نگاهی به تاریخ طبری یا تاریخ الرسل و الملوک

تاریخ طبری کتابی است به زبان عربی که توسط محمد بن جریر طبری، تاریخ ‌نگار و پژوهشگرِ معروف سده سوم پس از هجرت به رشته تحریر درآمده و یکی از بزرگترین و معتبرترین منابع دوره اسلامی به شمار می آید.

این کتاب، تاریخ را از زمان خلقت شروع کرده و سپس به نقل داستان پیامبران و پادشاهان قدیمی می‌ پردازد. بخشی را هم به نقل تاریخ پادشاهان ساسانی اختصاص داده و پس از آن به نقل زندگی پیامبر اسلام، حضرت محمد صلی الله علیه و سلم می ‌پردازد. در این کتاب وقایع تاریخی جهان اسلام پس از هجرت به ترتیب سال تنظیم شده و تا سال ۲۹۳ هجری شمسی را در بر می‌ گیرد.

کتاب تاریخ طبری شامل دو بخش کلی است: یکی تاریخ پیش از اسلام، و دیگری تاریخ پس از اسلام.

بخش پیش از اسلام مشهورترین و مهم ‌ترین قسمت کتاب می باشد که نویسنده آن را پس از پایان تفسیر طبری به رشته تحریر در آورده است.

در بخش پس از اسلام نویسنده کوشیده است تا وقایع را به صورت واقعه نگاری نقل ‌کند. این بخش کتاب خود مشتمل بر سه بخش جداگانه دیگر است.

در رابطه به اینکه طبری از چه سالی به نوشتن کتاب خود آغاز کرده است، باید یادآور شد که برخی شروع به تحریر این کتاب را سال ۲۱۰ ه‍جری قمری نگاشته اند و برخی روایت ها حاکی از آنست که طبری بخش تاریخ عباسیان را در کتاب جداگانه ‌ای تألیف کرده ‌است و این خود نشان دهنده این است که طبری تاریخ خود را فقط تا پایان دوره عباسیان نوشته ‌است.

تاریخ طبری دارای شانزده جلد و مرجع عمده تاریخ سرزمین ما تا آغاز سده چهارم هجری است. ناگفته نباید گذاشت که این کتاب مأخذ عمده بسیاری از کسانی واقع شده که بعد از طبری به تألیف تاریخ اسلام اهتمام ورزیده ‌اند.

طبری در نگارش هر دوره ابتدا مهم ‌ترین حوادث آن دوره را ذکر کرده و سپس به ذکر جزئیات آن حادثه پرداخته ‌است. روشی که طبری در شیوهٔ نگارش خود بکار برده یعنی همان تاریخ ‌گذاری یا واقعه‌ نگاری، روشی بی ‌سابقه نبوده و تاریخ ‌نگاران دیگری نیز از این روش استفاده کرده‌ اند. اما به لحاظ کیفی آن ‌ها را با تاریخ طبری نمی ‌توان مقایسه کرد.

از اینکه مولف از چه منابع و مآخذی استفاده می ‌کرده به خصوص برای ذکر وقایع دوره ‌های پیش از اسلام که منابع معتبری نبوده ‌است با ذکر صیغهٔ مجهول یاد ‌کرده است اما مشخص نکرده که کدام منابع دقیقاً مکتوب هستند یا شفاهی. برای نگارش تاریخ انبیا و پیامبران، هم از قرآن عظیم الشان و هم از آثار وهب بن مُنَبِّه و ابن اسحاق که اهل کتاب بوده ‌اند استفاده کرده ‌است.

یکی از منابع مهم طبری برای تحریر این دوره از تاریخ که بخش مهمی محسوب می ‌شود نوشته ‌های هشام بن محمد کلبی بوده‌ است. از دیگر منابع او می ‌توان خدای ‌نامه ها را نام برد. او برای ذکر تاریخ آفرینش تنها به منابع یهودی و مسیحی بسنده نکرده و از منابع دیگر نیز بهره برده ‌است.

طبری در رابطه با تاریخ زمان ساسانی مطالب را گسترده ‌تر نگاشته ‌است. در این قسمت به تفصیل نسب‌ها و وقایع تاریخی را با جزئیات نسب دقیق ذکر می‌ کند که این امر باعث برتری تاریخ طبری به تاریخ ‌های هم سنگ خود در این زمینه است.

تاریخ طبری را ابوعلی بلعمی به زبان فارسی دری ترجمه و تلخیص کرده ‌است و چون از خود مطالب دیگری برآن افزوده ‌است و تغییرات دیگری نیز داده ‌است، کتاب او نسبتاً تألیفی نو به حساب می ‌آید و به نام خود او یعنی تاریخ بلعمی نامیده شده ‌است.

ابزارک تصویر

نگاهی به بازتاب فصل جوانی انسان در شعر دری                       

جوانی بهار عمر آدمی، زمان آموختن و اندوختن و فصل كاشتن بذرهای تلاش و امید است. كمتر كسی است كه پا را از مرز جوانی بیرون بگذارد و یاد و خاطرات آن، دل و جانش را به سوز و گداز نیندازد. این احساس درحكایات و سخنان عبرت آموز، به ویژه شعر شاعران با زیبایی و شیرینی خاصی بازتاب یافته است. پاره ای از این اشعار كه در مورد جوانی سروده شده اند، دارای مضامین پندآموز و تجربه اندوز است و پاره ای دیگر درباره حسرت و دریغ بر از دست رفتن جوانی و گذشت زمان ویژگی های جوانی است كه اینک نگاهی می اندازیم به برخی از این اشعار و سروده ها که امید مورد استفاده مزید دلبستگان شعر و ادب واقع گردد.

حکیم نظامی گنجوی شاعر سده ششم دوره جوانی را بهترین مرحله زندگی دانسته و بهترین زمان برای کسب اسباب مراد را در این دوره میداند:

تا جوانی و تن درستی هست

آید اسباب هر مراد به دست

تو كه سرسبزی جهان داری

ره كنون رو كه پای آن داری

فرخی سیستانی شاعر بزرگ و نامدار زبان فارسی دری نیز در ابیات زیبای اشاره به این مرحله حیات نموده و انسان را به استفاده موثر از آن فرا میخواند:

به وقت جوانی بكن عیش؛ زیرا

كه هنگام پیری بُوَد ناتوانی

حکیم عمر خیام نیشابوری شاعر و فیلسوف بزرگ جهان اسلام در رباعی زیبایی از سپری شدن ایام جوانی و زود گذری این فصل زندگی چنین می گوید:

افسوس که نامهٔ جوانی طی شد

و آن تازه بهار زندگانی دی شد

آن مرغ طرب که نام او بود شباب

افسوس ندانم که کی آمد کی شد

کسایی مروزی شاعر بلند بالای عهد غزنوی در شکوه از طی شدن ایام جوانی و نشاط با این الفاظ زیبا سخن می گوید:

جوانی رفت و پنداری بخواهد کرد بدرودم

بخواهم سوختن دانم که هم اینجا بپرهودم

در میان غزل های میرزامحمد علی صائب، اندیشه و پندارهای گوناگونی موج می زند. یکی از موضوعات قابل بحث در شعر صائب، مبحث جوانی و پیری است. از نظر صائب، شور و صلابت جوانی چنانچه با تجربه و تدیبر همراه شود، به مثابه کیمیایی است که می تواند مس وجود جوان را به طلای ناب بدل سازد.

جوان را صحبت پیران حصار عافیت باشد

به خاک و خون نشیند تیر چون دور از کمان گردد

در بیت زیبای دیگر از طی شدن ایام جوانی به بیهوده گی و عصیان زنهار داده و توصیه میکند که این بهترین دوره حیات را صرف همچو اعمال نباید کرد:

دوام نیست چو ایام گل جوانی را

شتاب خنده برق است شادمانی را

مکن به لهو و لعب صرف، نوجوانی را

به خاک شوره مریز آب زندگانی را

در پایان سخن بخشی از داستان خسرو شیرین نظامی گنجوی را که درآن از طی شدن ایام جوانی و فرا رسیدن فصل پیری سخن دارد پیشکش شما ادبدوستان میداریم:

جوانی گفت پیری را چه تدبیر

که یار از من گریزد چون شوم پیر

جوابش داد پیر نغز گفتار

که در پیری تو خود بگریزی از یار

نگاهی به ادبیات شفاهی و ویژگی های آن                                  

ادبیات شفاهی عبارت ازسنت های به جا مانده چون حماسه، شعر، داستان، تصنیف، افسانه، لطیفه و دیگر گونه های فولکلور یا ادبیات مردمی است که به صورت شفاهی از یک نسل به نسل دیگر انتقال یافته است. این نوع ادبیات در هر جامعه ‌ای وجود دارد و نمیتوان آن را محدود به جوامع باسواد و یا متمدن دانست.

ادبیات شفاهی پدیده ای مستقل و جدا از فرهنگ و جامعه نیست. این جریان فقط در یک گروه کوچک یا بزرگ بوجود می آید، این گروه اجتماعی میتواند یک خانواده، یک روستا و حتی یک طایفه باشد. هریک از این گروه ها یا واحد های اجتماعی، سنت ها و ویژگی هایی دارند که ممیز آنهاست.

ادبیات شفاهی یکی از اجزای مهم فرهنگ مردم و یک ملت است. امروز این واژه ترکیبی در کنار ادبیات تألیفی مفهوم پیدا می ‌کند.‏‎ ‎از همین زاویه می ‌توان گفت که ‌ادبیات به دو گروه کلی تألیفی و شفاهی بخش می ‌شود. ‏

از نظر تاریخی، ادبیات شفاهی یا ادبیات مردمی بر ادبیات تألیفی تقدم دارد؛ زیرا انسان‌ هزاران سال پیش از آنکه خط را اختراع کند و وارد مرحله تاریخی حیات خود شود، توانایی سخن‌ گفتن را پیدا کرده بود.

طبیعی است که در دوران طولانی پیش از اختراع خط، انسان‌ها به منظور پاسخ ‌گویی به کنجکاوی‌های خود و برای کوتاه‌ کردن زمان‌های آزاد شان، به نقل خاطره‌ هایی از شکار یا سفر می ‌پرداخته ‌اند. بناً میتوان تصور کرد که انسان آن روزگار با افسانه ‌‌سرایی و افسانه ‌پردازی، از یکسو پدیده‌های ناشناخته ‌ای مانند رعد و برق، رنگین ‌کمان، توفان و دیگر پدیده ‌های طبیعی یا چگونگی آفرینش ‌انسان را تفسیر کرده و از سوی دیگر تلاشش‌ بر این بوده که با نقل برخی از تجارب خویش، خود و دیگران را سرگرم کند. همچنین میتوان تصور کرد که چنین افسانه ‌هایی به دنبال تکرارهای متمادی، پیرایش می ‌یافته ‌اند و تخیل‌ روایت ‌کننده در آن نقش قابل توجهی پیدا می ‌کرد. همین افسانه ‌ها پس از پیدایش خط، سرانجام به رشته تحریر کشیده شدند.

اگر چه تقدم ‌ادب شفاهی بر ادب نوشتاری از لحاظ تاریخی، پدیده ‌ای جهانی و عام است اما مقایسه فرهنگ و ادب مردم ما با دیگر جوامع، نشان میدهد که سنت شفاهی در این سرزمین، بنا به دلایل گوناگون، بسیار ریشه ‌دار بوده است.

بخش وسیعی از داستان ‌های حماسی و ملی پس از قرن‌ ها حیات ‌شفاهی، به شاهنامه راه یافت و بخش باقی ‌مانده نیز در قالب منظومه ‌هایی مانند گرشاسب ‌نامه و برزونامه تدوین شده است. بخشی از داستان‌ های منثور، مانند سمک ‌عیار و داراب ‌‌نامه ‌ها نیز که طی سده‌ها از سوی راویان و قصه‌ گویان در کوی و برزن روایت ‌شده بود، با قلم کاتبان و نویسندگان‌ به رشته تحریر درآمد.‏

با آنچه گفته آمدیم این نکته روشن می گردد که ادبیات شفاهی بطور کلی دارای برخی از خصوصیات و ویژگی های نیز میباشد که اینک بگونه فشرده شماری ازآنها را بیان میداریم.

یکی از خصوصیات عمده ادبیات شفاهی مجهول ‌بودن مولف آنهاست. متون ‌شفاهی، برخلاف ‌آثار نوشتاری ‌که ‌برخاسته از خلاقیت ‌فکر و ذهن ‌فرد معین ‌است، مولفی ‌معین‌ و مشخص‌ ندارد. علاوه ‌براین در ادبیات شفاهی به دلیل اینکه قرن های ‌متمادی‌ در میان ‌مردم ‌نقل‌ ‌شده‌، تغییرات فراوانی نیز ‌بوجود آمده ‌و از نظر شکل ‌و محتوا، تراش‌ خوردگی‌ قابل ‌تأملی ‌در آنها انجام‌ پذیرفته ‌است‌‏.

متون ‌شفاهی‌ سده‌ها از سینه‌ ای ‌به‌ سینه‌ دیگر منتقل‌ و متناسب‌ با هر دوره ‌ای‌ قطعاتی‌ از آنها کاسته شده و برخی چیزها به آنها اضافه شده است. بخش های که با روح زمانه همخوانی داشته، حفظ‌ شده‌ و آن ‌بخش ‌هایی ‌که‌ روح ‌زمانه‌ را در خود بازتاب ‌نمی ‌داده ‌از میان ‌رفته‌ است. روایت ‌های‌ هر زمانه ‌بیش ‌از هر چیز بیانگر روح‌، معرفت ‌و وجدان‌ عمومی‌ همان‌ زمانه ‌بوده‌ است. نکته دیگر این که در ادوار گوناگون، پدیده ‌های متفاوتی دارای اهمیت بوده که رد پای آن را در مضامین داستان ها و ادبیات همان دوره به خوبی می ‌توان مشاهد کرد.‏

در حقیقت‌ میتوان ‌گفت ‌که‌ راویان و قصه ‌گویان با تأثیر از جامعه ‌و مناسبات ‌آن، از میان مجموعه ادبیات که در حافظه داشتند، دست به انتخاب زده اند.

ویژگی های ‌دیگر ادبیات ‌شفاهی‌‌ زبان یا شیوه ‌گفتاری ‌مردم‌ است. این ‌ویژگی ‌در آن ‌دسته ‌از متون‌ شفاهی ‌که ‌به ‌کتابت ‌نیز در آمده‌، حفظ‌ شده ‌است‌.

آموزش ‌و انتقال ‌تجارب ‌انسانی‌ به‌ دیگران ‌یکی دیگر از ویژگی ‌های‌ ادبیات‌ شفاهی‌ است‌. ناگفته نباید گذاشت که این ویژگی از اهمیت یکسان در گونه های متفاوت ادبیات شفاهی برخوردار نیست.

سخنی اندرباب طنز و تفاوت آن با هجو و سخن ناسزا

طنز یکی از گونه ها و شیوه های خاص افاده ادبی، بدیعی و ظریفانه در ادبیات است که در آن عیوب فردی و اجتماعی در پوشش ظرافت و هنرمندانه به تصویر کشیده شده و گوینده اصلاح این عیوب و دگرگون سازی اعمال و افکار انسان ها را هدف خویش قرار داده باشد. این طرز بیان که به شکل منظوم و منثور گفته شده است، نمایانگر تیزهوشی، آگاهی، شوخ طبعی و ذکاوت نویسنده می باشد.

بعضی مردم با ظرافت فطری‌ که دارند، آن نکته های را که نمی شود به صورت مستقیم بیان نمایند در لباس طنز و کنایه در قالب الفاظ و عبارت های لطیف و در عین حال قاطع و برنده می گویند.

در طنز بکار بردن کلمات، عبارات و افاده های لطیف، روان و قاطع، کاستی ها و نابسامانی های اجتماعی را زیر آماج قرار میدهند. هدف و مرام طنز مبارزه با بدی ها، نارسایی ها و نابسمانی های اجتماعی می باشد.

در طنز معمولاً ادأ، رمز و اشاره لطیف نقش بازی می کند. اگر قرار باشد که نویسنده طنز، عیب، نقص، ظلم و نارسایی ای را بانیشخندی به کار گیرد، مطلب را با سازوکارهای دقیق و ادبی به میزان عقل و منطق سنجیده و با مهارت تمام در جامۀ زیبای طنز می آراید و می گوید که انسان را بی اختیار به خنده و شادی می برد.

همه انسان‌ ها به طنز و طنز پردازی نیاز جدی دارند. طنز باعث می‌ شود که زندگی لطافت بیشتری پیدا کند و سختی‌ ها قابل تحمل ‌تر شود به ویژه هنگامی که زندگی اجتماعی چهره خشن و جدی خودش را به انسان نشان می ‌دهد و دشواری‌ های زیستن و ادامه حیات بر انسان فشار می‌ آورد، مردم این نیاز را بیشتر احساس می‌ کنند و به همین دلیل است که در دوره ‌های مختلف مردم به گونۀ گسترده ‌تر به شوخی و طنز روی ‌آورده اند.

طنز همیشه دو پهلو و دو هدف دارد، یک پهلوی آن ایجاد حالت شاد در مخاطب می باشد و پهلوی دیگرش تمسخر نیشدار است که همچون خنجر تیز بر کسی که مقصد و منظور نویسنده است، وارد می شود. به تعبیر دیگر طنز فاخرترین شوخ طبعی است که برای رفع نابسامانی های اجتماع بیان می گردد. طنز از سخن فحش و ناسزا مبراست، بناً هر سخن دور از اداب اجتماعی و اخلاق انسانی را نمیتوان طنز نامید.

طنز از اقسام هجو است اما فرق آن با هجو این است که تندی و تیزی و صراحت هجو در طنز نیست. هجو معمولاً به گونه کوتاه بیان می ‌شود و این کوتاه بودن سبب می ‌شود بهتر در ذهن بماند.

در طنز معمولاً مقاصد اصلاح طلبانه و اجتماعی مطرح است. طنز بازتاب دهنده عیب، نقص و کاستی مقام و کیفیت کسی یا چیزی است. به نحوی که باعث شادی و سرگرمی شود و گاهی در آن تحقیر باشد. هزل و مطائیبه هم عناصر و عواملی هستند که در ادبیات از آنها برای ایجاد شادی و نشاط در خواننده استفاده می شود.

تهذیب نفس در عرفان اسلامی

یکی از آموزه‌‌‌‌های مهم حکما، صوفیه و عرفا تهذیب نفس و باطن است که باید از طریق مجاهده و ریاضت بدان دست یافت. تهذیب نفس زمانی حاصل می ‌شود که مجاهدت و خلوص تنگاتنگ هم به کار گرفته شوند، آنگاه در‌‌‌‌های قلب به سوی ملکوت گشوده شده و چشمه‌‌‌‌های حکمت از قلب بر زبان جاری می ‌گردد. چه بسی راهی را که فلاسفه و حکما پس از تأمل و اندیشه بسیار، طی می ‌کنند آنست که از راه شهود و ذوق، بی واسطه بدان دست یابند. شرط اصلی صفای باطن ظهور اسماء و صفات حق تعالی در سالک همانا زدودن کلیه صفات بشری و آراسته شدن به صفات الهی است.

یاد خدا سبب می ‌شود تا باطن انسان مظهر تجلیات جمال و مظهر انوار کبریا و کمال گردد، زیرا در نزد خالق و آفریدگار یگانه هیچ چیز محبوب تر از صفای باطن و تهذیب نفس نیست.

آیینه دل که مظهر تجلی ذات و صفات است و از زنگار وابستگی های انسانی تیره شده است، چون دل صاف شود مقصود حاصل آید. چون دل به صفات حمیده آراسته شد و طهارت ظاهری و باطنی پیدا کرد بدون شک نفس را از آلایش ها پاک می کند و با ذکر خدا صفات پسندیده را در نفس و دل جایگزین می نماید. چنانکه مولانا جلال الدین محمد بلخی می گوید:

تا دلت آیینه گردد، پر صُور                       

اندرو هر سو ملیحی سیم بر

آهن ارچه تیره و بی نور بُوْد                  

صیقلی، آن تیرگی از وی زدود

صیقلی دید آهن و، خوش کرد رو          

تا که صورت ها توان دید اندر او

تهذیب نفس و تصفیه باطن و زدودن صفات زشت در نظر عده ای از حکما و عموم صوفيه شرط حصول معرفت است، بدان سبب که علم و معرفت را از جنس اشراق می ‌دانند و بدین مناسبت ضمیر و درون آدمی را به آیینه تشبیه می ‌کنند از آن رو که صور علمی در آن منعکس می ‌شود و آیینه تا پاک و صافی نباشد، صورت را چنان که باید نشان نمی ‌دهد و نیز، تا بنده صفات بشری خود را محو نکند مظهر اسماء و صفات حضرت حق نگردد. محتوای همین مضمون در دیوان شمس با ابیات زیبایی اینگونه بیان گردیده است:

اندیشه را رها کن و دل ساده شو تمام              

چون روی آیینه که به نقش و نگار نیست

چون ساده شد ز نقش همه نقش ها دروست      

آن ساده رو، ز روی کسی شرمسار نیست

چون روی آهنین ز صفا این هنر بیافت                  

تا روی دل چه یابد کورا غبار نیست

خواجه شمس الدین محمد حافظ شاعر شیرین سخن تهذیب نفس را رکن حقیقی معنویت در تحصیل علم میداند، او با تأکید، افراد ناآگاه را مخاطب این سخن حکیمانه خود قرار داده و می گوید:

ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی

تا رهرو نباشی کی راهبر شوی

از دیدگاه حافظ دوری از هوای نفس سبب رهایی عارف و زاهد حقیقی به سوی اوج تعالی و معنویت و عبودیت می شود، طوری که گفته است:

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی

تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی

میرزا محمد علی صائب پاکی ظاهر را متاع روی بازار دانسته و انسان ها را به تهذیب نفس و پاکی باطن فرا می خواند:

سعی کن چون عارفان در پاکی باطن، که نیست

پاکی ظاهر متاع روی بازار صلاح

صائب آن جمعی که آگاهند ز آفات ریا

از نظر پوشیده می دارند آثار صلاح

سخنی اندرباب نمایشنامه نویسی و شگرد های آن                   

نمایشنامه همان طور که از نامش پیدا است داستانی است که به منظور اجرا شدن بر صحنه نوشته می شود. نمایشنامه نویسی نوع ادبی خاصی است که با داستان نویسی تفاوت بسیار دارد. نمایشنامه نویس ملزم به رعایت اصول و قوانین خاصی است که نوع نوشته آن را از سایر انواع داستان نویسی متمایز می سازد .

نخستین کار در نگارش نمایشنامه  مقدمه چینی است، مقدمه چینی شامل ارئه اطلاعات اولیه به مخاطب می باشد. ارائه این اطلاعات اولیه باید به گونه ای باشد که مخاطب را کنجکاو و مشتاق به دنبال کردن ادامه نمایش داستان بسازد. در صورتی که نمایشنامه نویس برای نمایشنامه خود مقدمه ای در نظر نگیرد منجر به سردرگمی مخاطبان خواهد شد .

شخصیت پردازی یکی دیگر از مهمترین کارهایی است که نمایشنامه نویس باید به آن توجه کند. در صورتی که شخصیت های نمایشنامه به درستی شخصیت پردازی نشده باشد مخاطبان تا پایان ماجرا نمی توانند با این شخصیت ها ارتباط برقرار کنند. در شخصیت پردازی شخصیت های نمایشنامه باید به تمام ابعاد شخصیت افراد اعم از روحی، روانی، فزیکی، اعتقادی، فرهنگی، عاطفی و اجتماعی توجه کرد.

کار مهم دیگر در نگارش نمایشنامه گره افکنی یا ایجاد پیچیدگی است. گره افکنی به منظور رفع یکنواختی و ایجاد سوال در ذهن مخاطب در نوشتن نمایشنامه از اهمیت خاصی برخوردار می باشد.

همچنان نویسنده باید پس از ایجاد چالش در جستجوی بی قراری و اضطراب بیننده نیز باشد زیرا ایجاد حس دلهره منجر به افزایش میزان هیجان در روند نمایشنامه است.

در فضای هیجان قهرمان داستان باید تصامیمی اتخاذ کند که تائید کننده اهداف اصلی نمایشنامه باشند، که به آن نقطه اوج می گویند. نقطه اوج در فضای داستان می تواند مخاطب را به عمق و ژرفای موضوع رهنمون گردد.

و در اخیر هم نویسنده باید بکوشد تا نتیجه مفهومی و آموزنده ای از داستان برای بیننده ارائه نماید. زمانی که تمام حوادث داستان پایان یافت و همه گره ها باز گردید، بیننده خود باید پاسخ تمام پرسش های ایجاد شده در ذهنش را پیدا کند و هیچ نکته مبهمی برایش باقی نماند.