نگاهی به ادبیات شفاهی و ویژگی های آن

ادبیات شفاهی عبارت ازسنت های به جا مانده چون حماسه، شعر، داستان، تصنیف، افسانه، لطیفه و دیگر گونه های فولکلور یا ادبیات مردمی است که به صورت شفاهی از یک نسل به نسل دیگر انتقال یافته است. این نوع ادبیات در هر جامعه ای وجود دارد و نمیتوان آن را محدود به جوامع باسواد و یا متمدن دانست.
ادبیات شفاهی پدیده ای مستقل و جدا از فرهنگ و جامعه نیست. این جریان فقط در یک گروه کوچک یا بزرگ بوجود می آید، این گروه اجتماعی میتواند یک خانواده، یک روستا و حتی یک طایفه باشد. هریک از این گروه ها یا واحد های اجتماعی، سنت ها و ویژگی هایی دارند که ممیز آنهاست.
ادبیات شفاهی یکی از اجزای مهم فرهنگ مردم و یک ملت است. امروز این واژه ترکیبی در کنار ادبیات تألیفی مفهوم پیدا می کند. از همین زاویه می توان گفت که ادبیات به دو گروه کلی تألیفی و شفاهی بخش می شود.
از نظر تاریخی، ادبیات شفاهی یا ادبیات مردمی بر ادبیات تألیفی تقدم دارد؛ زیرا انسان هزاران سال پیش از آنکه خط را اختراع کند و وارد مرحله تاریخی حیات خود شود، توانایی سخن گفتن را پیدا کرده بود.
طبیعی است که در دوران طولانی پیش از اختراع خط، انسانها به منظور پاسخ گویی به کنجکاویهای خود و برای کوتاه کردن زمانهای آزاد شان، به نقل خاطره هایی از شکار یا سفر می پرداخته اند. بناً میتوان تصور کرد که انسان آن روزگار با افسانه سرایی و افسانه پردازی، از یکسو پدیدههای ناشناخته ای مانند رعد و برق، رنگین کمان، توفان و دیگر پدیده های طبیعی یا چگونگی آفرینش انسان را تفسیر کرده و از سوی دیگر تلاشش بر این بوده که با نقل برخی از تجارب خویش، خود و دیگران را سرگرم کند. همچنین میتوان تصور کرد که چنین افسانه هایی به دنبال تکرارهای متمادی، پیرایش می یافته اند و تخیل روایت کننده در آن نقش قابل توجهی پیدا می کرد. همین افسانه ها پس از پیدایش خط، سرانجام به رشته تحریر کشیده شدند.
اگر چه تقدم ادب شفاهی بر ادب نوشتاری از لحاظ تاریخی، پدیده ای جهانی و عام است اما مقایسه فرهنگ و ادب مردم ما با دیگر جوامع، نشان میدهد که سنت شفاهی در این سرزمین، بنا به دلایل گوناگون، بسیار ریشه دار بوده است.
بخش وسیعی از داستان های حماسی و ملی پس از قرن ها حیات شفاهی، به شاهنامه راه یافت و بخش باقی مانده نیز در قالب منظومه هایی مانند گرشاسب نامه و برزونامه تدوین شده است. بخشی از داستان های منثور، مانند سمک عیار و داراب نامه ها نیز که طی سدهها از سوی راویان و قصه گویان در کوی و برزن روایت شده بود، با قلم کاتبان و نویسندگان به رشته تحریر درآمد.
با آنچه گفته آمدیم این نکته روشن می گردد که ادبیات شفاهی بطور کلی دارای برخی از خصوصیات و ویژگی های نیز میباشد که اینک بگونه فشرده شماری ازآنها را بیان میداریم.
یکی از خصوصیات عمده ادبیات شفاهی مجهول بودن مولف آنهاست. متون شفاهی، برخلاف آثار نوشتاری که برخاسته از خلاقیت فکر و ذهن فرد معین است، مولفی معین و مشخص ندارد. علاوه براین در ادبیات شفاهی به دلیل اینکه قرن های متمادی در میان مردم نقل شده، تغییرات فراوانی نیز بوجود آمده و از نظر شکل و محتوا، تراش خوردگی قابل تأملی در آنها انجام پذیرفته است.
متون شفاهی سدهها از سینه ای به سینه دیگر منتقل و متناسب با هر دوره ای قطعاتی از آنها کاسته شده و برخی چیزها به آنها اضافه شده است. بخش های که با روح زمانه همخوانی داشته، حفظ شده و آن بخش هایی که روح زمانه را در خود بازتاب نمی داده از میان رفته است. روایت های هر زمانه بیش از هر چیز بیانگر روح، معرفت و وجدان عمومی همان زمانه بوده است. نکته دیگر این که در ادوار گوناگون، پدیده های متفاوتی دارای اهمیت بوده که رد پای آن را در مضامین داستان ها و ادبیات همان دوره به خوبی می توان مشاهد کرد.
در حقیقت میتوان گفت که راویان و قصه گویان با تأثیر از جامعه و مناسبات آن، از میان مجموعه ادبیات که در حافظه داشتند، دست به انتخاب زده اند.
ویژگی های دیگر ادبیات شفاهی زبان یا شیوه گفتاری مردم است. این ویژگی در آن دسته از متون شفاهی که به کتابت نیز در آمده، حفظ شده است.
آموزش و انتقال تجارب انسانی به دیگران یکی دیگر از ویژگی های ادبیات شفاهی است. ناگفته نباید گذاشت که این ویژگی از اهمیت یکسان در گونه های متفاوت ادبیات شفاهی برخوردار نیست.