نگاهی به باغ شهرآراء و برج تاریخی آن                                    

شهرآرا یکی از قدیمی ترین محلات شهر کابل است که حدود پنجصد سال عمر دارد. کابل قدیم درحقیقت دارای باغستان های فراوانی از گُل ها و اشجار مثمر و غیر مثمر بوده است. این شهر با زیبایی های خاصی که داشته توجه شاهان و سلاطین بسیاری را به خود جلب نموده و هر یک خواسته اند پایتخت حکمروایی شان در این شهر باشد.

شهرآرا و جهان آرا دو باغ بزرگ و با شکوهی بودند که در زمان سلطنت ظهیرالدین محمد بابر بنیانگذار سلسله گورگانیان هند در شهر کابل اعمار گردیده بود و اینک بخش کوچکی از آن در محدود باغی به نام باغ بابر باقی مانده است. شهرآراء قدیم در حقیقت از کنار پل آرتل آغاز می گردید و تا بره کی شهرآرا ادامه داشت.

این باغ زیبا را ظهیرالدین محمد بابر، در سده دهم هجری به نام شهرآرا، دخترش بنا نهاده بود. پس از حکمروایی بابر برای چندین سده نامی از این باغ برده نمی شد تا اینکه امیرعبدالرحمن خان در اواخر سده دوازدهم هجری خورشیدی آن را بازسازی نمود و برای پذیرایی مهمانان خاص خود اختصاص داد.

در گوشه ای از این باغ، برج با شکوهی قرار داشت که مردم آن را به عنوان یکی از اماکن تاریخی کشور می شناسند. سال های قبل در کنار این بنای تاریخی دو برج استحکامی متوسط و یک برج کوچک دیگری نیز وجود داشت که کار معماران زبردست و ماهرِ آن سال ها را مجسم می ساخت.

امیر عبدالرحمن در سفری که به صفحات شمال کشور داشت، از دیدن باغ جهان نمای تاشقرغان که توسط معماران ورزیده قندهاری در عهد سلطنت تیمورشاه درانی اعمار گردیده بود، شگفت زده شده معماران قندهاری را به کابل آورده و طرح چندین ساختمان، چون: قصر باغ بالا، باغ مهمان خانه، ولایت کابل، تعمیر ارگ و قصر شهرآرا و غیره را بنا نهاد.

این قصر باشکوه که اکنون به نام برج شهرآراء مسمی میباشد در زمان امیرعبدالرحمن خان بر فراز بلندای، بنام تپه ماران تهداب گذاری گردیده و کار اعمار آن در سال 1374 هجری شمسی به پایه اکمال رسید.

برج شهرآرا به شکل شش ضلعی طرح گردیده و در روی کار آن خطوط برجسته به شکل افقی و عمودی جلب توجه می نمود که اکنون وضاحت چندانی ندارد. زینه های برج مذکور که در شش طبقه اعمار گردیده بود، از طبقه اول تا چهارم با گل و خشت مخصوص و از طبقه چهارم تا ششم با چوب ساخته شده بود. اطراف برج مذکور با طاق ها و اشکال گچی مزین گردیده و در کنار آن شش کلکین، یک رواق و یک دروازه قرار داشت.

برج مذکور در سال 1308 در پی شورش جنگجویان حبیب الله کلکانی علیه دولت امان الله خان که در همین محل مستقر گردیده بودند، به آتش کشیده شده و در نتیجه تخریب گردید. در سال های بعد چندین بار برج مذکور ترمیم و تا حدودی بازسازی گردید که متأسفانه در نتیجه کم توجهی و حفاظت از آن دوباره ویران شده و هم اکنون در حالت بد و نابسامانی قرار دارد.

در گرامیداشت از سالروز وفات امیرعلی شیر نوایی                    

امیرعلی شیر نوایی شاعر، ادیب، نویسنده، سیاستمدار، شخصیت معروف و شناخته شده جهانی به سال ۸۴۴ هجری قمری در ولایت هرات، در یک خانواده متدین و آگاه چشم به جهان گشود. در چهار سالگی تحصیلات ابتدایی خویش را آغاز نموده و همزمان به شعر گویی نیز آغاز کرد. نوایی به زبان های ترکی و دری، اشعار و داستانهای زیادی را به رشته تحریر در آورد است. او در نوشته هایش مردم را به نیکی، راستی، تقوا و آموزش و پرورش فراخوانده است. یکی از آثار گرانقدر علی شیر نوایی کلیات خمسه وی است. او در آثار و اشعار ترکی اش �نوایی� و در نوشته های خود به زبان دری �فانی� تخلص کرده است. این شاعر، نویسنده و سیاستمدار مبتکر و با تدبیر کشور در عین حال برادر رضاعی سلطان حسین بایقرا نیز بود و در پست های حساس دولتی ایفای وظیفه نمود و به مقام های عالی نایل گردید.

نوایی تلاش های پیگیر و مساعی خستگی ناپذیری را جهت تقویت و استحکام حکومت سلطان حسین بایقرا به خرج داد و در این زمینه موفقیت های چشم گیری را نیز نصیب گردید. بدون شک میتوان گفت که این شخصیت برجسته فرهنگی و وزیر دانشمند در آبادانی و شکوفایی کشور نقش عمده و قابل ملاحظه ای داشته است.

امیرعلی شیر نوایی کتابهای زیادی از خود به ارمغان گذاشته است که مهمترین آنها کتاب خمسه اوست که مشتمل بر پنج مثنوی می باشد. بخش اول خمسه را تحیة الابرار تشکیل میدهد که بیشتر درباره اخلاق و تصوف اسلامی است و چهار بخش دیگر آن داستانها و افسانه های منظومی است که به سبک امیرخسرو دهلوی و نظامی گنجوی سروده شده و از مفهوم و محتوایی عالی برخوردار می باشد.

اثر ارزشمند دیگر نوایی کتاب خزاین المعانی اوست که حاوی پنجاه و پنج هزار بیت می باشد. همین گونه نوایی کتابی هم به زبان دری نگاشته است که متجاوز از دوازده هزار بیت می باشد. نوایی در اواخر عمر کتاب �لسان الطیر� را به رشته تحریر در آورد که حاوی هفت هزار بیت است و در آن از سبک کتاب �منطق الطیر� شیخ فریدالدین عطار پیروی نموده است.

علی شیر نوایی بر زبان های عربی، اوزبکی و پارسی تسلط کامل داشت. به ویژه به زبان های اوزبکی و پارسی آثار گرانقدری از خود بر جای گذاشته است که بدین مناسبت به شاعر ذواللسانین شهرت یافته است.

نوایی شخص کریم و بخشنده ای بود و از دانشمندان، فضلا و شاعران قدردانی به عمل می آورد. او خود یکی از ارادتمندان خاص مولانا نورالدین عبدالرحمن جامی بود. چنانچه گفته اند، بیشتر نوشته های جامی به تقاضای امیر علی شیر نوایی به رشته تحریر در آمده است. این شاعر، نویسنده و وزیر دانشمند سرانجام در اوایل زمستان سال ۹۰۶ هجری قمری به عمر شصت و یک سالگی چشم از جهان فانی فروبسته و به ابدیت پیوست. روحش شاد و یادش جاودانه باد!

ابزارک تصویر

درگرامیداشت از سالروز تأسیس سراج الاخبار                              

جریده سراج الاخبار برای نخستین بار به تاریخ 22 جدی سال 1285 هجری شمسی درزمان امیر حبیب الله خان به مدیریت وسردبیری عبدالرئوف قندهاری تأسیس و منتشر گردید ولی متأسفانه پس از نخستین شماره به دلیل مداخله انگلیس ها از نشر بازماند. نشریه مذکور پس از توقف حدود شش سال برای بار دوم در شانزدهم میزان سال 1290 هجری شمسی با تغییر نام سراج الاخبار افغانیه اقبال چاپ یافت، که مسئولیت آن را محمود طرزی برعهده داشت. نشر بار دوم این جریده هشت سال پس از فعالیت، به دلیل شورش و حمله گروهی برجان امیر دوباره متوقف گردید.

جریده سراج الاخبار هر پانزده روز یک بار در شانزده صفحه با تصاویر مختلف مربوط به افغانستان به نشر می رسید.

با انتشار جریده سراج الاخبار راه مطبوعات مدرن در افغانستان گشوده شد. پژوهشگران به اتفاق آراء اهمیت و ارزش تاریخی این جریده را مرهون مدیر مسؤل آن آقای محمود طرزی می دانند. محمود طرزی پس از بیست و پنج سال تحصیل و زندگی در کشور های ترکیه و سوریه، در برگشت به کشور جریده سراج الاخبار را برای رساندن پیام ها و نظریات اصلاح طلبانه و ترقی خواهانه خود راه انداخت. این نشریه به مرور زمان به بستر افکار ملی گرایانه آن زمان که خودِ طرزی هم معتقد به آن بود، تبدیل گردید. نشر جریده سراج الاخبار برای مردم ما که هیچ آشنایی در این مورد نداشتند دریچه باز برای شناخت دنیا و شناختن خودشان گردید. نشریه مذکور به زودی از میان ملی گرایان آزادیخواه و اصلاح طلبان، همکارانی یافت و اولین حلقۀ روزنامه نگاران افغان به دور آن شکل گرفت.

عبدالهادی خان داوی، عبدالرحمان لودین، تاج محمد پغمانی، فیض محمد ناصری، مولوی عبدالرب و شماری دیگر از جمله روزنامه نگاران عمده این جریده بودند.

جریده سراج الاخبار علم و تکنولوژی را یکی از وسایل اساسی حفظ آزادی میدانست و بر آن تأکید می کرد، در یکی از نوشته های محمود طرزی در این مورد چنین می خوانیم:

«افغانستان به توسعۀ بزرگ صنایع داخلی ضرورت دارد چرا که صنایع مدار ثروت و توانگری یک مملکت است».

در جریده سراج الاخبار ادبیات جایگاه خاصی داشت، اکثراً مطالب ادبی و شعر های میهنی در صفحه اول جا داده می شد و بیشتر مطالب ادبی به اشعار و قصاید اختصاص داشت.

جریده سراج الاخبار با اهداف عالی و آگاهانه داخل پیكار شد و مجدانه رسالت های میهنی و ژورنالیستی خود را در برابر مردم افغانستان با نشر مطالب ارزشمند در باره علوم و فنون، و بالاخره حصول استقلال سیاسی کشور تا واپسین شماره انجام داد.

در یادبود از شاعر فقید کشور روانشاد فضل الله زرکوب          

زرکوب رفت و اهل ادب داغدار شد

صد انجمن به ماتم او سوگــــوار شد

با تأسف و تألم فراوان خبر یافتیم که شاعر، نویسنده و پژوهشگر فرهیخته کشور، روانشاد فضل الله زرکوب در شصت وهشتمین سال از حیات پربار خود بدور از زادگاه و کاشانه اصلی اش در کشور دنمارک چشم از جهان فانی فروبسته و به جاودانگان پیوست. انا لله وانا الیه راجعون

فضل الله زرکوب به سال 1333 هجری شمسی در یکی از خانواده های فرهنگی هرات دیده به جهان هستی گشود.

تعلیمات ابتدائیه و ثانوی دوره مکتب را در لیسه های مولانا عبدالرحمن جامی و سلطان غیاث الدین غوری به پایان رسانید.

زرکوب هنگام جوانی در دکان قالین فروشی پدرش که نشستگاه دانشمندان، شعرا و نویسندگانی چون: مرحوم ترابی هروی، عبدالله شفیقی و برات علی فدایی بود با شعر و ادب آشنا شد و در چنین فضایی با سرایش و نشر نخستین شعرش در روزنامه اتفاق اسلام وارد خانواده ادب و فرهنگ کشور گردیده و افتخار همکاری قلمی این روزنامه را کسب نمود.

علاقمندی و تجربه زرکوب به شعر و ادب، با پیوستن به حلقه های ادبی فزونی گرفت و زمینه را برای ورودش به پوهنځی زبان و ادبیات پوهنتون کابل محیا ساخت و سرانجام با دریافت گواهینامه لیسانس زبان و ادبیات دری فراغت حاصل کرد. سپس در اثر ناملایمات روزگار به کشور ایران مهاجر گردیده و به ادامه تحصیلاتش پرداخت تا آنکه در سال 1371 کارنامۀ فوق لیسانس یا «ماستری» خویش را در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی از پوهنتون شهر مشهد به دست آورد.

زرکوب در سال 1372 برای باز گشایی«انجمن ادبی هرات» که برخاکسترغربت نشسته بود با همکاری گروهی از فرهنگیان دلسوز هرات به پا خاست و مدت کوتاهی معاونیت آن انجمن را به عهده گرفت. نا گفته نباید گذاشت که این دوره هرچند زمانش کوتاه بود ولی میتواند به عنوان درخشنده ترین دوره های این انجمن محسوب گردد.

روانشاد زرکوب از مؤسسان و فعالان انجمن اسلامی شعرای مهاجر افغانستان در جمهوری اسلامی ایران بود و در آنجا برای شاعران جوان، درس‌های سبک‌ شناسی و عناصر شعر را هم تدریس می‌ کرد.

زرکوب در اوایل دهه هفتاد و پس از درگذشت پدرش، به هرات برگشت و چند سال را در زادگاهش به سربرد و فعالیت‌ های ادبی و قلمی را پی گرفت. ولی هنوز حدود پنج سال از بودنش در هرات نگذشته بود که بار دیگر زادگاهش را ترک نموده و به کشور دنمارک مهاجر گردید.

زرکوب هم در قالب ‌های کلاسیک شعر می ‌سرود و هم در قالب‌ های نو. نخستین مجموعه شعری او با عنوان «سنگ فلاخن» در سال ۱۳۸۹ هجری شمسی آراسته به زیور طبع گردیده و در دسترس شعر دوستان قرار گرفت.

استاد فضل الله زرکوب نخست «یمینی» تخلص می نمود ولی بعد زرکوب را به عنوان تخلص در اشعار و سروده هایش برگزیده و با آن کسب شهرت کرد.

اندوه و غصه از دست دادن چنین شخصیت های بی بدیل؛ زمانی دوچندان می شود که در شرایط کنونی کشور، جایگزین کردن و پرورش یافتن نخبگان علمی و ادبی؛ کاری دشوار و غیر ممکن است.

با اندوه فروان درگذشت زنده یاد فضل الله زرکوب شاعر نامدار، ادیب توانا و اندیشمند پرتوان کشور را به جامعه ادبی و فرهنگی کشور تسلیت گفته از خداوند متعال برایش رحمت و غفران الهی را مسئلت داریم. روحش شاد و یادش گرامی باد!

صور خیال و ضرورت آن در شعر                                     

صور خیال معیار ارزش و اعتبار هنری شعر است. صور خیال یعنی شکل های مختلف تخیل که شعر را با مفهومی خیالی و تصویری همراه می سازد زیرا عنصر معنوی شعر در همۀ زبان ها و در همۀ ادوار، همین خیال و شیوۀ تصرف ذهن شاعر در نشان دادن واقعیات مادی و معنوی است و زمینۀ اصلی شعر را صور گوناگون و بی کرانۀ این نوع تصرفات ذهنی تشکیل می دهد.

خیال یا تصویر، همان کوشش ذهنی شاعر است که برای برقراری نسبت میان انسان و طبیعت انجام می دهد و در این راستا عناصر صور خیال از جمله تشبیه، استعاره، کنایه و مجاز با انواع مختلفی که دارند شعر را خیال انگیز کرده و به آن مفهوم واقعی می بخشند. می دانیم که خیال شاعرانه، محصور در وزن و مفهوم شعر منظوم نیست. بسیاری از تصرفات ذهنی مردمان عادی یا نویسندگان در محور همین خیال های شاعرانه جریان دارد.

بدون نیروی خیال و بدون تصرف خیالی در مفاهیم هستی، نمی توان شعری سرود زیرا هر کس اندک آشنایی با جوهر شعر داشته باشد، می داند اگر از هر شعر مؤثر و دل انگیزی، جنبۀ خیالی آن را بگیریم، جز سخنی ساده و عادی که از زبان همه کس قابل شنیدن است، چیزی باقی نمی ماند .

عنصر معنوی شعر که به آن ارزش واقعی و جذابیت می بخشد، در زبانهای مختلف و در همۀ دوره، خیال و نحوۀ تصرف ذهنی شاعر در پدیده های گوناگون می باشد و شعر اگر با تخیل همراه نباشد، سخن موزونی است که شعر حقیقی محسوب نمی شود.

شعر کلام موزون و مخیل است، معنا و مفهوم در شعر با ظرافت خاص فکری و تلطیف احساسات و عواطف همراه و همزاد است و کسی که علاقه دارد شعر بشنود، میتواند به مفهوم شعر نیز دست یابد.

در زبان ادبی، صور خیال و ابزار تصویر آفرینی عنصر اصلی هستند و می توان گفت که زیبایی و لطفی که با فنون و صناعات ادبی در ادبیات بوجود می آید، خود اندیشه و حقایق است .

هر سروده و شعر برای این که ارزش زیبایی شناختی داشته باشد به ناچار باید به آرایه ها و هنرهای ادبی آراسته شود. زیرا درس های زیبا شناختی که در این سه فن یا دانش وجود دارد، مایه ها و ارزش هایی است که ادب را پدید می آورد و کاربردها و هنجارهای ویژه هنری که در این فنون وجود دارد، ابزارهای کاوش در متن های ادبی است، به همین دلیل شخص ادب دان و سخن سنج را از آن گریزی نیست. به سخن دیگر تنها به یاری فنون بلاغیِ زیبا شناختی سخن میتوان زبان را از ادب باز شناخت و مرز باریک میان آن دو را آشکار ساخت.

در یادبود از شاعر فقید کشور روانشاد صیاد بدخشی

یک سال قبل در اوایل ماه قوس شاعر و نویسند‌ه مشهور کشور روانشاد عبدالملک صیاد مشهور به صیاد بدخشی در نهمین دهه از حیات پربارش در شهر فیض آباد، مرکز ولایت بدخشان دیده از جهان فروبسته و به ابدیت پیوست.

صیاد بدخشی بنابر قریحه شعری که داشت از کودکی شعر می ‌سرود و مدت بیشتر از هفتاد سال را در این عرصه قلم فرسایی نموده و سروده های زیبایی تقدیم علاقمندان شعر نموده است.

ناهنجاری‌های اجتماعی، بی‌عدالتی، فقروناداری درونمایۀ اصلی شعر صیاد را شکل میدهد. او شعر غنایی و غزل‌های شیرینی هم سروده است. از ویژ‌گی‌های شعر صیاد این است که زبان گفتاری را با زبان ادبی آمیخته است.

روانشاد صیاد بدخشی برخی از ناهنجاری‌های اجتماعی و رسم و رواج‌‌ های ناپسند را با زبان طنز انتقاد کرده و این مسایل را بر سر زبان مردم آورده است.

شعر زنده ‌یاد صیاد از نظر کاربرد واژه‌ گان گفتاری زبان ‌دری در بدخشان، گنجینۀ بزرگی ا‌ست. زبان شعرش آمیزه ‌یی است از زبان گفتار و زبان ادبی. طوری که گفته شد پاره ‌یی از سروده‌ هایش با طنز تلخ اجتماعی آمیخته است.

از صیاد بدخشی سه دیوان شعری به جا مانده که از جمله تنها کتاب نوای بینوایان او اقبال چاپ یافته و دو کتاب دیگرش هنوز آراسته به زیور طبع نگردیده اند.

صیاد بدخشی بخشی از عمرش را صرف وظایف و مسوولیت های در برخی از نهاد های دولتی نیز نموده و خدمات شایسته ای در بخش ادب و فرهنگ این سرزمین انجام داده است.

روانشاد صیاد بدخشی در سال‌های آخر عمرش، با فقر شدید دست و گریبان بود و همین فقر شدید در جامعۀ فرهنگی بدخشان سبب شده بود تا او هنرش را وسیله‌ یی برای تأمین معیشت خانواده ‌اش بسازد.

صیاد در چنگ فقری که او را محصور کرده بود، شدیداً خورد و خمیر شده و دُر سخنش را به پای ناکسان بسیاری ریخت. او در چنگ دیو فقر اسیر بود تا چراغ عمرش خاموش شد، دست مهری به سوی او دراز نشد تا بتواند آخرین روزهای زندگی‌اش را آسوده سپری نماید.

با این یادکرد مختصر شعر زیبایی از این شاعر خوب کشور را برگزیده ارمغان ادبدوستان میداریم:

گوش کن ازغمت ای شوخ دمی ناله دل

بنگر گوشه از کلبه ویرانه دل

اندکی رنجه قدم جانب آواره نما

یک به یک گوش بکن قصه افسانه دل

عاشق روی توام مونس ابروی تو نیز

خال تو کشته مرا زلف تو زولانه دل

رحم کن بهر خدا بر من بیچاره ببین

جای تو روی دو چشم خانه تو خانه دل

تابکی از من آواره جدایی داری

ای انیس دل و ای مونس یکدانه دل

اشک"صیاد" زجور تو به دامان جاریست

ترس از آه سحرگاه غریبانه دل

مظلوم ترین فصل خدا

دیدی که چه بی رنگ و ریا بود زمستان؟

مظلوم ترین فصل خدا بود زمستان

دیدیم فقط سردی او را و ندیدیم

از هر چه دو رنگی است رها بود زمستان

بود هرچه فقط بود سپیدی و سپیدی

اسمی که به او بود سزا بود زمستان

گرمای هر آغوش تب عشق دم گرم

یکبار نگفتند چرا بود زمستان

بی معرفتی بود که هر بار ز ما دید

با این همه باز اهل وفا بود زمستان

غرق گل و بلبل شد اگر فصل بهاران

بوی گل یخ هم به هوا بود زمستان

با برف بپوشاند تن لخت درختان

لبریز و پر از شرم و حیا بود زمستان

در فصل خودش، شهر خودش، بود غریبه

مظلوم ترین فصل خدا بود زمستان

خزان عمر

روزگاری ما هم ای گل چون تو یاری داشتیم

این چنین رسوا نبودیم اعتباری داشتیم

ما که امروز این چنین افتاده ایم از چشم خلق

روزگاری سر در آغوش نگاری داشتیم

ای که در فصل خزانم دیده ای با پشت خم

این زمستان را نبین ما هم بهاری داشتیم