نگاهی به ويژگی های نثر مرسل و مختصات آن                       

مرسل، اسم مفعول از ارسال و به معنی رها شده و آزاد است؛ بنابراین نثر مرسل هم به نثری گفته می شود که بی تکلف و غیرمقید به صنایع ادبی و فنون تزیینی کلام باشد.  در حقیقت، نثر مرسل، صورت مکتوب زبان گفتاری است، بدون توجه به هنرورزی های ادبی که بعدها مرسوم شد.

به عبارت دیگر نثر مرسل نثری است که سجع نداشته و کلمات آن آزاد و خالی از قید خاص باشند. نوشته‏ های معمولی و از جمله کتبی چون: سفرنامه ناصر خسرو و کیمیای سعادت و تاریخ بیهقی و اسرارالتوحید و تذکرة الاولیاء همه نثر مرسل ‏اند.

در این نوعی از نثر، نویسنده مقاصد خود را در کمال سادگی و بی پیرایگی می نویسد و از استعمال کلمات و عبارات هماهنگ و واژه ها و اصطلاحات مهجور اجتناب می کند. نمونه های فراوانی از نثر مرسل و ساده را در آثار قرن چهارم و اوایل قرن پنجم، همچنین در اغلب نوشته های نویسندگان معاصر می توان یافت.

در نثر مرسل از مترادفات استفاده نمی شود. توصیفات کلی و کوتاه است و بیشتر به امور بیرونی معطوف است.

نثر مرسل در حقیقت ساده ‌ترین وسیله برای بیان مقاصد نویسنده است. نخستین نوشته‌ های بازمانده زبان دری بعد از اسلام تا آخر قرن پنجم هجری، بجز نوشته ‌های خواجه عبدالله انصاری، همه به نثر مرسل است. تاریخ بیهقی، با آن که از نظر میزان اصطلاحات و لغات، اندکی از نثرهایی شبیه تاریخ بلعمی دشوارتر است، اما هر دو نثر مرسل محسوب می ‌شوند. از اواخر قرن پنجم به بعد نثر مرسل به عنوان شیوه ‌ای متداول مطرح نبود و به ‌تدریج آثار نثر رو به دشواری نهاد و در آن‌ها دگرگونی‌هایی پدید آمد. با این وجود در دوران معاصر، دوباره نثر مرسل به صورت شیوه‌ ای غالب مطرح شد و امروزه تقریباً تمامی آثار، مقالات و کتب علمی و درسی به صورت نثر مرسل است.

مهمترین مختصات زبانی سبك نثر مرسل را می ‌توان در خالی بودن از لغات عربی، عدم وجود صنایع لفظی و معنوی، استفاده‌ اندك از اشعار و امثال زبان های دری و عربی، كوتاهی جملات، تكرار افعال و الفاظ در جملات، ایجاز، وضع و استعمال اصطلاحات علمی در مقابل عربی، استفاده از برخی ساخت ‌های نحوی و صرفی در نثر این دوره كه آن را از دوره‌های قبل متمایز می ‌سازد، خلاصه كرد.

انتخاب موضوع درنگارش داستان

موضوع هر داستان مفهومی است که داستان دربارهٔ آن نوشته می ‌شود. موضوع را نویسنده در طرح یا پیرنگ نمایان کرده و خواننده با خواندن داستان پی به آن می ‌برد.

موضوع شامل پدیده‌ ها و حادثه‌ هایی است که داستان را می ‌آفریند و درونمایه را تصویر می ‌کند، به عبارت دیگر موضوع قلمروی است که در آن خلاقیت می‌ تواند درونمایه خود را به نمایش گذارد.

در داستان کوتاه موضوع به لحاظ ساختاری مانند پیکری است که اندام‌ های داستان به آن مربوط است و رویدادهای داستان مستقیم یا غیر مستقیم به آن ارتباط دارد.

موضوع هر داستان مفهومی است که داستان درباره‌ آن نوشته می ‌شود. در داستان کوتاه، موضوع به لحاظ ساختاری مانند پیکری است که اندام‌ های داستان به آن مربوط ‌اند و رویدادهای داستان مستقیم یا غیرمستقیم باید به نحوی به آن مربوط باشند.

هر داستان ناگزیر است تا موضوعی داشته باشد. این موضوع در شکل کلی می ‌تواند فقر، جنگ، عشق، مرگ، تنهایی، ترس یا هر مفهوم انسانی دیگری باشد. هر کدام از این موضوعات و این مفاهیم کلی زیر مجموعه ‌های زیادی دارند و داستان ‌های زیادی می ‌توان یافت که زیر مجموعه یکی از مفاهیم کلی قرار می‌ گیرند. یافتن موضوع تازه برای داستان معمولاً با سختی همراه است. موضوعات ناگفته یا کمتر گفته شده که مفهوم شریف انسانی و اخلاقی را در خود داشته باشند موضوعات طلایی اند.

موضوعات یک داستان را می ‌توان به اجتماعی، سیاسی، اخلاقی، فلسفی، شخصی، تخیلی، عاشقانه و انواع دیگر تقسیم کرد. این تقسیم‌ بندی تأکیدی است بر این نکته که داستان‌ نویسی از چنان نیرویی برخوردار است که تقریباً در همه حوزه‌های انسانی می ‌تواند زمینه مناسبی برای نمایش هنرمندانه اندیشه‌ ها و عواطف انسانی باشد.

پیدا کردن موضوع مناسب برای داستان نویسی همیشه یکی از مشکلات نویسنده های تازه کار است. موضوعات بسیاری وجود دارد که می شود در مورد آن ها نوشت ولی بعضی موضوعات به یکباره ایده برای داستان نویسی در ذهن شما پرورش می دهند و کلمات را روی کاغذ جاری می کنند. این یکی از بهترین روش های آموزش داستان نویسی به حساب می آید.

نویسنده باید ابتدا تا آنجایی که می ‌تواند حس کنجکاوی خواننده را بیشتر کند و سپس او را به دنیای تخیلی که خود می ‌سازد وارد نماید.

در نگارش داستان تا آنجایی که میتوانید باید برای دنیای تخیلی خود دلایلی از وضعیت موجود دنیای واقعی بیاورید، که خواننده با دنیای خیالی شما ارتباط برقرار کند.

به خاطر داشته باشید که در زندگی شما موضوعات بی‌ شماری وجود دارد که می ‌تواند دست ‌مایه‌ شما برای نوشتن داستان کوتاه باشد.

سیری در اسرار التوحید شیخ ابو سعید

اسرارالتوحید از جمله آثار ارزشمند زبان و ادب دری است که شرح و گزارش رفتار، گفتار و کرامات عارف بزرگ شیخ ابوسعید ابوالخیر است که در اوج نابسامانی های سیاسی، اجتماعی و مذهبی ظهور می کند و روش و رفتار تربیتی خاص خود مردم را متوجه رفتار اشتباه شان می سازد.

اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابى سعید، به قلم محمد بن منور میهنى به رشته تحریر در آمده و یکى از شاهکارهاى نثر زبان دری به شمار مى ‌رود و به لحاظ ارزش هنرى و چیره ‌دستى نویسنده در روش های گوناگون بیان و شیوه داستان ‌پردازى و انتخاب كلمات، در صدر میراث های ادبى زبان دری قرار دارد.

این کتاب هرچند در ظاهر زندگى ‌نامه عارف بزرگ و انسان نمونه تاریخ وفرهنگ این  سرزمین، ابوسعید ابوالخیر می باشد ولی در حقیقت کتاب مذکور تنها، زندگى ‌نامه اونه بلكه یکى از برجسته‌ ترین منابع تاریخ تصوف و یکى از مهمترین اسناد تاریخ اجتماعى این سرزمین در یکى از مهمترین ادوار تاریخ به شمار مى ‌رود.

در رابطه به تاریخ تألیف کتاب، دو روایت مختلف نقل گردیده است. در روایت نخست تالیف کتاب بین سال های 553 تا 559 هجری قمری و به روایت دوم میان سال های 570 تا 580 هجری قمری به ثبت رسیده است.

کتاب اسرارالتوحید، شامل یک مقدمه و سه باب است. بنیاد کتاب، مانند اغلب زندگى نامه ‌هاى مشایخ تصوف، بر روایات شفاهى یا كتبى رایج در میان اهل خانقاه و ارباب تصوف استوار می باشد.

کتاب اسرارالتوحید، علاوه بر ارزش‌ هاى تاریخى و اجتماعى، به ‌عنوان یک سند برجسته تاریخ تصوف و منبع درجه اول، در باب زندگى نامه و اقوال بسیارى از مشایخ تصوف خراسان به شمار مى ‌رود. ارزش عرفانى کتاب، به حدى است كه هیچكس نمى‌ تواند، شكل ‌گیرى و پیدایش و تكامل عرفان خراسان را مورد مطالعه قرار دهد، بى ‌آنكه به اطلاعات موجود در این کتاب بپردازد.

در ادبیات دری، كتاب های قصه و حكایات بسیارى وجود دارد، اما در كمتر کتابى مانند اسرارالتوحید به فن داستان ‌پردازى به معنى دقیق كلمه، توجه شده است. در این کتاب، بسیارى از داستان ‌ها، داراى نوعى پى ‌رنگ داستانى است و میتوان گفت که نویسنده در توصیف فضای داستان و حالات قهرمانان و انتخاب لحن مناسب در گفتگوها کار خارق العاده ای انجام داده است.

یکى دیگر از مظاهر هنر نویسندگى مؤلف، قدرتى است كه در ترجمه عبارات عربى از خود نشان داده است كه در عین برخوردارى از دقت، در كمال زیبایى است.

اسرارالتوحید به لحاظ دارا بودن بعضى از حوادث تاریخى، از قبیل فتنه غزان در خراسان و دشت خاوران، یکى از اسناد مهم تاریخى عصر به شمار مى‌ رود، ولى متأسفانه چون گاهى مؤلف در بعضى از مسائل تاریخى، تكیه بر روایات شفاهى دارد، دچار اشتباه مى ‌شود. اما با این همه کتاب مذکور، سند معتبر و بى ‌همتایى است كه مورخان بزرگ این سرزمین، بیشتر تكیه و استنادشان بر اطلاعات حاصل از آن می باشد.

در اخیرِ آنچه گفته آمدیم مناسب است تا نمونه های از کتاب مذکور را برخوانیم تا باشد جنبه عرفانى شیخ ابوسعید هرچه بیشتر به شما دلبستگان ادب و فرهنگ معلوم گردد:

اندرین جهان آمدى گریان و مردمان مى ‌خندیدند؛ جهد كن تا بمیرى خندان و مردمان همى گریند.

ما آنچه یافتیم به بیدارى شب و بى ‌داورى سینه و بى ‌دریغى مال یافتیم.

پرسیدند كه صوفى ‌اى چیست، گفت: آنچه در سر دارى، بنهى و آنچه در كف دارى، بدهى و آنچه بر تو آید نجهى.

ستیزگى و نفاق و شقاق و جنگ هفتاد و دو ملت، همه، از خودپرستى و نشناختن نفس پیش آمده است، پس به موجب این تعلیم باید رجوع به نفس كرده و در اصلاح حال خویش كوشیده و آئینه ضمیر را از آلودگى ‌ها پاک نمود و در واقع جهاد اكبر همین است. این نوع رجوع به حقیقت نفس و تهذیب آن از آلودگى‌ ها و تربیت آن، به واسط مطالعه و تأمل و اندیشه و ذكر و ریاضت ممكن است.

سیری در اسرار التوحید شیخ ابو سعید

اسرارالتوحید از جمله آثار ارزشمند زبان و ادب دری است که شرح و گزارش رفتار، گفتار و کرامات عارف بزرگ شیخ ابوسعید ابوالخیر است که در اوج نابسامانی های سیاسی، اجتماعی و مذهبی ظهور می کند و روش و رفتار تربیتی خاص خود مردم را متوجه رفتار اشتباه شان می سازد.

اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابى سعید، به قلم محمد بن منور میهنى به رشته تحریر در آمده و یکى از شاهکارهاى نثر زبان دری به شمار مى ‌رود و به لحاظ ارزش هنرى و چیره ‌دستى نویسنده در روش های گوناگون بیان و شیوه داستان ‌پردازى و انتخاب كلمات، در صدر میراث های ادبى زبان دری قرار دارد.

این کتاب هرچند در ظاهر زندگى ‌نامه عارف بزرگ و انسان نمونه تاریخ وفرهنگ این  سرزمین، ابوسعید ابوالخیر می باشد ولی در حقیقت کتاب مذکور تنها، زندگى ‌نامه اونه بلكه یکى از برجسته‌ ترین منابع تاریخ تصوف و یکى از مهمترین اسناد تاریخ اجتماعى این سرزمین در یکى از مهمترین ادوار تاریخ به شمار مى ‌رود.

در رابطه به تاریخ تألیف کتاب، دو روایت مختلف نقل گردیده است. در روایت نخست تالیف کتاب بین سال های 553 تا 559 هجری قمری و به روایت دوم میان سال های 570 تا 580 هجری قمری به ثبت رسیده است.

کتاب اسرارالتوحید، شامل یک مقدمه و سه باب است. بنیاد کتاب، مانند اغلب زندگى نامه ‌هاى مشایخ تصوف، بر روایات شفاهى یا كتبى رایج در میان اهل خانقاه و ارباب تصوف استوار می باشد.

کتاب اسرارالتوحید، علاوه بر ارزش‌ هاى تاریخى و اجتماعى، به ‌عنوان یک سند برجسته تاریخ تصوف و منبع درجه اول، در باب زندگى نامه و اقوال بسیارى از مشایخ تصوف خراسان به شمار مى ‌رود. ارزش عرفانى کتاب، به حدى است كه هیچكس نمى‌ تواند، شكل ‌گیرى و پیدایش و تكامل عرفان خراسان را مورد مطالعه قرار دهد، بى ‌آنكه به اطلاعات موجود در این کتاب بپردازد.

در ادبیات دری، كتاب های قصه و حكایات بسیارى وجود دارد، اما در كمتر کتابى مانند اسرارالتوحید به فن داستان ‌پردازى به معنى دقیق كلمه، توجه شده است. در این کتاب، بسیارى از داستان ‌ها، داراى نوعى پى ‌رنگ داستانى است و میتوان گفت که نویسنده در توصیف فضای داستان و حالات قهرمانان و انتخاب لحن مناسب در گفتگوها کار خارق العاده ای انجام داده است.

یکى دیگر از مظاهر هنر نویسندگى مؤلف، قدرتى است كه در ترجمه عبارات عربى از خود نشان داده است كه در عین برخوردارى از دقت، در كمال زیبایى است.

اسرارالتوحید به لحاظ دارا بودن بعضى از حوادث تاریخى، از قبیل فتنه غزان در خراسان و دشت خاوران، یکى از اسناد مهم تاریخى عصر به شمار مى‌ رود، ولى متأسفانه چون گاهى مؤلف در بعضى از مسائل تاریخى، تكیه بر روایات شفاهى دارد، دچار اشتباه مى ‌شود. اما با این همه کتاب مذکور، سند معتبر و بى ‌همتایى است كه مورخان بزرگ این سرزمین، بیشتر تكیه و استنادشان بر اطلاعات حاصل از آن می باشد.

در اخیرِ آنچه گفته آمدیم مناسب است تا نمونه های از کتاب مذکور را برخوانیم تا باشد جنبه عرفانى شیخ ابوسعید هرچه بیشتر به شما دلبستگان ادب و فرهنگ معلوم گردد:

اندرین جهان آمدى گریان و مردمان مى ‌خندیدند؛ جهد كن تا بمیرى خندان و مردمان همى گریند.

ما آنچه یافتیم به بیدارى شب و بى ‌داورى سینه و بى ‌دریغى مال یافتیم.

پرسیدند كه صوفى ‌اى چیست، گفت: آنچه در سر دارى، بنهى و آنچه در كف دارى، بدهى و آنچه بر تو آید نجهى.

ستیزگى و نفاق و شقاق و جنگ هفتاد و دو ملت، همه، از خودپرستى و نشناختن نفس پیش آمده است، پس به موجب این تعلیم باید رجوع به نفس كرده و در اصلاح حال خویش كوشیده و آئینه ضمیر را از آلودگى ‌ها پاک نمود و در واقع جهاد اكبر همین است. این نوع رجوع به حقیقت نفس و تهذیب آن از آلودگى‌ ها و تربیت آن، به واسط مطالعه و تأمل و اندیشه و ذكر و ریاضت ممكن است.

دریادبود از شاعر توانای کشور صیاد بدخشی

عبدالملک صیاد مشهور به صیاد بدخشی، از شاعران و نویسند‌گان مشهور کشور روزجمعه هفته گذشته، به سن نود سالگی در شهر فیض‌آباد، مرکز ولایت بدخشان چشم از جهان فانی فروبسته و به جاودانگان پیوست. انالله و انا الیه راجعون

صیاد بدخشی بنابر قریحه شعری که داشت از کودکی شعر می ‌سرود و مدت بیشتر از هفتاد سال را در این عرصه قلم فرسایی کرده و سروده های زیبایی تقدیم علاقمندان شعر نموده است.   

ناهنجاری‌های اجتماعی، بی‌عدالتی، فقروناداری درونمایۀ اصلی شعر صیاد را شکل میدهد. صیاد شعر غنایی و غزل‌های شیرینی هم سروده است. از ویژ‌گی‌های شعر او این است که زبان گفتاری را با زبان ادبی آمیخته است.

روانشاد صیاد بدخشی برخی از ناهنجاری‌های اجتماعی و رسم و رواج‌‌ های ناپسند را با زبان طنز انتقاد کرده و این مسایل را بر سر زبان مردم آورده است.

شعر زنده ‌یاد صیاد از نظر کاربرد واژه‌ گان گفتاری زبان ‌دری در بدخشان، گنجینۀ بزرگی ا‌ست. زبان شعرش آمیزه ‌یی است از زبان گفتار و زبان ادبی.

از صیاد بدخشی سه دیوان شعری به جا مانده که از جمله تنها کتاب نوای بینوایان او اقبال چاپ یافته و دو کتاب دیگرش هنوز آراسته به زیور طبع نگردیده است.

صیاد بدخشی بخشی از عمرش را صرف وظایف و مسوولیت هایی در برخی از نهاد های دولتی نیز نموده و خدمات شایسته ای در بخش ادب و فرهنگ این سرزمین انجام داده است.  

روانشاد صیاد بدخشی در سال‌های آخر عمرش، با فقر شدید دست و گریبان بود و همین فقر شدید در جامعۀ فرهنگی بدخشان سبب شده بود تا او هنرش را وسیله‌ یی برای تأمین معیشت خانواده ‌اش بسازد و به گفتۀ خودش، در پیشگاه حق ‌ناشناسان دون همت قامت خم کند، چنانچه خود می گوید:

عمرم گذشت و لذت عمرم ندیدمی

من از بهار زند‌گی یک گل نچیدمی

در پیشگاه مردم حق ناشناس دون

دست ادب به سینه و قامت خمیدمی

صیاد در چنگ فقری که او را محصور کرده بود، شدیداً خورد و خمیر شده و دُر سخنش را به پای ناکسان بسیاری ریخت. صیاد در چنگ دیو فقر اسیر بود تا چراغ عمرش خاموش شد، دست مهری به سوی او دراز نشد تا بتواند آخرین روزهای زندگی‌اش را آسوده سپری کند.

ضمن آروزی شادی روح این شاعر توانا، به فرهنگیان کشور و بازماندگانش اظهار همدردی نموده و از بارگاه الهی برایش بهشت برین استدعا می نماییم.

با این یادکرد مختصر شعر زیبایی از این شاعر خوب کشور را برگزیده ارمغان ادبدوستان میداریم:

گوش کن ازغمت ای شوخ دمی ناله دل

بنگر گوشه از کلبه ویرانه دل

اندکی رنجه قدم جانب آواره نما

یک به یک گوش بکن قصه افسانه دل

عاشق روی توام مونس ابروی تو نیز

خال تو کشته مرا زلف تو زولانه دل

رحم کن بهر خدا بر من بیچاره ببین

جای تو روی دو چشم، خانه تو خانه دل

تابکی از من آواره جدایی داری

ای انیس دل و ای مونس یکدانه دل

اشک"صیاد"زجور تو به دامان جاریست

ترس از آه سحرگاه غریبانه دل

درنگی بر کتاب جوامع الحکایات و لوامع الروایات محمد عوفی             

کتاب جوامع الحکایات و لوامع الروایات اثر سدید الدین محمد عوفی است که در حدود ۶۳۰ هجری قمری به رشته تحریر در آمده است.

این کتاب مجموعه‌ ای از داستان های دارای نکات تاریخی، اخلاقی و مذهبی پر از لطیفه‌ های پارسی و کتاب گوشه‌ ای از تاریخ تمدن و ادبیات جهان اسلام و یکی از بزرگترین مجموعه ‌های داستانی قرن هفتم هجری قمری می ‌باشد. این کتاب به عنوان مرجعی برای سایر دانشمندان و نویسندگان بعدی مورد استفاده قرار گرفته ‌است.

کتاب جوامع الحکایات در چهار بخش و مجموعاً یکصد باب تنظیم شده ‌است. بخش اول، در معرفت آفریدگار، معجزات انبیا و کرامات اولیا و تواریخ ملوک و خلفاست؛ بخش دوم، در بیان اخلاق حمیده و سیر مرضیه؛ بخش سوم، در بیان اخلاق مذموم و بخش چهارم، در بیان احوال عباد و عجایب بحار و بلاد و طبایع حیوانات می باشد.

در بخش اول پس بیان معرفت آفریدگار و معجزات انبیا و اولیا کرام برخی از اتفاقات تاریخی بیان گردیده که از ابتدای آفرینش تا دوران خلفای عباسی پیش آمده ‌است. مقصود نویسنده از جمع ‌آوری داستان ها در حقیقت بیان یک رشته معارف اخلاقی و پند و اندرز بوده ‌است.

این کتاب علاوه بر توجه به جایگاه حکایت و قصه در تاریخ ادبیات دری، مطالب تاریخی را در قالب حکایات بیان میکند. حدود یک ششم کتاب اختصاص به بیان وقایع تاریخی دارد.

اندرباب تاریخ نگارش این کتاب آمده است:

محمد عوفی در هنگام حملهٔ مغول مجبور به سفر هندوستان گردید. سپس راهی دربار ناصرالدین قباجه از حاکمان غوریه شد و به‌ دستور همین پادشاه شروع به ‌تألیف جوامع ‌الحکایات کرد و پس از غرق شدن ناصرالدین قباجه، در خدمت وزیر نظام ‌الملک قوام‌ الدین محمدبن ابی سعد الجنیدی در دهلی اقامت گزید و کتاب «جوامع‌الحکایات و لوامع‌الروایات» را به‌ نام وزیر مذکور تمام کرد.

عوفی در این کتاب از سبک خاصی پیروی نکرده بلکه سبک آن وابسته به منابعی بوده که داستان از آنجا آورده شده‌ است. گاهی سبکی روان و ساده داشته و بعضی مواقع پر از صنایع و عباراتی سنگین است.

داستان‌ها عموماً از منابعی مانند غُرَرُ اخبارِ مُلوک الفُرس منسوب به ثعالبی، تاریخ ملوک عجم، سیاست نامه خواجه نظام الملک و قابوس نامه عنصر المعالی کیکاووس بن اسکندر آورده شده ‌است.

از این کتاب گرانسنگ نمونه ‌ای را برگزیده ایم که اینک توجه شما عزیزان را به آن معطوف میداریم.

آورده‌ اند که عمربن عبدالعزیز رحمة الله علیه شبی چیزی می ‌نوشت، در آن وقت که مقلد خلافت بود، چون پاسی از شب بگذشت، روغن چراغ نماند. مهمانی حاضر بود، گفت: یا امیرالمؤمنین، اجازت باشد بروم و قدری روغن چراغ آرم؟ گفت: مهمان را خدمت فرمودن مروت نباشد. مهمان گفت: کنیزک را آواز دهم تا بدین مهم قیام نماید. گفت: از بهر این قدر خواب بر زیردستان منغض نباید کرد. پس خود برخاست و روغن چراغ آورد و در چراغ ریخت و گفت: در برخاستن، عمر بن عبدالعزیز بودم و در بازگشتن، همان عمر بن عبدالعزیز هستم.

دریادبود ازشاعر توانای کشور روانشاد براتعلی فدایی                  

روانشاد استاد برات‌علی فدایی هروی، شاعر پیشکسوت و مشهور کشور که به ‌دلیل سابقه‌ طولانی در سرایش شعر، به شیخ ‌الشعرا شهرت یافته بود هفته گذشته به سن ۹۲ سالگی چشم از جهان فانی فروبست. انا لله و انا الیه راجعون

استاد براتعلی فدایی هروی را می ‌توان در شمار شاعران بزرگ معاصر افغانستان محسوب کرد، شاعری که با بیش از هفتاد سال سابقه شعری، افتخار پرورش شاگردان زیادی را هم دارا بود.

روانشاد براتعلی فدایی در طول‌ سال‌ های عمرش در حوزه‌ های مختلف شعری از عشق و عرفان تا شعر مقاومت قلم زده است. در جریان سال‌های جهاد و مقاومت به کشور ایران پناهنده گردیده و از همان ‌جا برای انگیزه دادن به هم ‌فکرانش، حلقات شعر و شاعری را گردانند‌گی می‌ کرد. مدت کوتاهی هم برای مبارزه علیه نیروهای تحت حمایت شوروی سابق سلاح برداشته و با مجاهدین راه حق به جهاد و مبارزه پرداخت.

شاعران و اهل ادب در ولایت هرات و دیگر شهرهای افغانستان برای براتعلی فدایی، احترام ویژه‌ ای قایل‌ بوده و او را هم ‌پایه شاعران نام ‌داری چون قاری عبدالله، غلام ‌احمد نوید، غلام ‌نبی عشقری و حتی استاد خلیل‌الله خلیلی می ‌دانند.

درونمایه‌ اشعار و سروده های روانشاد فدایی، مقاومت و مدح بزرگان دین اسلام است و به سبب بیش‌ از نیم قرن فعالیت ادبی به او لقب شیخ ‌الشعرای افغانستان را داده ‌اند.

استاد فدایی هروی از هفده سالگی به سرودن شعر آغاز نموده و پس از پایان صنف هفتم مکتب در اداره ارزاق ولایت هرات و سپس ریاست فواید عامه ولایت بادغیس مشغول کار گردید.

استاد براتعلی فدایی بیشتر از نیم قرن سابقه‌ سرودن شعر داشته و صراحت بیان و آزادمنشی او زبان ‌زد خاص و عام می باشد. این شاعر توانا با وجود کهولت سن، تاواپسین سالهای حیاتش بازهم در برخی از محافل ادبی هرات شرکت نموده و دست از قلم و سرایش شعر بر نداشت.

استاد براتعلی فدایی شاعرى است آشنا به اصول و فنون سخنورى، البته با همان معيارهايى كه در ادب سنتى ما رايج بوده است. این شاعر توانا با همه گرايش و وفادارى به قالب ها و معيارهاى بلاغت قديم، كوشيده است كه در محتواى آثارش پايبند مضامين مكرر و مفاهيم كهن نماند و تا حدى كه سبك كارش اجازه مى ‌‌داد، همپاى تحولات زمان حركت كند. اشعار و سروده های او غالباً به مسايل و مضامين مطرح جامعه‌‌ کنونی ارتباط داشته و در آنها تصويرى از حوادث هر مقطع تاريخى را مى ‌‌توان یافت.

يكی دیگر ازويژگى شخصيت فرهنگی استاد فدايى كه به‌ ‌راستى قابل تحسين و تقدير است  آزادمنشى اوست. او هيچگاه در جوار مراكز قدرت نزيسته و ستايشگر هيچ ‌‌يك از قدرتمداران عصر نبوده است.

روانشاد فدایی را می‌ توان آخرین بازمانده شاعران پیش ‌کسوت معاصر افغانستان دانست. ضمن آروزی شادی روح این شاعر توانا به اهالی فرهنگ و بازماندگانش اظهار همدردی نموده و روح آن بزرگمرد را شاد می خواهم.

دریادبود ازشاعر توانای کشور روانشاد براتعلی فدایی                  

روانشاد استاد برات‌علی فدایی هروی، شاعر پیشکسوت و مشهور کشور که به ‌دلیل سابقه‌ طولانی در سرایش شعر، به شیخ ‌الشعرا شهرت یافته بود هفته گذشته به سن ۹۲ سالگی چشم از جهان فانی فروبست. انا لله و انا الیه راجعون

استاد براتعلی فدایی هروی را می ‌توان در شمار شاعران بزرگ معاصر افغانستان محسوب کرد، شاعری که با بیش از هفتاد سال سابقه شعری، افتخار پرورش شاگردان زیادی را هم دارا بود.

روانشاد براتعلی فدایی در طول‌ سال‌ های عمرش در حوزه‌ های مختلف شعری از عشق و عرفان تا شعر مقاومت قلم زده است. در جریان سال‌های جهاد و مقاومت به کشور ایران پناهنده گردیده و از همان ‌جا برای انگیزه دادن به هم ‌فکرانش، حلقات شعر و شاعری را گردانند‌گی می‌ کرد. مدت کوتاهی هم برای مبارزه علیه نیروهای تحت حمایت شوروی سابق سلاح برداشته و با مجاهدین راه حق به جهاد و مبارزه پرداخت.

شاعران و اهل ادب در ولایت هرات و دیگر شهرهای افغانستان برای براتعلی فدایی، احترام ویژه‌ ای قایل‌ بوده و او را هم ‌پایه شاعران نام ‌داری چون قاری عبدالله، غلام ‌احمد نوید، غلام ‌نبی عشقری و حتی استاد خلیل‌الله خلیلی می ‌دانند.

درونمایه‌ اشعار و سروده های روانشاد فدایی، مقاومت و مدح بزرگان دین اسلام است و به سبب بیش‌ از نیم قرن فعالیت ادبی به او لقب شیخ ‌الشعرای افغانستان را داده ‌اند.

استاد فدایی هروی از هفده سالگی به سرودن شعر آغاز نموده و پس از پایان صنف هفتم مکتب در اداره ارزاق ولایت هرات و سپس ریاست فواید عامه ولایت بادغیس مشغول کار گردید.

استاد براتعلی فدایی بیشتر از نیم قرن سابقه‌ سرودن شعر داشته و صراحت بیان و آزادمنشی او زبان ‌زد خاص و عام می باشد. این شاعر توانا با وجود کهولت سن، تاواپسین سالهای حیاتش بازهم در برخی از محافل ادبی هرات شرکت نموده و دست از قلم و سرایش شعر بر نداشت.

استاد براتعلی فدایی شاعرى است آشنا به اصول و فنون سخنورى، البته با همان معيارهايى كه در ادب سنتى ما رايج بوده است. این شاعر توانا با همه گرايش و وفادارى به قالب ها و معيارهاى بلاغت قديم، كوشيده است كه در محتواى آثارش پايبند مضامين مكرر و مفاهيم كهن نماند و تا حدى كه سبك كارش اجازه مى ‌‌داد، همپاى تحولات زمان حركت كند. اشعار و سروده های او غالباً به مسايل و مضامين مطرح جامعه‌‌ کنونی ارتباط داشته و در آنها تصويرى از حوادث هر مقطع تاريخى را مى ‌‌توان یافت.

يكی دیگر ازويژگى شخصيت فرهنگی استاد فدايى كه به‌ ‌راستى قابل تحسين و تقدير است  آزادمنشى اوست. او هيچگاه در جوار مراكز قدرت نزيسته و ستايشگر هيچ ‌‌يك از قدرتمداران عصر نبوده است.

روانشاد فدایی را می‌ توان آخرین بازمانده شاعران پیش ‌کسوت معاصر افغانستان دانست. ضمن آروزی شادی روح این شاعر توانا به اهالی فرهنگ و بازماندگانش اظهار همدردی نموده و روح آن بزرگمرد را شاد می خواهم.

جایگاه رودکی در شعر و ادب دری                                        

ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی، در یکی از روستاهای کوهستانی ناحیه رودک سمرقند دیده به جهان هستی گشود. دوران کودکی خود را در خانواده اهل فضل سپری نموده و از اولین روزهایی که قادر به فراگیری علم و دانش گردید، به مکتب رفت و آموزش های ابتدایی وقت را فراگرفت. هوش و نبوغ او زبان زد اطرافیانش بود و به خصوص در کودکی از حافظه قوی و ذوقی سرشار بهره داشت، به گونه که در هشت سالگی حافظ قرآن شد. رودکی آواز خوش و دیگر خصایص خاص در خود داشت، چون طبع شعر و شاعری او نیز عیان شد، او را نوجوانی ممتاز از سایر همسالان نمود.

رودکی در دوران جوانی و میان سالی، وضع مادی خوبی داشت و در میان شاعران بخارا از شأن و عزت خاصی برخوردار بود.

روزگار خوشی و لذت زندگی رودکی بیشتر در ایام جوانی او بوده است، اما در پیری معلوم نیست که به چه دلیل، از همه چیز در زندگی خود گلایه دارد. شاید اموالش را به یغما برده باشند، یا شاید علتش غروب و افول دولت سامانیان بوده باشد.

یکی از قصاید معروف او بوی جوی مولیان نام دارد که بیانگر واقعه یکی از سفر های امیر بخارا است که رودکی نیز در این سفر با او همراه بود و درنگ طولانی امیر درآن ولا رودکی و دیگر هم رکابان امیر را دلگیر ساخته و به خواست همه قصیده ای سر میدهد که امیر را بدون تأخیر به سوی بخارا می کشاند. این قصیده زیبا که بگونه خیلی دل انگیز بازتاب یافته زبان زد اهل ادب می باشد، با این ابیات آغاز می یابد.

بوی جوی مولیان آید همی

یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتی راه او

زیر پایم پرنیان آید همی

آنچه در زندگی شاعر حایز اهمیت است وضعیت بینایی اوست که بسیاری معتقد اند که رودکی کور مادر زاد بوده است ولی این ادعا نمی تواند صحت کامل داشته باشد، زیرا در اشعار این شاعر بزرگ طبیعت آن چنان وصف گردیده و رنگ های مختلف به تفکیک آورده شده که از کسانی که چشم داشته باشند هم بعید است، چه برسد به شخص نابینا.

 اما در این که رودکی در اواخر عمر خود نابینا شده باشد شکی نیست. زیرا خود شاعر نیز در پیری به نابینایی خود اشاره کرده است. ولی اشعار دیگری دارد که دلالت بر بینایی او در جوانی دارد.

دیوان رودکی شامل اشعار فراوانی بوده است، ولی در باره تعداد دقیق ابیات آن میان ادیبان و تاریخ نگاران دیدگاه های متفاوتی وجود دارد.

رشیدی سمرقندی شاعر قرن ششم هجری در کتاب سعد نامه شمار اشعار رودکی را حدود یک میلیون و سه صد هزار بیت نگاشته است.

نورالدین عبدالرحمن جامی در کتاب بهارستان، امین ‌احمدرازی در کتاب هفت اقلیم، و همچنان نجاتی و برخی دیگر شمار ابیات رودکی را یک میلیون و سیصد هزار بیت دانسته اند.

مولفان کتاب هایی چون: زینت المجالس و حبیب السیر، شمار ابیات رودکی را یک میلیون و سیصد و بیست هزار بیت دانسته اند.

مولف کتاب مفتاح التواریخ، شمار ابیات رودکی را یک میلیون و سه صد و بیست بیت دانسته است.

بناً با توجه با کتب مذکور میتوان گفت که شمار ابیات رودی بیش از یک میلیون بیت بوده است. اما امروزه متأسفانه امروزه از دیوان کبیر او تنها حدود یک هزار بیت بیش باقی نمانده که شامل قصاید، مقطعات، رباعیات، غزلیات، مثنویات و شماری ابیات پراگنده است.

رودکی را نخستین شاعر بزرگ دری‌ نیز خوانده اند. وی در دربار امیر نصر سامانی بسیار محبوب بود و ثروت بسیاری به دست آورد، با این حال در سالهای پایانی عمر مورد بی ‌مهری امرا قرار گرفت. در اواخر عمر به زادگاهش بنجرود برگشت و در همانجا به سال ۳۲۹ هجری چشم از جهان فانی فروبست.

زیبا غزلی از این شاعر بلند مرتب

تا جهان بود از سر مردم فراز

کس نبود از راز دانش بی‌نیاز

مردمان بخرد اندر هر زمان

راز دانش را به هر گونه زبان

گرد کردند و گرامی داشتند

تا به سنگ اندر همی بنگاشتند

دانش اندر دل چراغ روشنست

وز همه بد بر تن تو جوشنست

اهمیت نتیجه گیری در نگارش                                                   

با توجه به هر مقاله و یا هم کتاب تحقیقی در خواهیم یافت که بخشی برای نتیجه گیری اختصاص داده شده است. نتیجه گیری تا حدودی شبیه چکیده مقاله است با این تفاوت که در چکیده که اولین بخش مقاله است، نکات پیش‌ زمینه‌ ای مطرح می‌ شود تا ذهن خواننده برای خواندن محتوای اصلی مقاله آماده باشد. اما در بخش نتیجه گیری فرض بر این است که خواننده مطالب مقاله را خوانده پس نیازی به بیان نکات اضافی و اولیه نیست.

به سخن دیگر نتیجه‌ گیری آخرین بخش از یک مقاله تحقیقاتی یا نوشتار است که کل اثر را خلاصه می ‌کند.

نتیجه‌ گیری باید بیانی مجددی از اثر تحقیقی شما باشد، نظریات اصلی‌ای که در طول اثر در مورد آنها صحبت کرده‌ اید را خلاصه کند و برداشت نهایی شما را از موضوع اصلی ارائه دهد. جمع بندی نهایی باید شامل نتایج معنوی داستان یا افشا‌ کننده حقیقتی عمیق ‌تر باشد.

هدف از نگارش نتیجه‌ گیری جمع کردن نوشته شما و تاکید دوباره بر فکر و اندیشه ای است که در قسمت اصلی مقاله آورده شده است. ساختار بکار رفته در قسمت نتیجه‌ گیری یکی از کلیدهای اصلی در نوشته‌ های آکادمیک است. نتیجه ‌گیری ارتباط نزدیک با مقدمه ای دارد که در ابتدای مقاله آورده می ‌شود. نتیجه‌ گیری اگر به خوبی نوشته شود پیام اصلی نویسنده را به طور شفاف بازگو می ‌کند.

برای نوشتن یک نتیجه ‌گیری‌ بهتر نخست باید عنوان بنویسید. نتیجه‌ گیری ‌ها باید همیشه با جمله عنوان آغاز شوند. آوردن جمله‌ ای از مقدمه در اولین جمله از بخش نتیجه ‌گیری روشی موثر برای یادآوری بحث اصلی به خواننده است. نتیجه ‌گیری باید روی نکاتی که در مقدمه به آنها اشاره کرده ‌اید دوباره تاکید کنند.

در نوشتن این بخش سعی نمایید تا هدف اصلی را خلاصه کنید. نتیجه‌ گیری ‌های اثربخش، مهمترین اطلاعات را برای جمع بندی اصل مقاله ارائه می ‌‌دهند. مقالات تحقیقی و پژوهشی ممکن است طولانی باشند، بنابراین لازمست چکیده ای از تمام استدلال های پشتیبانی کننده خود را در قسمت نتیجه‌ گیری وارد کنید تا مطمئن شوید خواننده با شما همنوا است. اما نتیجه ‌گیری باید فقط حاوی شواهد و تحقیقاتی باشد که در بدنه اصلی نوشته ‌تان آمده است. برای معرفی اطلاعات جدید، تحقیقات آینده یا اندیشه ‌های نو از قسمت نتیجه‌ گیری استفاده نکنید، زیرا این امر می تواند خواننده را گیج کند.

یک نتیجه ‌گیری خوب از زبان عاطفی یا حسی برای ایجاد تصویری ماندگار و قدرتمند در ذهن خواننده استفاده می کند. استفاده از جذابیت ‌های احساسی روشی عالی برای تاکید دوباره بر روی نکات اصلی است.

در نوشتن نتیجه گیری بکوشید تا جمله پایانی داشته باشید. جمله پایانی شما باید کل کارتان را در ترکیب با نکات کلیدی به پایان برساند. نکته پایانی خود را واضح و صریح بنویسید. چرا که قرار دادن جمله پایانی تاثیر بسزایی میتواند بر روی ذهن خواننده داشته باشد.

نوآوری و ابتکار به عنوان یک نیاز بشری                             

نوآوری و ابتکار، نوع خاصی از عمل است که در آن، فرد، بی آن که طبق دستور یا عادت یا سنتی رفتار کرده باشد، میتواند کارهای تازه و در عین حال، ارزشمندی ارائه دهد. ابتکار و نوآوری به عنوان یک نیاز بشری، در تمام ابعاد زندگی مطرح است و عبارت است از تحولات دامنه دار و جهشی در فکر و اندیشه انسان، به طوری که توانایی ترکیب عوامل قبلی با روش های جدید را می یابد. ابتکار در واقع توجه و پرداخت به عوامل جدیدی است که نسبت به آنها غفلت شده است. نوآوری، بیشتر یک فعالیت فکری و ذهنی است و به معنای توانایی ترکیب ایده ها با یک روش منحصر به فرد یا ایجاد پیوندی بین ایده هاست که به نتیجه ای متفاوت منجر شود. نوآوری به طور کلی استفاده از اندیشه های قبلی در جهت تولید اندیشه های جدید است. مهارت و توانایی در به کار بردن نوآوری، ظرفیت استقامت و صبر را افزایش می دهد و همچنین باعث می شود که مفهوم شکست، تغییر کند. شکست خوردنِ به سادگی، نمایانگر وجود فاصله میان آرمان و واقعیت است. همه مردم، دارای قدرت نوآوری و ابتکار بیشتر از آن هستند که فکر می کنند. یک نابغه مبتکر، تمام مرزها را می شکند و در شمار اهدافش تقاضاهای بسیاری را می گنجاند. تجسم آفریننده فن استفاده از نیروی خیال برای آفرینش است. بیشتر افراد، این تجسم را به صورت ناخودآگاه به کار می برند. در این جا تخیل، برای آفرینش تصویری روشن از آنچه می خواهیم متجلی کنیم به کار میرود. سپس با تمرکز بر روی این آرمان، میتوان آن را به یک صورت واقعیت عینی مجسم کرد؛ کاری که قطعا همه مخترعان، قبل از اختراعشان انجام داده اند.

برای ایجاد یک چیز نو، ابتدا شخص در موضوع مورد نظر به جستجوی اطلاعات می پردازد و سعی می کند موضوع را به خوبی ریشه یابی کند. سپس این مورد به ضمیر ناخودآگاه می رود و پس از آن، ممکن است شخص در هر لحظه به راه حلی دست یابد. سپس این راه کلی را به آزمایش می گذارد و آن را پرورش می دهد. در این راه، ممکن است موانعی چون: عدم اعتماد به نفس، ترس از شکست، تمایل به همرنگی، عدم تمرکز ذهنی، عدم انعطاف پذیری، و منفی نگری بر سر راه ابتکار، وجود داشته باشد .

انسان مبتکر، هر چیزی را از دیدگاه های گوناگون بررسی می کند. از وضعیت موجود، عموما ناراضی است. مسائلی را می بیند که قبلاً مورد توجه قرار نگرفته اند. ایده ها و تجربیات گوناگون را به هم ربط می دهد. محدود به رسم و عادت نمی شود. یا به عبارت دیگر، استقلال فکری و ذهنی منتقد داشته و به صورت عموم انسان های هدفمند هستند.

از دیدگاه روان شناسان، هوش و استعداد تا سن نوجوانی و جوانی، رشد داشته و به اوج خود می رسد. این تکامل، تا سنین جوانی و پایان آن، رو به پیشرفت است و سپس متوقف می شود. برخی نوجوانان و جوانان، از درجه هوشی بالاتری برخوردارند و قادر به تجزیه و تحلیل بهتر مسائل هستند. با این توضیحات، میتوان گفت که تقریبا همه افراد به خاطر این که از توانایی هوشی معمولی برخوردارند، میتوانند افراد مبتکر باشند. این خصوصیت، مربوط به افرادی از هر جنسی است و نمی توان میان افراد، تفاوتی قائل شد.

سیری در منطق ‌الطیرشیخ فریدالدین محمد عطار                           

منطق‌الطیر یا مقامات ‌الطیور منظومه ‌ای است از شیخ فریدالدین محمد عطار نیشابوری شاعر و عارف پرآوازه قرن ششم و آغاز قرن هفتم هجری، که به زبان دری و در قالب مثنوی سروده شده‌ است. ابیات این مثنوی را حدود ۴۳۰۰ تا ۴۶۰۰ بیت دانسته ‌اند.

کتاب با مدح خداوند، پیامبر اکرم حضرت محمد صلی الله علیه وآله و سلم و خلفای راشدین آغاز یافته و پس از آن داستان اصلی کتاب یعنی منطق الطیر با بیان خیلی موزون و رسا به رشته تحریر درآمده است. عطار کوشیده است تا همراه با داستان اصلی، حکایات عرفانی را نیز بیان نماید.

در داستان منطق ‌الطّیر، گروهی از مرغان برای جستن و یافتن پادشاه شان سیمرغ، سفری طولانی را آغاز می ‌کنند. در هر مرحله، عده ‌ای از مرغان بخاطر سختی راه و یا عزم جدی نداشتن از راه باز می ‌مانند، تا این ‌که پس از عبور از هفت مرحله، از گروه انبوهی از پرندگان تنها «سی مرغ» باقی می ‌ماند و با نگریستن در آینه حق درمی ‌یابند که سیمرغ در وجود خود آنهاست.

عطار برای خودشناسی و کشف رازهای جهان هستی مراحل و منازل هفتگانه را طی کرده و این هفت منزل را هفت وادی یا هفت شهر عشق می ‌نامد. هفت وادی عطار، به ترتیب وادی: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و فقر است که سرانجام به فنا می‌ انجامد.

هدف و منظور عطار از نام ‌گذاری این اثر ره یافتن به مقام جویندگان حقیقت است چنانکه خود در ابیاتی پرده از این راز برمیدارد:

من زبان و نطق مرغان سربه ‌سر             

با تو گفتم فهم کن ای بی ‌خبر

در میان عاشقان مرغان درند         

کز قفس پیش از اجل درمی ‌پرند

جمله را شرح و بیانی دیگر است              

زانکه مرغان را زبانی دیگر است

پیش سیمرغ آن کسی اکسیر ساخت            

کو زبان جملهٔ مرغان شناخت

عطار در اين مثنوى، مطالب بسيار غامض و نكات دقيق را با زبان روشن و ساده بيان میکند و در مواردی هم اگر لازم باشد گفته خود را با احاديث و اَمثال يا حكايات ظريف و دلكش تأييد مى ‌نمايد و توضيح مى ‌دهد، بدون آنكه به طرح اِشكالات و جواب آنها مشغول گردد و به اثبات گفته خود و نقض عقيده مخالف بپردازد و بدين سبب، اين منظومه، هر چند بسيارى از رموز و اسرار عرفان و تصوف را متضمن است، باز هم مانند اشعار و غزل‌ هاى عاشقانه  مؤثر و دل ‌انگيز است. در اين مثنوى، از سیر وسلوك الى الله و پیوستن به خدا تا رسیدن به فنا بحث مى ‌شود، و در واقع آخرين مرحله‌ اى است كه مرغان بدان واصل مى‌ شوند، ولى بيشتر، نظر عطار متوجه به ذكر آفات سلوك و جداشدن ازهمرهان طريق و بيان علاج آنهاست. تفاوت اين اثر، با كتاب مصيبت نامه در همين جاست، زيرا در مصيبت ‌نامه نيز از سير فى الخلق و سير الى الله بحث كرده، ولى در آن به ذكر منازل و مدارجى كه سالك بايد از آنها بگذرد، بدون شرح آفات و موانع، همت گماشته است.

سبک عراقی و ویژه گی های آن

سبک عراقی به سبکی از شعر دری گفته می ‌شود که از اواخر قرن ششم تا قرن نهم هجری رواج و ادامه داشته‌ است. این سبک نخستین بار در عراق عجم رواج یافته و سپس در نواحی دیگر نیز گسترش پیدا نموده است. ابوالفرج رونی، سید حسن غزنوی و جمال ‌الدین اصفهانی از بنیان‌ گذاران و کمال‌الدین اصفهانی، سعدی، عراقی و حافظ از نمایندگان این سبک به‌ شمار می‌ روند.

سبک عراقی نه بر اثر اختلاف سلیقه بلکه به گونه یک فن در شعر و آفریده های ادبی شکل گرفته است. درعهد سلجوقیان بر اثر سیاست امپراتوری زمان، مدارس مختلف دینی تأسیس گردیده و در آن مضامین همچون تفسیر، منطق، حکمت و ادبیات عرب تدریس می ‌شد. رواج شعر دری در فارس و آذربایجان سبب شد که تحول اساسی در شعر به ‌وجود آید این تحول را می ‌توان قبل از همه در شعر انوری و ظهیرالدین فاریابی مشاهده کرد. انوری نخستین کسی است که از یک طرف قصاید و مدایح اغراق ‌آمیز و پُرصنعت را وارد شعر کرد و از طرف دیگرغزلهای لطیف و پرشور سرود. پیشتاز این شیوهٔ تازه در قلمرو زبان دری خاقانی و نظامی گنجوی شدند و در عراق جمال‌الدین اصفهانی و پسرش کمال ‌الدین این شیوه را برگزیدند و سعدی و حافظ آن را به اوج رساندند.

اساس سبک عراقی همان سبک خراسانی ست با این تفاوت که در آن واژه ‌های عربی فراوان ‌تر شده و نیز به ‌دلیل جابه ‌جایی مراکز قدرت و گسترش علوم در حوزه‌های آموزش علمی و فرهنگی، واژه‌های علمی و حِکمی و فلسفی و دینی و نجومی در آثار شاعران وارد شده و رنگ و جلوهٔ خود را به شعر شاعران سبک عراقی بخشید.

در این سبک، قصیده بیشتر جای خود را به غزل، و سادگی و روانی و استحکام جای خود را به لطافت و کثرت تشبیهات و تعبیرات و کنایات زیبا و تازه و در عین حال دقیق و باریک داد و واژه‌ های عربی نیز فزونی گرفت. با ورود تصوف و عرفان در شعر، گویندگان عارفی چون سنایی، عطار، مولوی، حافظ و ده‌ها شاعر دیگر ظهور کردند. در ضمن مضامین اخلاقی و تربیتی و پند و اندرز جای مدایح مبالغه ‌آمیز را گرفت.

عشق و عرفان و اخلاق از درونمایه‌ های رایج در این سبک است. غزل که ابتدا انوری آن را به ‌صورت یک نوع جدید ارائه‌ داد، در شعر بیشتر شاعران این دوره دنبال گردید.      شاعران دیگر هر چند شیوهٔ جمال ‌الدین اصفهانی را می ‌پسندند، اما قالب غزل را بر قالب ‌های دیگر ترجیح می ‌دهند. سعدی و حافظ هر یک شیوهٔ تازه ‌ای درغزل ‌آفریدند. شیوهٔ عراقی در غزل با آنچه در قصیده و مثنوی هست، تفاوت دارد.

توجّه به زیبایی کلمه و سادگی و خوش ‌آهنگی که در واقع سبک خاص سعدی است، در غزل تأثیر می ‌گذارد و کسانی مانند سلمان ساوجی، خواجو، اوحدی، امیرخسرو و نورالدین عبدالرحمن جامی این شیوه را در نظر دارند. با این‌همه حافظ تحولی بزرگ در غرل دری ایجاد می ‌کند و سبکی مستقل و آزاد که آن را سبک والا باید خواند می‌ آفریند. در سبک عراقی، قالب مثنوی و غزل اهمیت بیشتری پیدا می‌ کند و تا دوره‌ های بعد ادامه می ‌یابد. شعر به لهجه ‌های محلی به ‌سبب ناامنی ‌ها و فقر و سیه ‌روزی مردم فراموش شد و زبان به ‌سوی پیچیدگی و ابهام کشیده شد. و شمار زیادی از کلمه ‌ها و اصطلاحات عربی و قرآنی در شعر دری راه پیدا کرد.

نمونه ای زیبای از این سبک در غزل زیبایی از مولانا جلال الدین محمد بلخی

بیا تا قدر یک دیگر بدانیم

که تا ناگه ز یک دیگر نمانیم

چو مومن آینه مومن یقین شد

چرا با آینه ما رو گرانیم

کریمان جان فدای دوست کردند

سگی بگذار ما هم مردمانیم

فسونِ قل اعوذ و قل هو الله

چرا در عشق همدیگر نخوانیم

غرض‌ ها تیره دارد دوستی را

غرض‌ ها را چرا از دل نرانیم

گهی خوشدل شوی از من که میرم

چرا مرده پرست و خصم جانیم

چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد

همه عمر از غمت در امتحانیم

کنون پندار مردم آشتی کن

که در تسلیم ما چون مردگانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن

رخم را بوسه ده کاکنون همانیم

خمش کن مرده وار ای دل ازیرا

به هستی متهم ما زین زبانیم