سکوت یک صدا و خاموشی یک گوینده موفق

با تأسف فراوان الحاج دُرمحمد نوری، صدای آشنا، نطاق توانا، دکلماتور موفق و گوینده سابقه دار رادیوی ملی هفته گذشته در اثر بیماری که عاید حالش بود جهان فانی را وداع گفته و به دیار ابدیت پیوست. انا لله و انا الیه راجعون

هرچند خاک، میزبان قامت بلند او شد ولی هنوز صدايش در گوش و خاطر علاقمندانِ آوازش جاریست.

چه غم انگیز است، خاموشی صدایی كه سال‌ ها با مردم يك سرزمين نفس كشيده، با واژه ‌ها زندگى كرده و با دل ‌هاى بى‌ شمار گره خورده بود.

بلی، درگذشت یک چنین شخصیت، داغی‌ است بر دل رسانه های کشور، اندوهی‌ است در جان کلمات، و غمی‌ است در گوش نسل ‌ها.

شادروان دُرمحمد نوری از گویندگان پیشکسوت و خوش صدای رادیو و تلویزیون ملی افغانستان بود، به ویژه برنامه ‌های ادبی، داستانی و شعرخوانی او که گوش ها را نوازش می کرد و به دل ها می نشست.

روانشاد دُرمحمد نوری از یک استعداد عالی و فطری در گویندگی که خدواند متعال برایش اعطا نموده بود بهره داشت. گویندگی و نطاقی را از نخستین سال های دهه پنجاه در رادیوی ملی کشور آغاز نموده و طی بیش از نیم قرن کار در رادیوی افغانستان باخوانش برنامه های مختلفی چون داستان های دنباله دار، پیام صبحگاهان، مجله رادیویی، زمزمه های شب هنگام، از هرچمن سمنی، ترانه ها و سخن ها و سرویس های خبری، با متانت و صداقت ایفای خدمت نموده و با صدای دلنشین زنگ از دلهای خسته زدود و شنونده را با طنین آواز زیبایش درعقب رادیو مسحور ساخت.

روانشاد دُرمحمد نوری، فقط گوینده‌ خوش‌ صدا نبود، بلکه شخصیتی بود خوش اخلاق، شکسته نفس، متین، با صفا و متواضع كه ياد و خاطره ‌اش براى هميشه در ذهن و دل همكاران، شنوندگان و دوستدارانش زنده خواهد ماند.

تواضع و فروتنی روانشاد درمحمد نوری به همه دوستان، همکاران و نزدیکانش آشکار و هویداست.

روانشاد نوری راوی منحصر به فرد داستان های دنباله دار رادیو، گوینده خوب برنامه های ادبی، دکلماتور بی بدیل، شخصیت با دانش و سواد بلند ادبی و رسانه ای، که جایش در نیم سده اخیر پر نشد.

به قول ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل که گفته است:

مرگ صاحبدل جهانی را دلیل کلفت است

شمع چون خاموش گردد، داغ محفل می شود

بدون شک گوینده ای که با صدای گیرا و وطنین آواز آشنایش گوش هر شنونده را به نوازش می گرفت هیچگاه فراموش نمی شود. نام او در سطر سطر تاریخ رسانه‌ های کشور همچنان جاودانه خواهد ماند.

روحش شاد و یادش گرامی باد!

قصر چهلستون و پیشینه تاریخی آن

چهلستون نام منطقه یی است در غرب شهر کابل که بیش از همه با قصری به همین نام مشهور گشته است.

قصر چهلستون نمادی از خاطرات کابل قدیم و یکی از بناهای تاریخی افغانستان است که در منطقه چهلستون در غرب شهر کابل موقعیت دارد.

قصر چهلستون در سال ۱۱۷۵ هجری شمسی مطابق ۱۷۹۶ میلادی در زمان سلطنت شاه زمان سدوزایی ساخته شده و محل پذیرایی مهمانان خاص داخلی و خارجی شاه بود.

قصر چهلستون کابل در زمان جنگ دوم افغان انگلیس به نام قصر جهان نما یاد می ‌شد.

استاد احمدعلی کهزاد مورخ و نویسنده توانای کشور در بخشی از نوشته هایش زیر عنوان بنای قصر چهلستون چنین می نگارد: قصر چهلستون به سمت غربی بالاحصار کابل عمارت بلند و رفیعی بود، مشتمل بر چهار منزل که در یکی از اتاق ‌های منزل چهارم سریر پادشاهی گذاشته شده بود.

ملا فیض‌ محمد کاتب در سراج التواریخ چندین بار از دو قصر جهان نما، یعنی قصر چهلستون کابل و قصر جهان نمای تاشقرغان یاد کرده است.

امیر عبدالرحمن ‌خان در سال ۱۲۶۷ هجری شمسی برای پسر خود بروی آوار قصر جهان نما، قصر چهلستون را اعمار نموده و نامش را از جهان نما به چهلستون تغییر داد.

سال های بعد امیر حبیب الله و پس از آن در زمان سلطنت محمد ظاهرشاه این قصر گسترش بیشتر یافت و به چهار طبقه وسعت پیدا کرد.

این قصر زیبای تاریخی و دو باغ داخلی و خارجی آن بر گسترۀ شصت جریب زمین در منطقه چهلستون کابل پس از دو دهه ویرانی، از سوی بنیاد فرهنگی آغا خان و کمک مالی کشور آلمان طی مدت تقریباً سه سال مورد بازسازی قرار گرفته و به سال ۱۳۹۷ هجری شمسی آماده پذیرایی شهروندان کشور گردیده و تعداد زیادی از مردم در طول سال خصوصاً در فصل بهار از این مکان زیبا و دیدنی بازدید می نمایند.

روانشناسی و نقش آن در سلامت روانی افراد

روانشناسی یکی از شاخه ‌های علوم تجربی است که با استفاده از روش علمی به پژوهش و مطالعه روان، فرایندهای ذهنی و رفتار در موجودات زنده می ‌پردازد.

روانشناسی، با این که تاریخ بسیار طولانی دارد و گويا از آغازخلقت انسان به وجود آمده است، ولی با آنهم علم تازه ای به حساب می آید.

آغاز روانشناسی به شکل علمی و آکادمیک، به اواخر قرن هفدهم و اوایل قرن هجدهم بازمی گردد. میتوان گفت که اکتشافات و تحقیقات قابل توجه در روانشناسی، تنها از حدود یکصد و پنجاه سال پیش شروع شده است.

به عقدیده روانشناسان، سلامت روانی و جسمی نیاز و خواسته همه انسانها است. همه تلاش می‌ کنند که برای برقراری ارتباطات سالم، شخصیت‌ های سالمی در زندگی انسانی پیدا نمایند.

افراد سالم از نظر علم روانشناسی کسانی اند که در سطح معقول و آگاه عمل می ‌کنند، از قید و بندهای گذشته آزاد هستند و از نیروهایی که آنها را هدایت می ‌کنند، کاملا آگاهند و می ‌توانند بر آنها چیره شوند.

جنبه اساسی و ریشه‌ ای شخصیت انسان را مقاصد سنجیده و آگاهانه، امیدها و آرزوهای وی تشکیل می ‌دهند. این اهداف در واقع انگیزه شخصیت سالم قرار می ‌گیرند و بهترین راهنما برای فهم رفتار کنونی انسان هستند. وجود انسان در حقیقت، بر داشتن هدف‌ های درازمدت استوار است و این هدف های مهم انسان را از سایر زنده جانها، کودک را از سالمند و ‌شخصیت سالم را از بیمار متمایز می‌ سازد.

انسان‌های سالم نیاز مداومی به تنوع، ‌احساس و مصروفیت تازه دارند. کارهای روزمره و عادی را کنار می ‌گذارند و درجستجوی تجربه‌ های تازه هستند.

سلامت روان بستگی به این دارد که جامعه تا چه اندازه نیازهای اساسی افراد جامعه را برآورده می‌ کند، نه اینکه فرد تا چه حد خود را با جامعه سازگار می ‌سازد. بناً میتوان گفت که سلامت روان بیش از آن که امری فردی باشد، یک مساله اجتماعی است.

عاطفه بخش وسیعی از حالات زندگی انسان را در بر می گیرد و یک جنبه اساسی از تجربه انسانی است که در بسیاری از نظریه ها و مطالعات روانشاختی نقش اساسی دارد.

جامعه ناسالم در بین اعضای خود دشمنی، بدگمانی و بی ‌اعتمادی می‌ آفریند و مانع رشد کامل آنها می‌ شود. درمقابل جامعه سالم به اعضای خود امکان می ‌دهد که به یکدیگر برخورد خوب و انسانی داشته باشند.

فردی که از سلامت روانی برخوردار است، ضمن احساس راحتی و آسایش قادر است در اجتماع به راحتی و بدون دشواری به فعالیت بپردازد و ویژگی ‌های او در اجتماع، ‌موجب خشنودی و رضایت دیگران گردد. بنابراین میتوان گفت که سلامت روانی و بدنی لازم و ملزوم یکدیگر اند.

سلامت ذهن و روان، به منظم و متعادل بودن فعالیت سلول های مغز و دستگاه های عصبی بستگی دارد. هر فرد در دوره‌ های از زندگی خود دارای ویژگی هایی چون اجتماعی بودن، افسردگی، شیدایی، فعال بودن، پرشور بودن و امثال این هاست، بنابراین به شکلی رفتارهای غیرمنطقی را تجربه می کند.

برای دسترسی به سلامت روانی باید بپذیریم که در رفتار خود آزادی انتخاب داریم و این آزادی را به کار ببریم و بدانیم که مسوولیت انتخاب نیز با خودمان است. پس لازم به تذکر است که سلامت و عدم سلامت روانی به مقدار زیادی ناشی از تجارب موفق و ناموفق در دوران حیات و واکنشهای دیگران نسبت به این تجارب می باشد.

نگاهی به مسجد نه‌ گنبد بلخ و پیشینه تاریخی آن

مسجد نه گنبد یکی از مهم ‌ترین آبده ‌های تاریخی و باستانی ولایت بلخ است که در سه کیلومتری جنوب بلخ در قریۀ ده رازی مربوط ولسوالی بلخ قرار دارد. به باور شماری از مردم بلخ، مسجد نه ‌گنبد نخستین مسجد مسلمانان در افغانستان است.

به گفتۀ برخی از محققین و تاریخ نویسان تاریخچه این مسجد به دورۀ زرتشتیان و بودائیان برمی ‌گردد. گفته می شود که این بنا در نیمۀ دوم سدۀ نهم میلادی و در دورۀ سامانیان ساخته شده است. پیش از فتح بلخ به دست سربازان اسلام، در این محل عبادتگاه زرتشتی ها قرار داشت. در دوران برمکیان نیز این محل آتشکده زرتشتی ها بوده است. پس از ورود دین مقدس اسلام، در زمان فضل برمکی، این آتشکده به مسجد تبدیل و سپس به مسجد جامع مسما گردید. سالیان بعد مسجد مذکور به نام مسجد نه گنبد شهرت یافت که اکنون نیز به همان نام یاد می شود.

برخی از مورخان معتقدند که نام، نه گنبد مربوط به نه پادشاه از سلسله سامانیان است که در خراسان و ماوراء النهر حکومت می کردند و شاید هر پادشاه به نوبهٔ خود گنبدی برفراز این بنا اضافه کرده باشد، اما به نظر می رسد که این فرضیه دور از واقعیت است.

درمورد پیشینهٔ تاریخی مسجد نه گنبد معلومات بسیار مستند و دقیقی در دست نیست، ولی آنچه بجا مانده از نگاه علم مهندسی و شیوهٔ ساختمانی بسیار زیبا و نهایت جالب است، و این زیبایی درسراسر شیوهٔ معماری آن مشهود می باشد.

این مسجد تاریخی در زمان حمله و هجوم لشکر چنگیز همچون بسیاری از داشته های کهن فرهنگی کشور نابود گردیده و تنها چند ستون از آن باقی ماند.

آنچه باعث اهمیت این مکان باستانی می‌ گردد در قدم اول قدمت تاریخی آن است و در مرحله بعد سبک یا شیوه معماری مسجد مذکور می باشد. سبک معماری مسجد تاریخی نه گنبد با طرح های دقیق گچ بری، گُل وبرگ کاری های ظریف و طاق های پهنِ متشکل از دو منحنی متقاطع، که از خصوصیات اصلی بناهای تاریخی افغانستان می باشد، به شکوه و عظمت هرچه بیشتر آن افزوده است.

با وجود اینکه بخش بزرگ این مسجد در اثر حوادث از بین رفته اما هنوز جلوه‌ های هنر و توانمندی ‌های دست بشر در آن، توجه هر بیننده ‌ای را به خود جلب می کند. ابن بَطوطه، یکی از جهانگردان مشهور جهان اسلام، این مسجد را از نظر زیبایی به مسجدالحمراء در شهر غرناطه اسپانیا تشبیه کرده است.

در اطراف مسجد نه ‌گنبد حدود ۳۰۰ اتاق کوچک وجود داشته که از آن ‌ها به منظور آموزش و تدریس آیین های گذشته استفاده می ‌شده است. علاوه بر این، برخی مراسم و مناسبت های خاصی نیز درهمین اتاقک ‌ها برگزار می ‌گردیده و مسافران به صورت موقت در آن ‌ها اسکان می ‌یافتند.

این مسجد بر روی شش پایه و ستون استوار بوده که از آن میان تنها چهارستون باقی مانده و بقیه از بین رفته است. از گنبدها و اتاقک ‌های آن نیز اثر برجای نمانده است. کاربازسازی و مرمت این مسجد حدود ده سال قبل از سوی بنیاد فرهنگی آغا خان آغاز یافت ولی بنابر دلایلی، کار بازسازی این میراث باستانی کشور به پایه اکمال نرسید. اینک با در نظرداشت عطف توجۀ امارت اسلامی افغانستان به بازسازی اماکن تاریخی امید آن میرود تا کار ترمیمات اساسی این بنای با عظمت و کهن دوباره آغاز یافته و بار دیگر جایگاه اصلی و زیبایی بی مانندش را بازیابد.

روش های تشویق کودکان و نوجوانان به مطالعه

با توجه به پیشرفت ‌های تکنولوژی که هر روزه اتفاق می ‌افتد و به سرعت در تمام جهان پراکنده و در اختیار همگان قرار می گیرد، شاهد آن هستیم که اطفال و نوجوانان ما با وسایل ارتباط جمعی گسترده‌ای ارتباط برقرار نموده و با سرعت چشمگیری از فرهنگ کتاب و کتابخوانی فاصله گرفته و به هیچ عنوان زمانی را برای مطالعه قائل نمی ‌شوند. به یقین کامل میتوان گفت که چنین وضعیت، هشدار خطرناک برای جامعه خواهد بود. برای بیرون رفت از همچو حالت والدین و نهاد های تعلیمی و تربیتی به عنوان نخستین برقرار کننده گان روابط با کودکان و نوجوانان می توانند نقش قابل ملاحظه ای در علاقمند ساختن آنان به مطالعه و کتابخوانی داشته باشند. علاوه بر آن راهکارهای زیادی هست که میتواند موانع موجود بر سر راه کتابخوانی را بردارد، راهکارهایی که البته نیاز به برنامه ریزی دقیق، حساب شده، قابل اجرا و متداوم دارد.

یکی از راه های جلب توجه کودکان و نوجوانان به مطالعه تشویق نمودن آنها به این کار است. بناً لازم است کودکان و نوجوانان برای انجام کارهای خوب تشویق شوند. تشویق نکته مهمی است که باید به آن توجه شود.

در کشور ما سالانه کتاب‌ های متعدد با تیراژ بالا و عناوین بسیار منتشر می ‌شوند، که بدون شک در میان آنها، کتاب ‌های خوب و مناسب برای مطالعه وجود دارد.

اگر مشکل یافتن و تهیه کتاب خوب برای مطالعه را نادیده بگیریم، یکی از ضعف ‌های اساسی، عدم معرفی کتاب به مخاطب است. همچنان مدنظر قراردادن سلیقه مخاطب نیز جزو اصول بسیار مهم در خوانش کتاب می باشد.

افزون بر این، مسأله بهای بلند کتاب و در دسترس بودن آن نیز امر مهم و حائز اهمیت است. در بعضی موارد در دسترس بودن کتاب مشوقی است برای کودکان که به سمت کتابخوانی بروند، در حالی که اگر کتاب در دسترس نباشد افراد نیز به آن مراجعه نخواهند کرد.

کتاب را باید در دسترس قرار داد که البته این در دسترس بودن نظم، آراستگی و ترتیباتی می ‌خواهد مثل اینکه لازم است در مدرسه کتابخانه ‌ای مناسب وجود داشته و راهنما یا کتابدار مجربی هم باید موجود باشد.

همچنان بردن کودکان و نوجوانان به کتابخانه و کتاب فروشی ها و آشنایی آنان با فرهنگ کتابخانه رفتن، از جمله موضوعاتی است که تأثیر بسزایی میتواند در رشد فکری و شناخت آنها با فرهنگ مطالعه و کتابخوانی داشته باشد.

در کشورهای مختلف چنین راهکارها مورد تجربه قرار گرفته و نتایج خوبی هم در قبال داشته است. در کشور ماهم تجربیاتی در این زمینه ‌ها وجود داشته و دارد، منتهی مهم این است که بتوانیم برای تحقق آن برنامه ریزی کنیم و این برنامه ریزی برای طولانی مدت در نظر گرفته شود تا بتواند تاثیرات مثبت روی افرادِ جامعه بگذارد.

نقش سعدی در گسترش فرهنگ و ادب فارسی

شیخ مصلح الدین سعدی یکی از پایه‌ های اصلی شعر فارسی را تشکیل داده و در این هیچ جای شک وجود ندارد. بخصوص توانایی بی ‌نظیر و استعداد نبوغ آمیز او در استفاده از زبان ساده و بدون پیچیدگی‌ های که در شعر شاعران پیش از وی رایج بوده، شعر فارسی را به ذهن و زبان مردم نزدیک ‌تر کرد، اما این تنها اهمیت و برجستگی سعدی در شعر و نثر نیست، او تنها به زبان فارسی خدمت نکرده بلکه با مروری بر زندگی وی میتوان به نقش او که در حفظ تسلسل فرهنگی و تمدنی در منطقه پی برد.

دوران خردسالی سعدی مصادف بود با حمله مغول ها و کشت و کشتارهای فراوان، که بدون شک بر روح و روان این شاعر بزرگ نیز تأثیر گذاشته و به همین دلیل در ابتدایی جوانی روانه بغداد شد و در مدارس نظامیه این شهر که هنوز به اشغال لشکر مغول درنیامده بود، درس خواند. سپس تصمیم گرفت جهانِ روزگار خود را بشناسد و به همین دلیل راهی سفرهای طولانی شد و با سختی و مشقت فراوان و حتی به گفته خودش با تحمل اسارت در برخی موارد، دنیا را گشت و بر تجربه ‌های زندگی خود افزود.

سعدی شیرین سخن در بیت زیبایی با اشاره به اوضاع نابسامان زمان و اختلافات و دشمنی های بی حد و حصر روزگار چنین می گوید:

اگر جهان همه دشمن شود به دولت دوست

خبر ندارم از ایشان که در جهان هستند

شیخ مصلح الدین سعدی پس از سفرهای طولانی و کسب تجارب سودمند به سال ۶۳۶ هجری شمسی دوباره به زادگاهش برگشت و به عنوان یک شاعر تعلیم یافته و دنیا دیده، تصمیم گرفت در خدمت مردمش باشد.

دریغ آمدم ز آن همه بوستان

تهی دست رفتن سوی دوستان

به دل گفتم از مصر، قند آورم

برِ دوستان ارمغانی برم

انسان های بزرگ همواره در اندیشه دیگرانند و دل در گرو خدمت به مردم می نهند. سعدی شیرازی، از جمله این بزرگان است که هم خویش را به این صفت آراست و هم دیگران را به این خیر بزرگ فراخوانده است.

دوران زندگانی سعدی مصادف بود با یورش مغول و کشت و کشتارهای بزرگان ادب و فرهنگ، تعدادی کشته شدند و شماری هم ناگزیر ترک وطن نموده و جاهای دیگری برای ادامه زندگی برگزیدند.

سعدی بیش از آنکه تابع اخلاق به‌ صورت مطلق و فلسفی آن باشد، مصلحت ‌اندیش است.

سنگی و گياهی که در آن خاصيتی هست

از آدمی ای به که در او منفعتی نيست

درويش، تو در مصلحت خويش ندانی

خوش باش! گرت نيست که بی مصلحتی نيست

سعدی تأثیر انکارناپذیری بر زبانِ فارسی دری گذاشته است. آثار آموزنده و اخلاقی او مدت‌ها در مدارس‌ و مکتب ‌خانه ‌ها به‌ عنوان منبع آموزش زبان و ادبیات دری تدریس می ‌شده و بسیاری از ضرب ‌المثل های رایج از آثار او اقتباس شده اند.

آثار سعدی از نگاه شکل و ساختار آسان اما از نقطه نظر معنا و مفهوم خیلی پرمفهوم و دارای نکته سنجی های زیبای است. آثار او در کلیاتی شامل گلستان به نثر، بوستان در قالب مثنوی و نیز غزلیات، گردآوری شده است. غزلیات سعدی هرچند عاشقانه و تغزلی است ولی در آنها پندهای آموزنده و پیام های عارفانه فراوانی گنجانیده شده است.

سعدی در زمان حیاتش از شهرت فراوانی برخوردار بود. آثار او حتی در هندوستان، آسیای صغیر و آسیای میانه به زبان فارسی یا به‌ صورت ترجمه در دسترس مخاطبانش قرار داشت.

سخنی درباره ساده نویسی و اختصار                                               

زبان نوشتاری، ابزار انتقال اندیشه ‌ها، احساسات و اطلاعات است. در دنیای پیچیده و پرشتاب امروز، مخاطبان کمتر فرصت یا حوصله خواندن متون طولانی، پیچیده و پرزرق ‌و برق را دارند. از این ‌رو، نویسندگان، خبرنگاران، معلمان، وحتی کارمندان اداری نیاز دارند تا با ساده‌ نویسی و رعایت اصل اختصار، پیام خود را به شکلی روشن، دقیق و مؤثر منتقل کنند. ما در این مبحث می خواهیم به بررسی جامع مفهوم ساده ‌نویسی و اختصار، ضرورت آن در ارتباطات نوشتاری، و روش‌ های به ‌کارگیری آن بپردازیم.

ساده ‌نویسی یعنی استفاده از زبان روشن، روان و قابل ‌فهم برای اکثریت مخاطبان، بدون استفاده از واژه ‌های سخت، جملات پیچیده و ساختارهای سنگین ادبی. هدف اصلی ساده ‌نویسی، رساندن پیام با کمترین پیچیدگی و بیشترین وضوح است.

در متونی که به شکل ساده و مختصر نوشته شده ‌اند، خواننده می تواند سریع‌ تر پیام را درک کند.

متون طولانی یا پیچیده ممکن است باعث خستگی یا بی ‌توجهی مخاطب گردد. طوری که همه میدانیم وقتی پیام‌ ها به شکل واضح و مستقیم بیان گردد، مخاطب راحت‌ تر آن‌ ها را به خاطر می ‌سپارد.

از سویی هم ساده ‌نویسی باعث می‌ شود همه اقشار جامعه با هر سطح سوادی بتوانند از محتوای نوشتار بهره ‌مند شوند.

ساده نویسی و اختصار دارای اصول و قواعدی است که اینک به گونه فشرده برخی از آنها را بر می شماریم.

نخست از همه برای ساده نویسی و اختصار در نوشتار باید از کاربرد واژه های تخصصی و دشوار پرهیز گردد.

در گام بعد لازم است تا جملات طولانی و چند بخشی به کار نروند. همچنان نویسنده باید بکوشد تا از تکرارهای بی ‌مورد جلوگیری کند.

خوانندهٔ امروزی دیگر نه وقت دارد و نه حوصله تا به حرف ‌های کلیشه ‌ای نویسنده گوش دهد. بناً نویسنده باید در نگارش هرنوع مطلبی از شعر گرفته تا داستان و مقاله شیوه اختصار و کوتاه نویسی را در نظر داشته باشد زیرا این روش از قدم ‌های ابتدایی ساده‌ نویسی است.

حرف آخر اینکه ساده‌ نویسی و اختصار، مهارت ‌های ضروری در دنیای ارتباطات مدرن هستند. تسلط بر این دو اصل، نه ‌تنها کیفیت نوشتار را افزایش می‌ دهد بلکه موجب احترام به وقت و درک مخاطب می‌ شود. آموزش و تمرین در این زمینه میتواند موجب بهبود جدی در کیفیت نوشتارهای ادبی، علمی، رسانه ‌ای و حتی پیام‌ های روزمره گردد.