نگاهی به محله تاریخی ده افغانان کابل              

ده افغانان یکی از محلات تاریخی و قدیمی شهر کابل است. این محل در پهلوی سایر مناطق کهن کابل دارای پیشینه و تاریخ دیرینی می باشد. این ساحه از طرف شمال به شهرآرا وبینی نیزار، از طرف شرق به شهرنو، از طرف غرب به کوه آسمایی و از طرف جنوب به جوی شیر و کوچه اندرابی شهر کابل احاطه شده است.

از این محل در بابرنامه، یا کتاب خاطرات ظهیرالدین محمد بابر نیز یاد شده است. در صد سال اخیر این محل ارزش بیشتر کسب نمود به خصوص خانواده امان الله خان در این ساحه می زیست و در سال ۱۲۹۹ شمسی حین توزیع تذکره شاه هدایت داد تامحل سکونت او را ده افغانان کابل بنویسند. چرا منزل شخصی خودش قبلا در گردان سرای ده افغانان کابل بود و بعد ها آنجا را به محمود طرزی سپرد. شایان ذکر است که ساحه قصر استور، ارگ، بوستان سرا، گردان سرا یا پارک زرنگار فعلی و گلستان سرا همه از املاک ده افغانان بودند. در گذشته ها که شهر کابل آب فراوانی داشت از این محل رودخانه ای پاک و شفافی به نام نهر ده افغانان سرازیر میشد که مردم استفاده خیلی خوبی از آن می نمودند.

محمود طرزی روزنامه ‌نگار، سیاست ‌مدار و روشنفکر افغان از 1285 تا 1296 هجری شمسی در ده افغانان کابل سکونت داشت.

قابل یادآوری است که تعدادی از کارمندان دولت چون: محمد عمر وردک وزیر داخله و ریس شورا در زمان سلطنت محمد ظاهر شاه، عبدالله یفتلی معاون وزارت خارجه، غلام رسول خان پرماچ، عبدالقدیر وزیر داخله زمان سردار محمد داوود، صباح الدین کشککی، و ده ها دکتور مجرب و دانشمندان و شعرا در این ساحه زیست داشتند. دو کانون با صفای علم و دانش به نام های "قاری عبدالله" و "عینو" مراکز آموزش و پرورش اطفال و نوجوانان این محل را تشکیل میدهد.

امروز پارک زرنگار که بخشی از محله ده افغانان کابل به شمار میرود، بزرگترین پارک شهر کابل است. در حال حاضر ده افغانان یکی از مهم ترین مناطق تجاری شهر کابل است که در آن ساختمان های شاروالی کابل، چندین وزارتخانه، بانک ها، هوتل کابل سرینا و قسمتی از ارگ قرار دارد. در سال 1388 خورشیدی مسجد مجلل و با شکوهی توسط یکی از تاجران متدین کشور بنام عبدالرحمن اعمار و مورد استفاده نمازگزاران قرارگرفت. ده افغانان درحال حاضر ترکیبی از اماکن تاریخی و ساختمان های مدرن تجاری شهر کابل را تشکیل میدهد، و امید آن میرود تا در آینده های نه چندان دور توجه هر چه بیشتر به این محل تاریخی و کهن شهر کابل صورت گیرد.

تأثیر بی خوابی بر مغز انسان                             

کمبود خواب یکی از عوامل ایجاد انواع بیماری ها در بدن می باشد بناً همه انسان ها باید سعی کنند خواب کافی داشته باشند.

بسیاری از افراد خواب راحت نداشته و از اختلال در خواب رنج می ‌برند. این دسته از افراد معمولاً درچار خستگی مفرط و ترس بوده و نمی ‌توانند ذهن خود را به گونه ‌ای مناسب به روی موضوعِ مشخص متمرکز سازند.

تحقیقی که به‌ تازگی از سوی متخصصان آلمانی پیرامون کم‌ خوابی و بی ‌خوابی انجام یافته، با نتایج جالبی همراه بوده است.

افرادی که در این تحقیق شرکت داشته‌ اند به مدت 52 ساعت از خواب محروم شدند تا شرایط لازم برای آزمایش ‌های مشخص فراهم گردد.

در این آزمایش 52 ساعته شرکت ‌کنندگان باید فعالیت‌ های فکری متفاوتی را انجام میدادند. برای مثال، کلمات و مفاهیمی را حفظ کنند و یا اینکه به سوالات ریاضی پاسخ دهند.

در این آزمایش متخصصان متوجه شدند که شرکت‌ کنندگان کارایی متفاوت از خود ارائه می دهند. بی‌ خوابی گروهی را به لحاظ ذهنی کاملاً فلج کرده و در مقابل پرسش ‌های ساده مات و مبهوت ‌کرد، ولی گروه دیگر کاملاً با توانایی‌ های معمول خود قادر به پاسخگویی به پرسش ‌ها بودند.

پس از این آزمایش فعالیت ‌های مغزی و عصبی شرکت‌ کنندگان با دستگاه توموگرافی ویژ‌ه ‌ای اندازه‌ گیری شد. سرانجام پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که برخی از افراد با کم ‌خوابی و بی ‌خوابی راحت ‌تر میتوانند به کارهای شان رسیده گی نمایند اما عده دیگر این توانایی را نداشته و دچار اختلال فکری می گردند.

با این اندازه‌ گیری کارشناسان ‌خواستند تغییرات مالیکولی درمغز انسانها را مشخص نمایند.

کشف پژوهشگران آلمانی می ‌تواند راهی برای درمان افرادی باشد که دچار افسردگی روحی هستند. با این طریقه میتوان بیماران مبتلا به افسردگی را کمک و یاری رسانید.

نگاهی به تاریخچه صنعت چاپ در کشور   

صنعت چاپ در افغانستان دارای تاریخچه ای طولانی می باشد ولی متاسفانه به دلایل گوناگون جایگاه اصلی خود را در ساختار بازار صنعت بدست نیاورده است.

نخستین بار صنعت چاپ در دوران پادشاهی امیر شیرعلی خان به افغانستان آمد، ولی متأسفانه کتابی از آن دوران که تاریخ آن زمان را داشته باشد یا آدرس یک چاپخانه مشخصی در آن ذکر شده باشد، در دسترس نیست.

اولین جریده ای چاپ شده در افغانستان "شمس النهار" نام دارد، که چاپ مطبعه کابل در آن تذکر داده شده است، اما اینکه مطبعه کابل، چاپخانه سنگی بوده است یا در جای دیگری چاپ می شده، هنوز معلوم نیست.

بر اساس مستندات موجود ما نتیجه می گیریم که صنعت چاپ در دوران امیر شیرعلی خان به افغانستان آمده است.

در دوران حکمروایی امیر عبدالرحمن خان با وجود انتشار چند کتاب و اشتهارات و کتاب های دفاتر و صکوک و حسابداری، که برای بار اول در افغانستان معرفی شده است، از انتشار روزنامه و یا جریده خبری نیست.

پس از مرگ امیر عبدالرحمن و به قدرت رسیدن پسرش امیر حبیب الله خان آثار زیادی در کشور به طبع رسید که اکثرا چاپ حروفی مطبعه دارالسلطنه کابل بود.

در زمان امان الله خان چاپ سنگی در افغانستان رایج میشود و در حدود چهل جلد کتاب از زمان ایشان در افغانستان موجود می باشد.

دوران حکمروایی امان الله خان برای صنعت چاپ زمان خوبی بود، در این دوره صنعت ترجمه در افغانستان رایج شد، روزنامه نگاری بوجود آمد و معروف ترین نشریه آن روزگار یعنی سراج الاخبار آراسته به زیور طبع گردید.

تا زمانی که امان الله خان بر اریکه قدرت بود، در روند صنعت چاپ افغانستان رونق خوبی پدید آمد، ولی با تأسف با سقوط دولت امانی این روند متوقف گردید.

سالیان بعد با به قدرت رسیدن نادرشاه، صنعت چاپ دوباره در کشور رونق پیدا کرد، انجمن ادبی کابل تاسیس شد، مجله ادبی کابل به نشر رسید و طوری که از نمونه ها و آثار چاپی آن روزگار پیداست، چاپ تقریباً کیفیت خوبی داشت. در این زمان هر چیزی که چاپ می شد حتماً باید از سوی مسئولین دولتی بررسی می شد. در دوره سلطنت محمد نادرشاه و به قدرت رسیدن پسرش محمد ظاهر شاه روند صنعت چاپ و نشرِ آثار به همین منوال بود. در آن زمان صنعت چاپ به صورت رسمی در اختیار دولت بود و افغانستان اصلاً مرکز خصوصی چاپ نداشت.

بعد از دهه پنجاه انتشارات در افغانستان رونق تازه ای یافت و چند مرکز طبع و نشر در کشور ایجاد گردید. در همین دوره صنعت چاپ کم کم شکل گرفته بود که کودتای هفتم ثور سال 1357 به وقوع پیوست و تمام چاپخانه ها ازهمان شکل اولی خود منحرف شده و در اختیار رژیم حاکم زمان قرار گرفت.

با تحولات دهه هشتاد هم هرچند به کثرت مراکز خصوصی طبع و نشر توجه زیادی مبذول گردید، ولی با آنهم کار درین عرصه به حدی صورت نگرفت که تمامی ضروریات کشور را بسنده باشد.

امیدواریم امارت اسلامی افغانستان در پهلوی سایر تلاش های علمی و فرهنگی که انجام داده است، توجه هرچه بیشتر در زمینه طبع و نشر نیز مبذول بدارد، تا باشد کشور ما در این زمینه به کفاف و بسندگی لازم برسد.

جایگاه چیستان و معما در فرهنگ و ادب دری

چیستان و معما دو مفهوم مرتبط در حوزه‌ ادبیات و ذهنیت هستند. چیستان به عنوان یک شکل ادبی، داستان‌های کوتاه و جذابیا توصیف می‌کند که به صورت غیرواقعی و خیالی نوشته می ‌شوند. این داستانها معمولاً حامل شخصیت‌های فانتزی و رویدادهای غیرمعمول هستند که برای سرگرمی و تأمل به خواننده ارائه می ‌شوند.

از سوی دیگر، معماها پرسش‌ها یا مسائلی هستند که برای حل آن ها نیاز به فکر و استدلال داریم. آن ‌هاعمولاً شامل الگوها، رموز، اشکال و سوالات پنهان هستند که برای یافتن پاسخ به آن ‌ها باید منطق و خلاقیت خود را به کاربریم. معماها میتوانند در قالب سوالات متنوعی مطرح شوند، از جمله معماهای ریاضی، منطقی، کلامی و حتی تصویری.

چیستان و معماها هر دو به عنوان ابزارهایی برای تحریک خلاقیت تفکر عمیق در افراد استفاده می ‌شوند. آن ‌ها می ‌توانند به عنوان چالش های ذهنی مورد استفاده قرار گیرند و در آموزش، تربیت وتفریح مفید باشند. همچنین، چیستان و معماها می ‌توانند به عنوان ابزارهایی برای انتقال پیام ‌های فلسفی، اخلاقی و اجتماعی به صورت غیرمستقیم استفاده شوند.

به طور خلاصه، چیستان و معماها دو مفهوم جذاب و الهام ‌بخش هستند که در ادبیات و ذهنیت مورد استفاده قرار می ‌گیرند. آن ‌ها به ما کمک می‌ کنند تا خلاقیت، تفکر منطقی و استدلال را تقویت کنیم و درک عمیق ‌تری از دنیای پیرامون خود داشته باشیم.

چیستان نوعی از تفرج و تفنن ادبی است که به جز کاربرد سرگرم‌ کننده، جنبه‌ های آموزشی و فرهنگی دیگری نیز دارد.

از سوی هم چیستان‌ ها در برانگیختن هیجان و تحریک ذهن بسیار مؤثر هستند. امروزه از آنها برای مسابقات هوش، تقویت حافظه، بالا بردن تمرکز و دقت حواس و افزایش اطلاعات عمومی استفاده می ‌شود.

چیستان و معما در اصطلاح ادب به کلام موزون فراگیرنده نظم و نثر گفته می شود که در آن از چیزی نام برده نشود ولی اوصاف آن طوری برشمرده شود که خواننده با خواندن آن اوصاف پی به نام آن چیز ببرد. این نوع ادبی را از نظر کارکرد و محتوا می ‌توان در زمره ادبیات اندرزی به ‌شمار آورد.

طراح چیستان سعی می‌ کند تا با بیان اجزای حسی و مادی یک پدیده و معرفی برخی از ویژگی ‌های شیء مورد نظر مخاطب را برای شناسایی آن به تلاش و تکاپوی فکری وادارد.

قدیمی ‌ترین چیستان در ادبیات دری به صورت مشخص معلوم نیست، اما با در نظر داشتن سابقه این نوع ادبی در ادبیات پهلوی، می ‌توان حدس زد که از همان ابتدای ظهور ادبیات دری چیستان‌ هایی توسط شاعران سروده شده ‌است که متأسفانه به دست ما نرسیده ‌اند.

به گونه نمونه از چیستان های موجود در شعر دری بیتی را از امیر معزی برمیخوانیم که او به گونه پوشیده در آن از شمشیر نام برده است:

بی ‌روح پیکری ست گه جنگ جان شکار

بی دود آتشی ست گه رزم پر شرار

یکی دیگر از معروف ‌ترین این نوع ادبی، معمای شمع از منوچهری است که با مهارت خاصی بیان نموده ‌است:

ای نهاده بر میان فرق، جان خویشتن

جسم ما زنده به جان و جان تو زنده به تن

چیستان یک نوع معمای فکری است که در آن باید تعدادی اطلاعات و شرایط را حل کنید تا به پاسخ صحیح برسید. این معماها اغلب شامل سوالاتی هستند که برای پیدا کردن پاسخ به تفکر خلاقانه و بازتاب نیاز دارند.

چیستان‌ ها می ‌توانند در هر زمینه ‌ای و با هر محتوایی باشند. برخی از چیستان ‌ها به شکل متن، رمز، عکس، نمودار یا حتی معمای صوتی باشند. این معماها معمولاً در جمع‌ دوستان، خانواده، گروه‌های آموزشی و شبکه های اجتماعی به کار می ‌روند.

چیستان‌ها به عنوان یک فعالیت سرگرم‌ کننده و آموزشی محسوب می ‌شوند. آنها مهارت ‌های مختلفی را تقویت می‌ کنند، که ازجمله تفکر منطقی، استدلال، حل مسئله، خلاقیت و همکاری در گروه ها می باشد. علاوه بر این، چیستان‌ها باعث تحریک ذهن و افزایش تمرکز و توجه می ‌شوند.

برای حل چیستان‌ها، شما باید اطلاعات موجود را تحلیل کرده، الگوها و ارتباطات پنهان را تشخیص داده و به پاسخ درست برسید. بعضی از چیستان ‌ها نیازمند استفاده از حافظه، اطلاعات عمومی یا مهارت‌ های خاصی هستند.

در مجموع، چیستان‌ها به عنوان یک تلاش و مبارزه ذهنی جذاب و سرگرم ‌کننده شناخته می ‌شوند و می ‌توانند فرصتی مناسب برای تمرین و تقویت مهارت‌ های شناختی ما باشند.

سیری بر زندگی و کارنامه های محمد بن جریر طبری                     

محمد بن جریر طبری مورخ، مفسر قرآن و فیلسوف مشهور جهان اسلام در سال ۲۲۴ هجری قمری در آمل یکی از شهرهای قدیمی ایران چشم به جهان هستی گشود. آموزش های ابتدایی را در زادگاهش فراگرفت و چنانچه خود نگاشته است، در هفت سالگی قرآن را حفظ کرد، در هشت سالگی برای مردم نماز گزارد و در ۹ سالگی پاره‌ای از احادیث را به رشته تحریر درآورد. پس از فراگرفتن مقدمات علوم در دوازده سالگی آمل را ترک گفته و به شهر ری آمده و بعد از فراگیری حدیث و بسیاری از علوم دیگر نزد استادانی مانند محمد بن اسحاق واقدی رهسپار بغداد شد. پس از مدتی بین‌النهرین را ترک کرد و عازم مصر شد. او در این سفر از راه شام و بیروت گذشت و در سال ۲۵۳ هجری قمری به مصر وارد شد و سه سال نزد پاره ای از دانشمندان آن دیار شاگردی کرد. طبری طی سفرهای بسیار خود بیشتر سفرنامه‌ هایی حاوی تاریخ و جغرافیای پیش از زمان خودش را مطالعه کرد. در این سفرها با سیره نویسان بسیاری دیدار کرد و اطلاعات زیادی از آنها به دست آورد. او پس از سپری نمودن سه ساله در مصر از راه شام به بغداد بازگشت و هنوز دیری نگذشته بود که برای دیدار از وطنش راهی طبرستان شد و در سال ۲۹۰ قمری به آمل آمد. چند سالی را در زادگاهش ماند و پس از آن دوباره به بغداد بازگشت و مطالعات خود را ادامه داد. در بغداد ضمن آن که دانش خود را در فقه، تاریخ و حدیث تکمیل می ‌کرد، شاگردانی نیز تربیت نمود. زمانی که در بغداد زندگی می ‌کرد، نگارش تاریخ خود را با نام تاریخ الرسل و الملوک که با نام تاریخ طبری شناخته می‌ شود، آغاز کرد. او روزانه چهل صفحه از تاریخ خود را گردآوری می ‌کرد و نزدیک به چهل سال از عمر گرانبهایش را به نوشتن این کتاب ارزشمند صرف کرد.

کتاب تاریخ طبری از آثار برجسته اوست که در آن وقایع به ترتیب سال تنظیم شده و تا سال ۳۰۲ هجری را در برمی گیرد. تاریخ طبری مرجع عمده تاریخ جهان تا اوایل سده چهارم هجری است. همچنان این کتاب مأخذ تمام کسانی واقع شده که بعد از طبری به تألیف تاریخ اسلام اهتمام ورزیده‌ اند.

هدف طبری از نگارش تاریخ، عرضهٔ تاریخ جهان از آغاز آفرینش تا زمان خود او بوده ‌است. کتاب تاریخ طبری، شرح زندگی بشر از خلقت آدم تا زمان نگارندهٔ آن است. از دیدگاه او، سیر رویدادهای تاریخ جهان از زمان معینی آغاز شده و به رویدادهای زمان زندگی نویسنده انجامیده‌ است.

طبری در کنار تنظیم تاریخ خود، به خواهش ابو احمد علی المکتفی بالله، خلیفه عباسی، کتابی در زمینهٔ وقف نوشت که در برگیرندهٔ نظر همهٔ دانشمندان جهان اسلام تا آن زمان بود. طبری طی آن سال‌ ها کتاب جَامِعُ البَيان عَن تأويلِ آي اَلقُرآن را نیز در تفسیر قرآن نوشت که به تفسیر طبری مشهور است.

طبری در عین تاریخ ‌نگار بودن مفسری پرتوان نیز بود. تفسیر طبری، یکی از قدیمی ‌ترین و جامع‌ ترین تفسیرهای روایی قرآن در قرن سوم هجری در بین مسلمانان است. البته این تفسیر صرفاً تفسیر روایی نیست، زیرا در آن به مباحث و مسائل کلامی توجه شده و نظرهای مؤلف در نقل احادیثی دال بر موضع کلامی اش، بیان شده‌ است.

این عالم برجسته و مفسر بزرگ در پایان یک عمر خدمات گرانبها و ارزشمند به جهان اسلام سرانجام در ماه شوال سال ۳۱۰ هجری قمری به عمر هشتاد وشش سالگی چشم از جهان فانی فروبسته و به ابدیت پیوست. خطیب بغدادی در بیان شکوه و عظمت بدرقه و مشایعت جنازه ابن جریر چنین نوشته است: �در تشییع جنازهٔ او انبوهی از خلق، حضور یافتند و گروه بسیاری از ارباب ادب و دیانت، اشعاری در رثای او سرودند�. روحش شاد و رحمت خداوند شامل حالش باد!

داستان و داستان پردازی در مثنوی معنوی                                   

با توجه به محتوای تصوفی و عرفانی مثنوی معنوی میتوان گفت که مولانا جلال الدین محمد بلخی در این اثر گرانبها سعی برآن داشته است که در قالب داستان ها و حکایات آموزنده به تشریح مسائل اخلاقی و افکار عرفانی خود بپردازد.

زوایای پنهان هنری در مثنوی معنوی، در بعضی موارد مثل شخصیت پردازی و داستان پردازی چنان است که گویی مولوی در قرن هفتم با نظریه های جدید درباره داستان نویسی معاصر آشنایی داشته است و او را در بین شاعران عارف، صاحب سبک خاص می کند. در واقع یکی از عوامل جذابیت حکایات و داستان های مثنوی، همین نبوغ هنری مولوی در داستان پردازی است. در میانِ شاعرانِ عارف، مولوی شاید تنها کسی باشد که داستان را تنها برای بیان معانی عرفانی به کار نمی گیرد، بلکه نفس داستان پردازی و جذاب کردن آن نیز برای او بسیار اهمیت دارد. مقایسه ای بین اشعار سنایی وعطار که پیشروان مولوی بوده اند، با اشعار او به خوبی نشان می دهد که در همه جا مولوی اصرار بیشتری در رعایت روابط علت ومعلول در حوادث، طرح گفتگوها، شخصیت پردازی و تجسم صحنه ها دارد و توانایی وی را در شناخت و توصیف روحیه و خلق و خوی مردم عصر به وضوح می توان دید.

مولانا جلال الدین محمد بلخی برای بیان حقایق عرفانی، از روش تمثیل استفاده کرده است. داستانهای مثنوی سراسر رمزی است. خمیرمایۀ این حکایت‌ها اغلب قصه‌های عامیانۀ مردم زمان او یا رویدادهای تاریخی تا زمان او هستند. هر شخصیت داستانی در مثنوی، نماد طرز فکر و منش و نیز پایگاه اخلاقی، اجتماعی و روانی ویژۀ خود اوست. مولوی گاه واقعیت‌های تاریخی را برای بیان نظرخود تغییر میدهد. او از داستان و حکایت به عنوان وسیله ای سود جسته تا بیان مقصود وهدف نهایی خود را به بهترین شکل ارائه نماید، طوریکه خود میگوید:

ای برادر قصه چون پیمانه‌ای است

معنی اندر وی مثال دانه‌ای است

دانۀ معنی بگیرد مردِ عقل

ننگرد پیمانه را گر گشت نقل

وقتی در حکایتی طوطی با بازرگان سخن میگوید، یا گاهی که شیر در دام خرگوش می ‌افتد و یا هم زمانی که سنگریزه در مشت ابوجهل به حقیقت پیامبر گواهی می‌ دهد، همه و همه فقط وسیله ای برای بیان محتوا و هدف نهایی از اصل داستان است.

سنگ ها اندر کف بوجهل بود

گفت ای احمد بگو این چیست زود

گر رسولی چیست در مشتم نهان

چون خبر داری ز راز آسمان

گفت چون خواهی بگویم آن چه‌ هاست

یا بگویند آن که ما حقیم و راست

گفت بوجهل این دوم نادرترست

گفت آری حق از آن قادرترست

از میان مشت او هر پاره سنگ

در شهادت گفتن آمد بی درنگ

نکتۀ مهم دیگر آنکه داستان‌های مولوی چنان درهم ‌آمیخته شده که خواننده را گرفتار پیچیدگی می‌کند. مولوی مثل دیگر عارفان و شعرای نامدار مانند عطار، سنایی، نظامی، سعدی و دیگران نبوده که یک طرح از پیش ساخته ‌‌شده در ذهن خود داشته باشد و بنشیند و آن را بسراید و به این ترتیب همۀ اجزای داستان پشت سرهم بیاید و خواننده، راحت و بدون دغدغه همه را بخواند.

مولوی وقتی داستانی را آغاز می ‌کند، هنوز چند بیتی از آن را بیان نکرده، بدون تأمل سخن را به ذکر واژه، کلمه یا واقعه ای در آن داستان که خود موضوع دیگری است، سوق میدهد. جالب این است که اگر در این داستان دوم هم موضوعی توجه او را جلب کند، بی ‌وقفه به آن می ‌پردازد و پس از گذشتن راه های پرپیچ و خم و قصه های متعدد بار دیگر بدون هیچ مقدمه ‌ای به داستان اصلی بازمی گردد و آن را ادامه می ‌دهد و هنوز آن را به پایان نبرده، دوباره خواننده را در داستان‌ ها و مطالب عمیق اخلاقی و عرفانی و روان‌ شناختی خود درگیر می ‌کند؛ به طوری که پیدا کردن ادامۀ داستان ‌ها در مثنوی بسیار سخت و نفس ‌گیر می‌ شود.

صنعت نمد بافی و پیشینه آن در افغانستان                       

مردمان سرزمین ما از گذشته های خیلی دور با دام پروری و اهلی ساختن حیوانات آشنا بوده و با استفاده از پشم و پوست جانوران فرش و پوشاک های مختلفی جهت رفاه و آسایش خود شان تهیه نموده اند. اجداد و نیاکان ما هزاران سال قبل به پرورش حیوانات آغاز نموده و برخی از آنها را اهلی ساختند، با استفاده از پشم برای خود فرش های نمدی ساختند تا بدن شان از نم و تأثیرات سردی زمین در امان بماند. فرش برای نخستین بار به شکل نمد ساخته شده است که ضد رطوبت است و امروزه هم در میان مردمان برخی از مناطق سرد سیر و دور افتاده مورد استفاده و کاربرد قرار دارد. همچنان نمد یکی از جمله بهترین صنایع دستی و آثار هنری است که مردم از طریق آن به کسب درآمد می پردازند. ساخت محصولات نمدی و مشتقات آن، از گذشته های دور در برخی از نقاط جهان وجود داشته و تا به امروز هم در کشور های مختلفی تهیه و تولید می شود. یکی از کشور های پیشتاز در این زمینه افغانستان است. از همین رو نمد افغانستان به خاطر با کیفیت بودن آن، یکی از شناخته شده ترین و معروف ترین انواع نمد در جهان می باشد. امروزه با گسترش بافت و تورید انواع فرش، کمتر به صنعت نمد بافی اهمیت داده می شود و افرادی که مشغول این کار می باشند، در شرایط اقتصادی نامناسبی به سر می برند. یکی از عوامل این مشکل، تغییر شیوه زندگی و کم علاقگی به صنایع دستی قدیمی در میان مردم است، همچنان عدم حمایت مسئولانِ عرصه صنعت و تجارت را هم میتوان یکی از چالش های عدم رشد این شیوه ای ازبافندگی دانست که بیشتر سبب دلسرد شدن تولید کنندگان گردیده است. طوری که گفته شد نمد، یکی از انواع مختلف بافته هاست. این نوع بافته، مانند پارچه های عادی ساخته نمی شود، بلکه باید به وسیله فشار و رطوبت، سبب درهم رفتگی الیاف پشم شد تا بتوان به نمد دست یافت. پشمی که برای ساخت نمد استفاده می شود، باید از رشته های نرم و کوتاه پشم گوسفند باشد. در دنیای امروز و با توجه به واردات گسترده پارچه ها وبافت های مختلف از خارج، هرچند این صنعت رنگ و رونق خوبی ندارد ولی با آنهم علاقمندان خاص خود را داشته و جزو محبوب ترین ها در برخی از بازار های کشور می باشند. نمد افغانستان، اکثراً در مناطق مرکزی وشمالی کشور چون دایکندی، بامیان، غور، بدخشان، تخار، فاریاب و سمنگان تهیه می شود. یکی از عوامل محبوبیت نمد، خاصیت درمانی آن است، گفته می شود که خوابیدن روی نمد، به دلیل گرمای دلپذیر وخوش آیندی که دارد، سبب گردش بهتر خون در رگها شده و خستگی عضلات و درد های مفاصل را برطرف می کند. محبوبیت نمد افغانستان، به حدی می باشد که برخی از مردم، خانه های خود را با نمد فرش کرده و باور دارند که این کار، مانع نفوذ سرما به خانه شده و درنتیجه، از درد های مفصلی و عضلانی جلوگیری می کند. نمد ها معمولا با رنگ های سیاه، خاکستری، سفید و گلدار یافت می شوند. ناگفته نباید گذاشت که نمد های سیاه رنگ از باقی نمد ها ارزشمند تر و گران قیمت تر است. افراد محلی افغانستان باور دارند که یک نمد خوب، از پشم و الیاف کوتاه و نرم تهیه می شود و نمد هایی که به وسیله رشته های دراز و طویل تهیه شوند، مناسب نبوده و پس از مدتی مو های آن می ریزد.

جایگاه حکایات و ضرب‌ المثل های آموزنده در زبان دری

زبان دری و به ویژه ادبیات شفاهی و عامیانه مردم ما سرشار از حکایت ‌ها و ضرب‌ المثل های آموزنده است. همه‌ ما برای اینکه منظور خود را بهتر وسریع تر بفهمانیم، کم وبیش در گفتگوهای روزمره و یا نوشته های مان از ضرب ‌المثل ‌ها استفاده می‌ کنیم و در واقع این مثل ‌ها با زبان محاوره و گفتاری ما آمیخته و عجین شده‌ اند. می ‌توان گفت ضرب‌ المثل ‌ها، شناسنامه و هویت زبان ما هستند.

ضرب ‌المثل ‌سخن کوتاه و مشهوری است که به ماجرا یا قصه‌ ای عبرت ‌آموز اشاره می ‌کند و جای توضیح بیشتر را می ‌گیرد. ضرب‌ المثل می‌ تواند یک بیت شعر یا فقط یک مصراع شعر یا جمله ‌ای معروف باشد. بسیاری از این داستان‌ ها از یاد رفته ‌اند و پیشینه‌ برخی از امثال بر ما روشن نیست. اما دانستن این که این مثل‌ ها از کجا نشأت گرفته‌ اند و چه حکایتی در پس آن‌ ها نهفته است، می ‌تواند برای کودک و نوجوان جذاب باشد.

امروزه به دلیل گسترش ارتباطات و رسانه ‌ها و شبکه‌ های اجتماعی متعدد، کودکان و نوجوانان ما با هجوم واژه‌ های بیگانه رو‌به‌ رو هستند که زبان گفتاری و نوشتاری آن‌ ها را تهدید می‌ کند. بدیهی است آشنا کردن آنها ها با ضرب ‌المثل ‌ها و استفاده از آن در حراست و نگهداری زبان دری یکی از وظایف نویسندگان و شاعران این حوزه ها است.

میتوان گفت که حکایات و داستان های شیرین و آموزنده بخشی از ادبیات مکتوب و عامیانه مردم ما را تشکیل میدهند. این داستان ‌های شیرین و پندآموز علاوه بر اینکه رگه ‌هایی از طنز و فکاهه دارند، سرگرم کننده نیز می باشند و به صورت غیرمستقیم برخی از نکات اخلاقی و روش و رفتار زندگی را به مخاطبان می ‌آموزند.

با آنچه گفته آمدیم، ریشه ضرب المثل آموزنده ای "نرود میخ آهنین در سنگ" را که در حکایت زیبایی منقول است، تقدیم شما ابدوستان میداریم:

روزی روزگاری، کاروانی از سرزمین ما به قصد تجارت عازم کشور یونان شد. در آن دوره هر کاروانی که به قصد تجارت عازم سرزمینی می ‌شد مسافرانش چند شتر و اسب کرایه می‌ کردند و جنس های که قصد فروش آن را داشتند بر حیوانات می ‌بستند و عازم سفر می ‌شدند. در بعضی از مسیرهای کوهستانی گاهی عده‌ای دزد و راهزن بودند که به این کاروان ‌ها حمله می ‌کردند. اموالشان را می ‌دزدیدند و اگر کسی مقاومت می ‌کرد حتی به قیمت جانش تمام می شد.

مسافرین این کاروان به سلامت به یونان رسیدند واموال شان را به فروش رسانیدند و برخی اجناس یونانی را خریدند و دوباره برگشتند. آنها در مسیر بازگشت بودند که در دام یک گروهی از دزدان یونانی گیر افتادند و تمام اموال و دارایی شان غارت شد، حتی شتر و اسب های شان را هم از آنها گرفتند. تجار بیچاره هرچه گریه و ناله و التماس کردند هیچ فایده‌ ای نداشت چون راهزنان یونانی بودند و اصلاً زبان فارسی بلد نبودند.

در میان مسافرین لقمان حکیم هم حضور داشت. لقمان گوشه‌ ای نشسته بود و رفتار غارتگران را مشاهده می ‌کرد. تاجران نزد لقمان آمدند و گفتند: تو حکیمی! با اینها صحبت کن، شاید سخنی پندآمیز از زبان تو دل دزدان را به رحم آورد و حداقل شترها و اسب‌ های ما را به ما بازگرداند.

لقمان گفت: با چه کسی حرف بزنم و پند دهم؟ حرف زدن من هیچ فایده‌ ای ندارد. دل این راهزنان مثل سنگ سخت شده است، اگر نصیحت و اندرز در دل آنان راهی داشت، این قدر سنگدلانه اموال و دارایی ‌های مردم را غارت و تاراج نمی ‌کردند. طوری که گفته اند: نرود میخ آهنین در سنگ.

در گرامیداشت از سیصد و دوازهمین سال وفات ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل                 

ابوالمعانی میرزاعبدالقادر بیدل فرزند عبدالخالق خان شاعر بزرگ زبان دری اصلاً از قوم برلاس و از ترکان چغتایی است و سلسله نصبش به امیر تیمور گورگانی میرسد.

بیدل به سال 1054 هجری در اعظم آباد پتنه دیده به جهان هستی گشوده و در چهارم صفر سال 1133 در شهر دهلی کشور هندوستان زندگی را بدرود گفت و بنابر وصیت خودش در صحن خانه ای که در آن می زیست به خاک سپرده شد.

در اشعار بیدل مفاهیم عمیق عرفانی، فلسفی، اجتماعی، سیاسی بی شماری وجود دارد که او این مفاهیم ارزشمند را هنرمندانه و بسیار زیبا به نمایش گذاشته وتحسین مخاطبین خود را برانگیخته است.

بیدل قدرت شگفت انگیز در ایجاد تصویرهای ذهنی شگرف داشت و با قدرت بیان بالا، آن تصاویر را در قالب اشعار دل انگیز عرفانی به بیان نشسته است.

در اشعار بیدل مفاهیم عمیق عرفانی، فلسفی، اجتماعی و سیاسی بی شماری وجود دارد که او این مفاهیم ارزشمند را هنرمندانه و بسیار زیبا به نمایش گذاشته و تحسین مخاطبین خود را برانگیخته است.

آیینه به بر، غافل ازآن جلوه دمیدیم

جزما نتوان یافت کسی را بتر ازما

عرفان بیدل عرفانی آمیخته با اندیشه های فلسفی است. دشواری زبان پر رمز و راز صوفیانه و اندیشه های به هم آمیخته فلسفی وقتی با تخیلات و زبان راز گونه بیدل پیوند می یابند کلام دشوار و دیریاب را خلق می کند. بیدل جنون انشایی است که سخنش جز انشای تحیر نیست و از میان گفته و ناگفته ها حدیث نگفتن را برگزیده است:

با هیچ کس حدیث نگفتن نگفته ام

در گوش خویش گفته ام و من نگفته ام

در شعر بیدل ایده های بلند ناب وزلال عرفانی، درقالب استعارات، و کنایات وهنرنمایی های حیرت آور وخیال ‌پردازی و نوآوری های تازه و بکر به گونه ای نمایش داده شده است که مخاطب را به شگفت وامیدارد.

حیرت آهنگم، که می فهمد زبان راز من؟

گوش برآیینه نِه تا بشنوی آواز من

آموزه های افکار بیدل سبب تقویت و استحکام اشعار او شده و شنونده را به تعالیم ارزشمند عرفان و تصوف اسلامی رهنمون می گردد.

بیدل در اشعارش مفاهیم عمیق عرفانی، فلسفی، اجتماعی و سیاسی را هنرمندانه و بسیار زیبا به نمایش گذاشته و تحسین مخاطبین خود را برانگیخته است.

واژه ها و کلمات در اشعار بیدل بسیار سنجیده، موزون، دقیق و هنرمندانه به کار گرفته شده است.

بیدل، شاعریست سخت نگر و کنجکاو که عظمت پدیده ها را با چشمان پر از معرفتش دیده و به اعجاز آنها پی برده است. خوانش افکار عرفانی و فلسفی او، انسان را به دنیای از اسرار و معرفتی می برد که بازگشت دوباره از آن، دشوار می نماید.

دستگاه معنی نازک، سخن را زیور است

جوهر این تیغ، جز پیچ وخم اندیشه نیست

بیدل مسئله فنا را بار بار در شعرش آورده است. فانی شدن وگم شدن چون قطره در دریای بی کران اهمیت بسیار دارد. او در وادی عرفان خود خواهی رنگ می بازد. عارف به تعبیر بیدل همچو نور محو در آفتاب مطلق است.

ما سجدۀ حضوریم محو جناب مطلق

گمگشته همچو نوریم در آفتاب مطلق

در یادبود از هنرپیشه موفق کشور عبدالاحمد خاکسار                       

عبدالاحمد خاکسار هنرپیشه و کمدین موفق رادیو، تلویزیون و سینمای افغانستان صبح روز دوشنبه 30 اسد سال روان به اثر بیماری که داشت به عمر 68 سالگی داعی اجل را لبیک گفته و به حق پیوست.

انا لله و انا الیه راجعون

عبدالاحمد خاکسار در سال 1334 هجری خورشیدی در یک خانواده فرهنگی به دنیا آمد. با سپری نمودن دوران طفولیت شامل مکتب شد، ولی هنوز چند صنف محدود را فرانگرفته بود که پدرش در ولایت کندز به کار دولتی توظیف گردید و ناگزیر خاکسار همراه با فامیل به آن ولایت سفر نمودند.

عبدالاحمد خاکسار دوران آموزشهای مکتب را در لیسه شیرخان ولایت کندز به اتمام رسانید. با فراغت از مکتب و سپری نمودن امتحان کانکور موفق گردید تا به پوهنځی زبان و ادبیات راه یابد اما بنابرعلاقمندی خاصی که داشت خودش را به پوهنځی تعلیم و تربیه ولایت کندز تبدیل نمود. سه سال را با شوق وعلاقمندی خاصی در این پوهنځی دنبال کرد، ولی با تاسف به دلیل آغاز جنگ های داخلی در کشور شرایط برای ادامه تحصیل او نا مساعد گردید و نتوانست تحصیلاتش را به پایان برساند.

خاکسار در سال 1359 به کابل آمد و از طريق نمايشنامه های تلويزيونی، کار در عرصه های مختلف هنر نمايش را تجربه کرد و به شهرت رسيد. از سویی هم چون علاقه فراوانی به معلمی داشت توانست در یکی از مکاتب شهر کابل به صفت معلم شامل وظیفه گردد. روانشاد خاکسار در کار تدریس خود بسیار جدی بود و نمی خواست وظیفه مقدس معلمی را ترک نماید. از سوی هم علاقه فراوانی به کار تمثیل و هنر سینما داشت و حاضر نبود از کار سینمایی نیز فاصله بگیرد.

عبدالاحمد خاکسار همچون دیگر معلمان کشور آنقدر از سطح زندگی مرفه برخوردار نبود، ‌اما از وضعیت زندگی که داشت شکر گزار بود. از طریق معلمی تلاش داشت فرزندان کشور را تربیه کند تا جامعه آینده ما یک جامعه تحصیل کرده و آگاه باشد. همچنین از طریق هنر خود می خواست کمی ها و کاستی های جامعه را برملا سازد و برای مردم آگاهی دهد.

کار هنری عبدالاحمد خاکسار به نخستین سال های نوجوانی او باز می گردد، دورانی که در ولایت کندز مشغول آموزش درس های مکتب بود. خاکسار در آن زمان در مراسم فرهنگی ریاست معارف ولایت کندز نمایشنامه هایی اجرا می نمود و بدین ترتیب افتخار عضویت گروه تیاتر ریاست معارف آن ولایت را حاصل کرد و از آن به بعد به عنوان هنرپیشه و ممثل فعال وارد کارهای هنری تیاتر و سینمای کشور گردید.

این هنرمند خوب در بیشتر از پنجاه فلم تلویزیونی و چهار فلم سینمایی نقش های گونه گون بویژه نقش های کمیدی را بازی کرده است. ازجمله میتوان فلم تردید، گل بابونه، پل، کبوتر زخمی، بهار امید، سایه و شماری از فلم های دیگر نام برد.

خاکسار درنمایشنامه ها و فلم های زیادی نقش داشته است، از وی پارچه های ناب کمیدی در آرشیف رادیو و تلویزیون ملی کشور باقیمانده ‌است. او در فعالیت های هنری اش بیشتر در نقش های طنزی کار کرده است. از این لحاظ مخاطبان سینما و تیاتر، عبدلاحمد خاکسار را بیشتر از روی این نقش هایش می شناسند.

روانشاد خاکسار درهنر تمثیل دست بالایی داشت. او باری در یکی ازمصاحبه هایش، ویژگی یک هنرپیشه خوب را چنین بیان داشته است: هنرمند زمانی که می خواهد نقشی را بازی کند، لازم است خود را با کرکتری که برایش داده می شود،‌ عیار سازد و سعی نماید از دایرکتر برداشت صحیح داشته و نقش خود را آن گونه که دایرکتر می خواهد، بازی کند.

خاکسار در کارهای سینمایی اش بیشتر به عنوان ممثل کار کرده است، البته به گفته خودش گاهی به عنوان نویسنده داستان نیز فعالیت داشته ولی کار او دراین عرصه محدود بوده است. در بخش نویسندگی او داستانی را به نام حریص نوشته و تبدیل به نمایشنامه کرده است.

عبدلاحمد خاکسار، در زندگی به دو چیز علاقه بیشتر داشته و توانست مطابق علاقه اش کار کند. یعنی او درجمع اشخاصی قرار گرفته است که به مراد و خواسته های شان میرسند. یکی از آرمان های او در زندگی معلمی و دیگری هنر تمثیل تیاتر و سینما بود و او توانست به هردوی آن دست یابد، و از این بابت بسیار خوشحال بود.

روانشاد خاکسار از روی شکسته نفسی که داشت حاضر نبود خود را در جمع هنرمندان قلمداد کند، اما نظر به کارهای وی در بخش سینما و تیاتر همه می پذیرند که او یک هنرمند واقعی بود. خاکسار معتقد بود که هنر یک بحر بی کران است و وسعت بسیار زیادی دارد. از این لحاظ، او خود را کم تر از آن میدانست که هنرمند بگوید.

عبدالاحمد خاکسار پس از یک عمر خدمات شایسته هنری در عرصه رادیو، تلویزیون، سینما و معارف کشور سرانجام صبح روز دوشنبه 30 اسد سال روان در اثر بیماری که دامنگیرش بود جهان فانی را وداع نموده و به ابدیت پیوست. روحش شاد و یادش گرامی باد!