صفت کلمه ‌ای است که به یک خصلت اشاره دارد و موجز‌ترین نوع توصیف محسوب میشود. هرچند متداول ترین نوع تصویر، تصویرسازی دیداری است یعنی چیزی که با چشم دیده میشود اما تصویر را گسترده تر از این موارد میدانند. استفاده از صفات بیانی که میتواند نشانگر حس‌های مختلف باشد موجب می شود بستر و فضایی فراهم شود که توصیفات شعر، حواس‌ مختلف مخاطب را درگیر خود کند و متأثرتر گردد.

شعر مانند هنرهای دیگر به فضایی نیاز دارد که در آن اندیشه و موضوع، خود را بپروراند و شکل ‌گیرد. هر نوشته‌ای ادبی به حال و هوایی نیاز دارد که مخاطب بتواند اثر را حس کند و با آن درگیر شود. حتی میتوان گفت در ساخت هر شعر، ولو یک قطعه کوچک، فضا نقش اصلی و تعیین ‌کننده دارد و بدون وجود آن، تأثیر شعر کاهش می‌ یابد. هر چند در ساخت فضا همه عناصر شعر نقش دارند اما از میان مقوله ‌های زبانی، صفت نقش موثری در ایجاد و استمرار فضای شعر دارد.

شاعر در هنگام هیجانات ذهنی و عاطفی از همه ظرفیت‌ های زبانی در راستای انتقال معنا بهره می ‌برد. واژگان در شعر ابزار و مواد اولیه در عینی کردن و بروز اندیشه و عاطفه است. در شعر، واژگان قدرت خود را نمایان می ‌سازند.

صفت از عناصر اصلی گسترش دهنده جمله است که در زبان رسمی و رایج با ذکر خصوصیت و ویژگی یک شی یا پدیده می ‌تواند موجب شناخت دقیق ‌تر آن شود. بخش مهمی از خلاقیت‌های زبانی و معنایی شاعر از رهگذر رفتارهای او با صفت است تا حدی که حذف صفت، ادبیت کلام را از میان می ‌برد.

صفت یکی از کلماتی است که نقش مؤثری در انسجام شعر دارد و معمولاً چاشنی عاطفی به شعر می‌ دهد. صفت در راستای هماهنگی و انسجام، بیش از واژگان دیگر نشان دهنده عاطفه شاعر است و محملی است که روحیات شاعر را بر دوش می کشد زیرا شاعر حس درونی خود را به واژه‌ها می ‌بخشد و برخورد عاطفی خود را نسبت به یک شی یا پدیده نشان می ‌دهد. استفاده از واژگان در بیان معنا ضروری است اما صفت در این انتقال معنا چاشنی عاطفی و احساسی به کلام می ‌دهد. شعر با افزوده شدن صفت حس و حال و جان دیگر می ‌یابد و انسان را در فضایی که شاعر احساس کرده است قرار می ‌دهد.

صفت در شعر اکثر شاعران زبان دری تجلی ‌یافته و سخنوران چیره‌ دست در حفظ این موضوع سهم بیشتر را دارا شده ‌اند. مواردی از کاربرد صفت که در متون کهن دیده می شود در آثار شاعران و نویسندگان عصر حاضر نیز به ملاحظه میرسد و دیده می شود که چنین موضوع در شعر معاصر هم وجود دارد.

در ادامه این مبحث نگاهی می اندازیم به کاربرد صفت در شعر خواجه شمس الدین محمد حافظ و می بینیم که این شاعر شیرین سخن ترکیب های وصفی زیبایی در شعر ایجاد نموده و همه از نوع شاعرانه اند. حافظ در بیت زیبایی صفت غمازی را در ریزش اشک سرخ از چشمانش اینگونه به تصویر می کشد:

اشکِ غَمّازِ من ار سرخ برآمد چه عجب؟

خجل از کردهٔ خود پرده دری نیست که نیست

ویا کاربرد صفت آتشین برای زبان در این بیت:

میانِ گریه می ‌خندم‌، که چون شمع اندر این مجلس

زبانِ آتشینم هست، لیکن در نمی ‌گیرد

یکی از شاعران بزرگ زبان دری حکیم ابوالقاسم فردوسی است که شاهنامه او زبانزد عام و خاص است. فردوسی در اشعار و سروده هایش از صفت به گونه گون صورت سود جسته و به زیبایی ترکیب های شعری اش افزوده است، که این بیت زیبا میتواند مصداق گفته ما باشد:

بزد چنگِ واژونه دیو سیاه

دوتا اندر آورد بالای شاه

صفت از عناصر ایجاد زبان شاعرانه است و بیش از عناصر دیگر زبان، بازتاب عاطفه و نوع برخورد شاعر با پدیده ها و اشیاء پیرامون اوست. ازهمین رو میتواند ارزش هنری فراوانی داشته باشد. با نگاهی به ساختار شعر شیخ مصلح الدین سعدی در می یابیم که صفت و انواع آن در شعر او نمود ویژه ای دارد.

سهل بود آنکه به شمشیر عتابم می کشت

قتل صاحب نظر آن است که قاتل برود

و گاهی سعدی صفات مرکب و مشتق را با آرایه تضاد به کار می برد که باعث پیچیده گی و هنری شدن شعر می گردد، مانند واژه های متضادِ تر و خشک در این بیت:

روزی تر و خشک من بسوزد

آتش که به زیر دیگ سوداست