای شعر غنایی را تشکیل میدهد. این نوع ادبی از گونه های پر طرفدار زبان و ادبیات دری است، به گونه ‌ای که شاید بتوان گفت هیچ شاخه ‌ای از اشعار روایی و آثار ادبی، جذاب ‌تر و پرکشش ‌تر از قصه‌ های عاشقانه نیست و همهٔ انواع ادبی، از مدح و تغزل گرفته تا پند و اندرز، وصف، مرثیه و امثال آن، در این نوع ادبی گِرد آمده ‌است.

شعر غنایی در سه دسته کوتاه، متوسط و بلند جلوه می کند. قالب کوتاه در برگیرنده رباعی و دوبیتی است، قالب دومی، قالب متوسط است که بیشتر با غزل و قطعه بازتاب یافته است و قالب سومی هم قالب بلند است که بیشتر برای سرودن داستان های نسبتاً طولانی مورد استفاده قرار می گیرد و به آن منظومه می گویند.

تأثیر شعر در زندگی انسان                                                  

اگر انسان به شعر به عنوان یک آموزش در کنار لذت بردن و سرگرمی نگاه کند به آن عادت می‌ کند و این عادت سالم و مفید می ‌تواند در روح و روان و زندگی فردی و اجتماعی او تأثیر شایسته‌ ای داشته باشد.

شعر به عنوان یکی از مقوله ‌های زیبا و دلنشین از دیر زمان تا کنون مورد توجه و نظر تمامی افراد بشر بوده است.

شعر کلامی است موزون و مقفی که دارای معنی بوده و از روزی که انسان شعر را شناخت، آن را ملازم وزن یافت به گونه‌ای که آهنگ و وزن شعر، باعث جذابیت و گیرایی آن شد.

هرقدر هیجان و اخلاق گوینده در موقع گفتن یک شعر یا ساختن یک غزل قوی ‌تر و نجیب ‌تر باشد، آن شعر بهتر و خوب ‌تر خواهد بود، بنابراین میتوان گفت شعر خوب شعری است که خوب هیجان بیافریند، فهمیده شود و در نهایت به حافظه سپرده شود.

شاعر با هنر والا، احساسات لطیف ادبی، تخیل و با یاری از استعداد فطری خود چنان آب و رنگ، نظم و قرار و جان و جلا به واژگان بی ‌جان می ‌بخشد تا شعری به زیبایی بیافریند و جانی دوباره به خواننده ببخشد از این رو است که می ‌گوید: شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبان آهنگین شکل گرفته باشد.

شعر زبانی است که جان را به هیجان می ‌آورد از این رو می ‌توان با تکیه بر این موضوع به جنبه ‌های مختلف ادبیات از جمله شعر و تأثیر آن بر زندگی انسان ‌ها و روح و روان آن‌ ها نگریست.

شعر هنری است که می ‌تواند با انتقال مفاهیمی پربار و خوش آیند با موضوعات مختلف اجتماعی، عاشقانه، عرفانی، اسلامی و فرهنگی در ذهن ‌های جستجوگر و روان ‌های تشنه، خوبی و حقیقت را برانگیزاند و در تاثیرات خود فرو ببرد که این مهم با آگاهی و دانش خواننده و مخاطب از شعر پربار و دارای مفهوم به دست می ‌آید.

درست زیستن در جامعه و داشتن یک زندگی موفق و شاد، مستلزم توانمند بودن در رفتار، کردار و گفتار ماست و این توانمندی با روش های مختلفی به دست می ‌آید که بیشتر جنبه اکتسابی دارند و یکی از این راه ‌ها دوستی با ادبیات و کسب دانایی و مهارت از آن است.

اشعار شاعران ما و جهان از قدیم تا کنون یکی از منابع اصلی کسب مهارت ‌های زندگی، آرامش درونی، دوری از چیز های منفی و رسیدن به مفاهیم عالی زندگی بوده و هست.

در مورد کارایی شعر و درمانگری آن نیز باید گفت که اگر انسان به شعر به عنوان یک آموزش در کنار لذت بردن و سرگرمی نگاه کند به آن عادت می‌ کند و این عادت سالم و مفید میتواند در روح و روان و زندگی فردی و اجتماعی او تأثیر شایسته‌ ای داشته باشد. این مسئله مستلزم داشتن انگیزه، هدف، اراده و در کنار آن شرکت در جلسات ادبی و استفاده از تجارب صاحبان فن در این رشته است.

هنرهای هفتگانه و زندگی، رابطه ‌ای تنگاتنگ با هم دارند و این یک حقیقت روشن است که هنر از زندگی زاده می ‌شود و بر زندگی هم اثر دارد. اگر انسان به شناخت از دنیای خود و درک درست از زندگی برسد و در برخورد با آفریده ‌ها و پدیده ‌های جهان هستی با اندیشه و تعقل و احساس بنگرد این قدم اول در کشف هنر است، در ادامه اگر این هنر را با روش خود بیافریند و یا پرورش دهد و حتی استفاده کند می ‌توان گفت کم کم آرامش روح و روان را برای خود می ‌طلبد.

این که ما می ‌گوئیم علاقمند نوشته‌ های این شاعر یا نویسنده‌ هستیم یا هنر دست این هنرمند را می ‌ستاییم و قبول داریم همه و همه بیانگر عظمت تأثیرگذاری هنر بر ذهن و روح انسان است.

شاعر انسانی است که در متن جامعه زندگی می ‌کند و مسلماً واژگان و ابیاتی که از احساس و اندیشه شان بر صفحات سفید نقش می‌ بندد، برآمده از احساس، عشق، درد و رنج و ضمیر آن ‌هاست و بدون شک، تأثیرگذار خواهد بود. در جامعه امروز نیاز است این هنر والا و متعالی و پدید آوردندگان آن یعنی شاعران را پاس بداریم و در جهت حفظ، پاسبانی، گسترش و نگهداشت شعر حرکت نمائیم.

سیری در مثنوی گلشن راز شیخ محمود شبستری

یکی از انواع ادبی، ادبیات تعلیمی یا آموزشی است. در این نوع از ادبیات به کمک ابزارهای ادبی به آموزش مفاهیم مورد نظر می پردازند. هدف در این نوع نه لذت بردن از زیبایی های ادبی، بلکه انتقال مطلوبِ معانی و مسایل مورد نظر است. گلستان و بوستان سعدی، مثنوی مولوی، مخزن الاسرار نظامی، حدیقه سنایی و ده ها کتاب دیگر از نمونه های مشهور ادبیات تعلیمی است.

از بهترین موارد ادب تعلیمی یکی هم مثنوی گلشن راز است. گلشن راز یکی از ارزنده ‌ترین و دل پذیرترین منظومه‌ های عرفانیست که توسط شیخ محمود شبستری به زبان دری، سروده شده است.

مثنوی گلشن راز در حقیقت پاسخ سؤال های منظومی است که امیر سید حسین حسینی هروی، صوفی معروف، به وسیله یکی از شاگردان خود از استاد شبستری، پرسیده است و شیخ محمود به اشارت او فی المجلس، هر بیتی را به بیتی جواب گفته و بعد از آن، به درخواست همان استاد، بیت‌هایی به ابیات سابق افزوده تا منظومه گلشن راز پدید آمده است.

تعداد مجموعی ابیات این منظومه، ۹۹۳ بیت می باشد و در قالب مثنوی و در بحر هزج مسدس مقصور یا محذوف سروده شده است.

با اینکه مثنوی گلشن راز از نگاه کمی کتاب خیلی حجیم و ضخیمی نیست، اما از لحاظ کیفی و معنوی بسیار پرمغز و جذاب است و یک دوره عرفان نظری و تعالیم ابن عربی را در قالب شعر فارسی دری بیان می کند. شهرت این منظومه، مرهون جنبه ‌های عرفانی آن است.

گلشن راز، در حقیقت جامع ‌ترین و در عین حال موجزترین اثری است که با زبان رمز و اشاره، آراء و اقوال صوفیه را در مسائل مختلف مربوط به فکر، نفس، معرفت، وحدت و کثرت عوالم، اطوار وجود، سیر و سلوک، قرب و بعد و سیر در انفس با نهایت دقت و ایجاز تفسیر کرده است و به سبب لطف و دقتی که در بیان آن به کار رفته، چنان در نزد صوفیه مقبول شده است که در عصر صفویه گاهگاه به منزله زبده تمام تعالیم صوفیه تلقی می‌ شده و بسیاری از اهل معرفت در شرح وتفسیر مطالب و نکات مبهم و مشکل آن اهتمام ورزیده ‌اند.

تاثیرپذیری شبستری از شخصیت و افکار و اندیشه ‌های شیخ فرید الدین عطار نیشابوری و حتی زبان و سبک شعری او بیش از سایر شعرا می باشد، و با اینکه شبستری با افکار و آثار محی الدین بن عربی و برخی دیگر از علما و عرفا آشنایی کامل داشته است و از افکار و اندیشه‌ های آنها متاثر و بهره مند شده است، اما انس و الفتی خاص و توجه و علاقه فراوانی به آثار شیخ فرید الدین داشته است، طوری که تاثیر ذهن و زبان عطار در گلشن راز و دیگر آثار شبستری به خوبی نمایان است.

در پایان سخن ابیاتی را از این کتاب ارزشمند برگزیده ایم که تقدیم شما ادبدوستان می گردد:

به نزد آنکه جانش در تجلی است

همه عالم کتاب حق تعالی است

عرض اعراب و جوهر چون حروف است

مراتب همچو آیات وقوف است

از او هر عالمی چون سوره ‌ای خاص

یکی زان فاتحه و آن دیگر اخلاص

نخستین آیتش عقل کل آمد

که در وی همچو باء بسمل آمد

دوم نفس کل آمد آیت نور

که چون صباح شد از غایت نور

سیم آیت در او شد عرش رحمان

چهارم آیت الکرسی همی دان

پس از وی جرمهای آسمانی است

که در وی سورهٔ سبع المثانی است

نظر کن باز در جرم عناصر

که هر یک آیتی هستند باهر

پس از عنصر بود جرم سه مولود

که نتوان کرد این آیات محدود

به آخر گشت نازل نفس انسان

که بر ناس آمد آخر ختم قرآن

ابزارک تصویر

آرایه تضمین در شعر دری

تضمین از جمله آرایه های ادبی در شعر است و آن به گونه ای که شاعر حدیث یا سخن مشهوری را در بین سخن خود بیاورد. همچنین اگر شاعر تمامی مصراع یا بیتی را از شاعری دیگر در سخن خود بیاورد، تضمین خوانده می ‌شود. ویاهم اگر شاعر مثلی معروفی را که پیش از وی رواج داشته، در میان شعرش بیاورد نیز تضمین خوانده می ‌شود.

صنعت تضمین با ایجاد تنوع به آرایش سخن کمک می ‌کند. همچنین تضمین پدید آورنده ایجاز در سخن است و آگاهی شاعر را از قلمرو های گوناگون کلام نشان میدهد. در زمانی که شاعر، سخن یا شعر معروفی را تضمین کند، معمولاً نام سراینده یا گوینده نوشته نمی ‌شود. اما اگر شعر یا سخن مشهور نباشد، عموماً نام سراینده یا نویسنده سخن نیز ذکر می‌ گردد. تضمین هنری یا تضمین طبیعی در نهایت ایجاز انجام می‌ پذیرد.

مانند این بیت زیبا از خواجه شمس الدین محمد حافظ که عبارتی از قرآن را با اندک تصرف تضمین کرده است :

چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت

شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت

در این بیت، حافظ بخشی از سوره کلام الله مجید را در شعرش عیناً نقل نموده، که بدون شک میتوان گفت او در این شعر صنعت تضمین هنری را به کار برده است.

و یا در این بیت زیبای حافظ که به تضمین ازغزل شیخ مصلح الدین سعدی سروده است:

غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است

"در سراپای وجودت هنری نیست که نیست"

هدف شاعر در تضمین اعتبار بخشیدن به سخن، خلاصه کردن مفاهیم گسترده و یا هم پشتوانه ای است که شاعر برای اثبات ادعای خود از شعر و سخن مشهور گذشتگان سود می جوید. مانند این تضمین زیبای سعدی که بیت ابوالقاسم فردوسی را برای اعتبار بخشیدن و اثبات گفته خود همچنان نقل می کند:

چه خوش گفت فردوسی پاک زاد

که رحمت بر آن تربت پاک باد

«میازار موری که دانه ‌کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است»

مولانا واعظ کاشفی تضمین را به دو نوع تقسیم نموده است:

یکی تضمین « مُصَرَح» و دیگری تضمین «مبهم»

مصرح تضمینی است که شاعر در اثنای شعر به اشاره یا تصریح بیان نماید که شعر از شخص دیگری می باشد و مبهم تضمینی است که شاعر به نام شاعر یا گرفتن شعر از دیگری اشاره نکند، با این شرط که شعر تضمین شده مشهور باشد تا تهمت سرقت به او نزنند.

در این مورد می توانیم شعری ازحسین شهریار را مثال بزنیم که مصراع آخرِ آن شعر ازحافظ می باشد، ولی شهریار در واقع بگونه واضح بیان نکرده که این بیت ازحافظ است و تنها با گرفتن آن بیت در میان قوس ناخنک اکتفا میکند.

چه زنم چو نای هـر دم ز نوای ساز او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایی بنوازد این نوا را»

و گاهی هم دیده شده که شاعر ابیاتی یکی از شعر های گذشته خود را درشعر دیگرش تضمین نموده است.

حرف و سخنی پیرامون نقد ادبی و کارکردهای آن                        

نقد ادبی در حقیقت نشان دادن نقاط ضعف و قوت یک اثر ادبی مثل شعر، رمان، داستان، مقاله، نمایشنامه و امثال این هاست. نقد ادبی وظیفه دارد تا نکات ظریف و پنهانی آثار ادبی را به خواننده بنمایاند.

به سخن دیگر نقد ادبی، ارزشیابی آثار ادبی است. کار نقد ادبی، در حقیقت همان تعیین خالصی ها و ناخالصی های اثر ادبی می باشد. زیرا خواننده اثر باید بداند چیزی را که می خواند از چه قدر و ارزش برخوردار است.

ارزش یابی یک اثر ادبی کار ساده ای نیست. این کار مرحله های دارد که باید قدم به قدم تعقیب گردد.

به طور مثال اگر می خواهیم قصه ای را نقد کنیم نخست باید خوب بخوانیم و بفهمیم، آن قدر که هیچ نکته ای از نظر ما پنهان نماند. باید بدانیم که نویسنده با نوشتن آن قصه چه چیزی را می خواسته است بیان کند. اگر در نوشته، راز و رمزی وجود دارد، آن را تحلیل و تجزیه کنیم.

اگر کسی این قدم را درست برداشت، می توان امیدوار بود که قدم های بعدی را هم درست بردارد. در غیر این صورت امیدی وجود ندارد که کار او در نقد مثبت تلقی گردد، زیرا کسی که منظور و هدف قصه را درست نفهمیده است، چطور می تواند آن را ارزشیابی کند.

نقد ادبی در ادبیات دری همچون ادبیات سایر ملل امروزه شاهد تحولات متفاوتی است و همچون گذشته دیگر تنها به شرح و تفسیر متون و آثار و یا به نقد اسلوب و روش و یا کشف درستی و نادرستی زمان و مکان و گفته صاحبان آنها نمی پردازد بلکه برای عقب نماندن از قافله به سمت علمی شدن پیش میرود و راز بقای خود را در ترکیب و تلفیق با علومی چون زبان شناسی و فلسفه یافته است. البته نباید منکرعلوم دیگر چون روانشناسی، جامعه شناسی، تاریخ، فرهنگ وغیره شد.

نقد ادبی امروزه یک علم مشترک است که مکاتب مختلف ادبی آن را پرورش داده ومنتقد را به بررسی شیوه ها و دستورالعمل های یک مکتب وادار می نماید و پس از تطبیق قواعد مکاتب خود به سراغ دیگر آثار پراکنده ادبی میرود تا دریابد که آیا شیوه اثر مطابقتی با افکار وعقاید دیگران دارد یا خیر؟

کوتاه سخن این که برای پرداختن به نقد و دانستن خوبی یا بدی و تاثیرگذاری یا بی فایده بودن یک اثر، مطالعه شرط اساسی است. آشنایی با سَیر نقد ادبی وشکل گیری مکاتب مختلف ادبی وهمچنین دانستن ویژگی های انواع ادبی مانند: داستان، قصه، نمایشنامه، شعرنو و موج نو از مواد لازم برای یک نقد محسوب می گردد.

داشتن دیدگاه و اندیشه ای مبتنی بر حِکمت و فلسفه شخصی نیز میتواند به ارزش کار منتقد ادبی بیفزاید.

به هر جا ناتوان دیدی توان باش

به سود مردم خامش زبان باش

به زیر پای بی دستان زمین شو

به چشم زورمندان آسمان باش

ستم کش را اگر دیدی بر آشوب

ستم گر را چو مشتی بر دهان باش

یتیمی را به مِهری شادمان کن

گل بی باغبان را باغبان باش

چو افتد بر جبینت خط پیری

مکن افسردگی در دل جوان باش

تو عمری در هوای خویش بودی

زمانی هم به فکر دیگران باش

یعقوب علی شور ورزی

ابزارک تصویر

سخنی اندرباب مقاله و نگارش آن

مقاله نثری غیر تخیلی است که پیرامون یک موضوع مشخص با درنظرداشت زمان و مکان معینی به رشته تحریر در می آید.

انسجام و بهم پیوستگی موضوعات از مهمترین ویژگی های یک مقاله است. کلمات و جملات در یک مقاله درست مانند حلقه‌ های زنجیر به یکدیگر بسته ‌اند. نویسنده باید با هنر نویسندگی و قدرت استدلال خود، موضوع را بپروراند و خواننده را به نتیجهٔ دلخواه برساند. آشفتگی و پراکندگی ساختار مقاله، یکی از عوامل ناکامی نویسنده محسوب می گردد.

مقاله باید با هدف رساندن یک پیام نوشته ‌شود. پیام مقاله ممکن است در ابتدا و آغاز سخن بیان گردد و یا هم امکان دارد در بخش نتیجه گیری در پایان مقاله ارائه شود. و حتی گاهی هم ممکن است نویسنده به دلیل برخی از عوامل مجبور به آن گردد که هدف و منظور خودش را در لابلای یکی از بخش ‌های مطلب بگنجاند. اما به هر صورت مقاله باید دارای نتیجه‌ گیری باشد.

نخستین گام در نوشتن یک مقاله تعیین موضوع است. سوژه های فراوانی در پیرامون شما وجود دارد. به مسایل اجتماعی، فرهنگی، ادبی، سیاسی، اقتصادی و امثال اینها فکر کنید، به شهر و جامعۀ خویش نظر بیندازید. مشکلات اجتماعی، می تواند سوژه خوبی برای نوشتن یک مقاله باشد. در این مرحله سوژه خویش را ارزیابی نکنید، بلکه تنها مطالبی را که در فکر تان می رسد بروی کاغذ بنویسید.

پس از تعیین موضوع، در مرحلۀ بعدی شما باید برای مقاله که می خواهید بنویسید، عنوان انتخاب کنید. زمانی که شما عنوان مناسب را انتخاب كرديد، میتوانید گام بعدی را بردارید. اگر در ذهن تان چندین عنوان وجود داشته باشد، در باره هریک از آن عنوان ها به طور جداگانه فکر کنید.

در مورد محتوا وموضوعاتی که میخواهید شامل نوشتۀ شما باشد، زیاد فکر کنید و موضوعات و بخش های عمدۀ آن را در ذهن تان مشخص سازید.

اگر می خواهید در مقالۀ خویش یک حادثۀ را توضیح دهید، باید مراحل لازم این حادثه را بنویسید و سپس این مراحل را به مراحل آغازین، میانه و پایانی دسته بندی کنید.

پس از آنکه تصمیم گرفتید چه نوع اطلاعات ومسایلی را در مقاله خویش درج نمایید، لازم است به نوشتن مقدمه اقدام کنید.

مقدمه بیان می کند که مقاله دربارۀ چه موضوعی نوشته شده و نویسنده چه نکاتی را خواسته است بیان نماید.

مقدمه باید کوتاه بوده و حدود یک یا دو بند باشد. در نوشتن مقدمه لازمست تا به طرحی که قبلاً آماده ساخته اید نظر داشته و از آن استفاده کنید.

مقدمه باید طوری طراحی شده باشد که توجه خواننده را به خود جلب کند و محور مقاله را به خواننده معرفی نماید.

مرحله بعدی که مرحله مهمی در نگارش مقاله به شمار میاید نوشتن متن یا بدنۀ مقاله است. در نوشتن متن از تمام آماده گی های که تا هنوز گرفته اید، استفاده نمایید.

نگاهی به ادبیات و کارکرد آن در جامعه

ادبیات، شکل یا صورت متحول شده زبانی است که سعی دارد زیباتر از معیارهای زبانی رایج سخن بگوید. ارزشمندی و جوهر این زیبایی در تازگی و بی همتایی آن نهفته است و در هر دوره ای از زندگی بشر به شکل متفاوتی بازتاب یافته است.

کارکرد ادبیات بسته به فکر و اندیشه و سطح توقع صانع آن بسیار متنوع و مختلف است، به همین دلیل هم در عرصه های گوناگون دارای کارایی است.

احساس واندیشه متمایزی که بر روح ادبیات حاکم است، کلامی را پدید می ‌آورد که با سخن روزمره متفاوت است اما امروزه مرز میان این دو به باریکی مویی است و شاهد آن، کثرت استعمال ابیات و مصراع‌ هایی است که در طول زمان به صورت ضرب ‌المثل در آمده و در محاورات مختلف استفاده می ‌شود.

طوری که شاعر شیرین سخن خواجه شمس الدین محمد حافظ می گوید:

آن دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

هیچ طبقه و قشری از اجتماع نیست که از شعر، ضرب‌المثل و داستان بهره خاص خودش را نبرده باشد.

جایگاه شعر درمیان طبقات بالای اجتماع و افراد باسواد نظیر علما، عرفا، سخنوران، دانش آموزان، مدرسان، اهل سیاست وغیره نیز اظهر من الشمس است.

گاه در روند روزمره زندگی، مشکلاتی پیش می ‌آید که کلام ادبی در حل آن، مشارکت مستقیم یا غیرمستقیم دارد. چه بسا اختلافاتی که با سخنان حکمت ‌آمیز یا نصایح ادبی بزرگی برطرف می ‌شود و در این میان شعر، داستان ‌های پند آموز، سرگذشت ‌ها و ضرب‌ المثل ‌ها نقش تعیین ‌کننده ‌ای دارند.

سرگذشت بزرگان علم و ادب ابناشته از حوادثی است که در شخصیت و نگرش آنان رخ داده است و بسیاری از این تولدهای دوباره با یک شعر یا نکته ادبی آغاز می ‌شود. گاه بیتی یا جمله ‌ای، چنان تاثیری عمیق در جان آدمی به جا می ‌گذارد که زمینه ‌ساز تحولی بزرگ در شخص می‌ شود.

‌شعر بیان حالات گوناگون زندگی بشر است. تاجایی که میتوان از ابیاتی که شخص بر زبان می آورد به شرایط روحی او در آن لحظه پی برد. انسان در لحظات شادی ابیاتی نشاط ‌انگیز بر زبان میراند و اینگونه خرسندی خویش را ابراز می ‌کند و یا برعکس، در لحظه ‌های اندوه و غم ابیات حزن ‌انگیز و محزون از سخن او تراوش می یابد. این حرکت در واقع نوعی تخلیه انرژی مثبت یا منفی است و به صورت یک کنش طبیعی در اغلب افراد اجتماع دیده می ‌شود. گاه حتی از طریق اشعاری که شخص بر زبان می ‌آورد می ‌توان به سطح فکر، شخصیت، میزان اعتقادات و یا حتی طبقه اجتماعی او پی برد. پس می ‌توان به راحتی عنوان نمود که شعر بهترین معرف شاعر و یا کسی است که آن را قرائت می ‌کند.

اثر بخشی در واقع همان واکنش قابل توقعی است که از کارکرد ادبی در مخاطبان اثر به دست می آید. این تاثیر خواسته یا ناخواسته و فارغ از نیات نویسنده یا شاعر همواره جزئی از تحرک و پویایی آثار ادبی است.

واضح است که توقع این تاثیرگذاری همواره در نیت و اراده آفریننده آثار ادبی نیست. بسیاری از آثار ارزشمند ادبی به نوعی، حاصل تعامل روان نویسنده و شاعر با جهان بیرونی اوست.

ادبیات بر راهوار زمان و مکان سوار است. تعیین هر کارکرد حاکمانه و تحمیلی عاقبت به نتایج دلخواه منجر نخواهد شد. به هرحال نویسندگان و شاعران در همین فضا نفس می کشند و تولیدات ادبی هم در پاسخ به همین اوضاع و احوال آفریده می شوند.

در گرامیداشت از زادروز ابوعلی سینای بلخی و روز پزشک

ابن سینای بلخی، حکیم، فیلسوف، طبیب و دانشمند بزرگ جهان است که نظریه‌ های جامع و کاملی در فلسفه، الهیات و ادبیات ارایه نموده آثار بی شماری به زبان های دری و عربی به رشته تحریر درآورده است‌.

ابن ‌سینا هنوز پسر بچه ‌ای بیش نبود که به بخارا رفت و نزد آموزگاران آنجا خواندن و نوشتن را فراگرفت. ناگفته نباید گذاشت که در همان‌ اوان‌ کودکی آثار تیزهوشی و قدرت حافظه خارق‌ العاده‌ در او به مشاهده می رسید. ابن‌ سینا درهشت سالگی به فراگرفتن مقدمات زبان عربی و دانش ‌های دینی پرداخت و در ده سالگی قرآن‌ عظیم الشان‌ را حفظ کرد و اصول دین و مبادی علم و ادب را که همان‌ علوم‌ متداول آن زمان بود، به خوبی می ‌دانست‌ و همزمان با آن علم حساب و فنون ریاضی را فراگرفت و اندکی بعد به‌ علم‌ فقه و احکام شرعی تسلط کامل پیدا کرد.

مدتی را هم در مکتب ابوعبدالله ناتلی به فراگیری بخشی از منطق‌ و چند شکلی از هندسه اُقلیدس‌ پرداخت، اما بنابر تبحر و تسلط ذهنی که داشت، خود ادامه این مبحث را چنان به سرعت و شتاب فراگرفت که استادان فن از شنیدن استدلالات او خیره و در حیرت‌ شدند. ابوعلی سینا بدون اینکه از علوم‌ دینی دست بکشد، با جد و جهد به علوم عقلی احاطه و به علم طب دلبستگی خاصی پیدا کرد و نزد ابومـنصور حسن‌ بن‌ نوح به آموختن طب‌ و بررسی‌ کتاب‌ های‌ طبی‌ پرداخت‌. او درعلم‌ طب‌ در اندک زمانی چنان متبحر شد که شهرتش سراسر منطقه را فرا گرفت‌ و بسیاری از طبیبان نزد او به فراگیری این علم‌‌ روی‌ آوردند.

آوازه شهرت ابوعلی سینا در آن زمان به چنان اوج و بلندای رسید که وقتی همه پزشکان معالج نوح بن منصور سامانی از معالجه او عاجز ماندند، ابوعلی را به بالین‌ او طلبیدند و نوح بر اثر معالجت ابن‌ سینا بهبود یافت ‌و بدین ترتیب نزد آن شهریار قرب و منزلت خاصی پیدا کرد. این کامیابی نقطه عطفی در زندگانی او شد، زیرا علاوه بر شهرت‌، به‌ او امکان داد که به کتابخانه نوح بن‌ منصور راه یابد و از آن گنجینه بزرگ علم و ادب بهره‌ها برگیرد. چنانچه خود گوید: �سرایی دیدم دارای حجره‌های بسیار و در هر اطاق‌ صندوق‌ها پر از کتاب که به یک رشته از علوم‌ اختصاص داشت، بعضی به ادبیات، بعضی به فقه و پاره‌ای به پزشکی و همچنین دانش‌های دیگر، چه متداول و غیر متداول‌. من‌ کتاب‌هایی‌ در آنجا دیدم و خواندم که پیش از آن ندیده بودم. من‌ آن‌ کتاب‌ها را خواندم و فراگرفتم و چون بـه هژده سالگی رسیدم، از همه این دانش‌ها بی ‌نیاز و چنان‌ که‌ باید برخوردار شده بودم و از آن پس دیگر چیزی بر من گشوده نشد.

ابوعلی سینا در بیست و یک سالگی دست به نگارش کتاب و تألیفات‌ خود زد که حاصل آن آثار متعدد و شاهکارهای گران بهای علمی، فلسفی، پزشکی و ادبی درخشانی در زبان‌ های‌ دری‌ وعربی می باشد.

ابن سینا به‌ اصول‌ اسلامی سخت پای بند بود و حتی در حل معضلات و مشکلات فلسفی و علمی به مسجد می ‌رفت و از درگاه‌ پروردگار عالم کمک می ‌خواست.

ابن سینا در دوران زندگی پرماجرا و پر فراز و نشیب خود، رنج بسیار کشید و درگیر بی سر و سامانی های بسیاری شد و چنان که شیوه مردان بزرگ‌ است‌، از سیل حوادث نهراسید و دل‌ قوی داشت و دمی از تفکر و تحقیق و تفحص در علوم مختلفه و انتقال دریافت‌های علمی خود، به وسیله تألیفات یا تدریس باز نه ایستاد.

رایحه‌ گل سرخ

یکی از روزها به پارک رفته و می خواستم مطالعه کنم، دراز چوکی میان پارک خالی بود. در زیر شاخه ‌های‌ پیچیده‌ درخت بید کهنسال، دلسردی از زندگی دلیل خوبی برای نارضایتی و بدحالی من شده بود. فکر می کردم دنیا می خواهد مرا شکست بدهد.

کودکی با نفس های تند و بریده به من نزدیک شد. درست مقابلم ایستاد و با هیجان بسیار گفت:‌ نگاه کن چه پیدا کرده ‌ام!

در دستش یک شاخۀ گل بود، و چه منظره‌ رقت ‌انگیزی! گلی با گلبرگ های‌ پژمرده. از او خواستم گل پژمرده‌ اش را بردارد و برود بازی کند. تبسمی کردم، سپس سرم را برگرداندم. اما او به جای آن که دور شود، کنارم نشست و گل را نزدیک بینی اش گرفت و با شگفتی فراوان گفت: بوی خوبی می ‌دهد و زیبا هم هست!

به همین دلیل آن را چیدم. بفرمایید! برای شماست.

گل پژمرده و بی رنگ و بوی بود، اما جز آن که گل را می گرفتم چاره دیگر نداشتم زیرا میدانستم در غیر این صورت او هرگز نخواهد رفت. از این ‌رو دستم را به سوی گل دراز کردم و پاسخ دادم: بسیار تشکر، درست همان چیزی است که من می خواستم.

ولی او به جای این که گل را در دستم بگذارد، آن را در وسط هوا نگه داشته بود، بدون دلیل و یاهم این که نقشه ‌ای داشت!

آنگاه بود که برای اولین بار مشاهده کردم کودکی که گل پژمرده را در دست داشت، نمی ‌تواند ببیند، او نابینا بود! ناگهان صدایم لرزید، چشمانم از اشک پر شد. او تبسمی کرد و گفت: قابل شما را ندارد. سپس دوید و رفت تا بازی کند.

توسط چشمان آن بچه‌ ای نابینا، سرانجام توانستم ببینم، مشکل از دنیا نبود، مشکل از خودم بود و به جبران تمام آن زمانی که خودم نابینا بودم، با خود عهد کردم زیبایی زندگی را ببینم و قدر هر ثانیه ‌ای را که خداوند برایم ارزانی داشته است را بدانم. آن لحظه همین که گل پژمرده را پیش بینی‌ ام گرفتم در حقیقت رایحه‌ گل سرخی زیبایی را احساس کردم.

مدتی بعد دیدم آن کودک، گل پژمرده دیگری در دست دارد، تبسمی کردم: او در حال تغییر دادن زندگی مرد سال خوردۀ‌ دیگری بود.

ابزارک تصویر