طنین ماندگار رادیو در زندگی امروز

طنین امواج رادیو گستره‌ ای از سیاست و اجتماع تا لطافت ادب، فرهنگ، تفریح، ورزش و سلامت را در بر می ‌گیرد. رادیو در حقیقت رسانه‌ ای همگانی است که پاسخگوی ذوق‌ ها و سلیقه‌ های گوناگون است. برنامه‌ سازان رادیو در انتخاب قالب ‌ها و سوژه‌ ها نگاهی تازه و بدیع دارند و علاوه بر آن مشارکت و حضور جوانان در ساخت برنامه ‌ها نیز قابل تأمل است.

برنامه ‌های سیاسی رادیویی برای اینکه بتوانند در فضای رقابتی امروز موثر و جذاب باشند، باید ترکیبی از اصول حرفه ‌ای، اخلاقی و تکنیک‌ های رسانه‌ ای را رعایت کنند. مفاهیم پیچیده سیاسی باید با زبان ساده و قابل ‌فهم برای عامه مردم بیان گردد و در صورت استفاده از اصطلاحات تخصصی، مجری باید آن ‌ها را توضیح دهد.

برنامه ‌های ادبی و فرهنگی رادیو باید مبتنی بر ادبیات و فرهنگ اصیل مردم باشند، حرکت در این مسیر بر افزایش محتوای برنامه‌ های رادیویی می ‌افزاید. برنامه ‌های ادبی رادیو برخلاف بخش‌ های خبری باید بر پایه تخیل، احساس و هنر واژگان بنا شوند تا شنونده از طریق شنیدن واژه ها بتواند تصاویری در ذهن خود خلق نماید.

برنامه‌ های تفریحی در رادیو برخلاف بخش ‌های سیاسی و ادبی، بر پایه انرژی، شادی و تعامل لحظه ‌ای استوار اند. هدف اصلی این برنامه ‌ها ایجاد حال خوب و همراهی با شنونده در حین فعالیت ‌های روزانه است.

برنامه ‌های طنزی باید به سمت طنزِ مبتنی بر ادبیات و فرهنگ اصیل مردم ما باشد، حرکت در این مسیر بر افزایش محتوای برنامه‌ های رادیویی می ‌افزاید. خواسته های مردم نشان دهنده آن است که از فکاهه و شوخ طبعی استقبال می‌ کنند. رسانه ‌ها به ویژه رادیو مسئولیت مهمی در حوزه طنز و فکاهه دارند.

برنامه‌ های اجتماعی رادیویی به دلیل ارتباط مستقیم با زندگی روزمره مردم، باید فراتر از اطلاع ‌رسانی عمل کرده و نقش یک مصلح اجتماعی را ایفا کنند. برنامه های موفق اجتماعی برنامه ها‌ی اند که در آن شنونده تنها و تنها به شنیدن اکتفا نکند، بلکه با ارسال پیام، تماس زنده و به اشتراک‌ گذاری تجربیات خود، بخشی از تولید محتوا محسوب شود. برنامه ‌های اجتماعی باید با فرهنگ، لهجه و واقعیت ‌های عینی همان جامعه‌ که برایش پخش می ‌شوند، همخوانی داشته باشند تا اعتماد مخاطب جلب شود.

برنامه های رادیویی زمانی اثربخش خواهد بود که بر پایه شناخت درست مخاطب، زبان ساده، محتوای اصیل و مشارکت فعال شنونده شکل گیرد. برنامه ‌سازی حرفه ‌ای در رادیو مستلزم رعایت اصول اخلاقی، توجه به فرهنگ مردم، بهره‌ گیری از خلاقیت و ایجاد تعامل متقابل با مخاطبان است، عواملی که میتوانند اعتماد، همراهی وماندگاری شنونده را تضمین کنند.

در دنیایی که تصویر و پیام های کوتاه، سریع و فوری نقش غالب را دارند، رادیو هنوز با صدای گرم و صمیمی خود، جایی به دل مخاطبان دارد. رسانه‌ ای که بی‌ هیاهو، اما عمیق و تأثیرگذار، همدم و هم‌ قدم لحظه‌ های زندگی مردم است. اگر رادیو بتواند همچنان صدای فرهنگ، اندیشه، شادی، مشکلات و تشویش های واقعی جامعه باشد، بدون ‌شک طنین امواجش نه ‌تنها خاموش نخواهد شد، بلکه روشن ‌تر از همیشه در گوش و جان شنوندگان ماندگار خواهد ماند.

نقش حکایت در انتقال مفاهیم اخلاقی گلستان سعدی

گلستان سعدی یکی از درخشان ‌ترین نمونه ‌ها در ادبیات فارسی است که نشان میدهد حکایت چگونه میتواند مفاهیم اخلاقی را زنده، ماندگار و عمیق منتقل کند. سعدی در گلستان صرفاً واعظ یا نصیحت‌ گر نیست، او اخلاق را در قالب روایت‌ های کوتاه و ملموس به تصویر میکشد و به‌ جای آموزش مستقیم، تجربه‌ اخلاقی می‌ آفریند.

مفاهیم اخلاقی‌ مانند عدل، قناعت، تواضع، صداقت، پرهیز از حرص و توجه به کرامت انسانی، در گلستان نه به ‌صورت گزاره‌ های انتزاعی، بلکه در دل رفتار و کنش شخصیت ‌ها نمود پیدا میکنند. سعدی به ‌جای آنکه مستقیماً بگوید: حرص صفتِ ناپسند است، شخص حریص را در موقعیتی واقعی قرار میدهد، پیامد رفتار او را نشان میدهد و اجازه میدهد خواننده خود به نتیجه برسد. همین مشاهده‌ عینیِ پیامدهاست که تأثیر اخلاقی حکایت را عمیق ‌تر و قابل باور می‌ سازد.

سعدی دربخشی از باب هشتم گلستان چنین میگوید: حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر. حکما گفته‌ اند: توانگری به قناعت، به از توانگری به بضاعت.

از ویژگی ‌های مهم حکایات گلستان این است که سعدی غالباً حکم اخلاقی را به‌ صورت صریح صادر نمی ‌کند. او داستانی را روایت می ‌کند و قضاوت نهایی را به مخاطب می‌ سپارد. این شیوه باعث می‌ شود که پیام اخلاقی حالت تحمیلی نداشته باشد و خواننده با میل و تأمل شخصی به آن برسد. در نتیجه، اخلاق به‌ جای آنکه دستوری و خشک جلوه کند، طبیعی، انسانی و قابل پذیرش می‌ شود.

در بررسی پیوندهای اخلاقی حکایات گلستان میتوان به تنوع چشمگیر شخصیت‌ ها اشاره کرد. سعدی در حکایت هایش از پادشاه و وزیر گرفته تا درویش، زاهد، عالم، تاجر و حتی انسان‌ های خطاکار و لغزش‌ پذیر را وارد روایت میکند. این تنوع اجتماعی باعث می ‌شود اخلاق از فضای آرمانی و دور از دسترس خارج شود و وارد زندگی روزمره گردد. خواننده احساس میکند این موقعیت‌ ها صرفاً متعلق به گذشته یا افراد خاص نیست، بلکه میتواند در زندگی خود او نیز رخ دهد.

یکی دیگر ازهنرهای برجسته‌ سعدی ایجاز است. حکایت ‌ها اغلب کوتاه‌ اند، اما پایان آنها حامل مفهومی بزرگ و ماندگار است. سعدی معمولاً با یک جمله‌ حکیمانه یا بیتی پرمعنا، نتیجه‌ اخلاقی داستان را جمع ‌بندی میکند. این ایجاز نه‌ تنها از زیبایی ادبی حکایت میکاهد، بلکه باعث وضوح، دلنشینی و ماندگاری پیام اخلاقی می شود.

در بسیاری ازحکایات گلستان، طنزی ظریف و هوشمندانه حضور دارد. سعدی با خنداندن مخاطب، ضعف ‌های اخلاقی انسان را آشکار میکند و همین موضوع مقاومت ذهنی خواننده در برابر نقد اخلاقی را کاهش میدهد. مخاطب در حالی که سرگرم شده، به تأمل درباره‌ رفتارهای خود و دیگران کشیده می ‌شود.

در مجموع، در گلستان سعدی حکایت صرفاً وسیله ‌ای برای روایت داستان نیست، بلکه ابزار اصلی آموزش اخلاق به‌ شمار می ‌آید. سعدی به‌ جای آنکه اخلاق را درس بدهد، آن را به نمایش می گذارد. شاید راز ماندگاری گلستان نیز در همین نکته نهفته باشد. اینکه حکایت ‌های آن پس از قرنها هنوز تازه، قابل فهم و اثرگذار اند وهمچنان میتوانند با انسان امروز گفتگو کنند.

بَرَک لباس فاخر مردم بامیان و مناطق مرکزی افغانستان

بَرَک یکی از مهمترین و با ارزش ‌ترین صنایع دستی ولایت بامیان افغانستان است که از پشم نرم و خالص گوسفند، بز و یاهم شتر بافته شده و به دلیل گرما و مقاومت بالا در برابر رطوبت، شهرت فراوان دارد. این پارچه سنتی که ریشه در اقتصاد مالداری روستاها دارد، توسط دستان هنرمند زنان و مردان بامیانی در دستگاه ‌های بافندگی دستی تولید می‌ شود.

این جامه که پیشینه کهن در فرهنگ مردمان هزاره‌ جات دارد، نه تنها یک پوشش بلکه بخشی از هویت تاریخی افغانستان است. برک، با بافت ضخیم و نفوذ ناپذیر خود، سدی استوار در برابر سرمای شدید مناطق کوهستانی ساخته شده و با شهرتی که مرزهای ملی را درنوردیده، امروزه به عنوان لباسی فاخر و اصیل در میان مردم ولایات مرکزی و فراتر از آن، جایگاهی ویژه دارد.

برک به دو نوع است: برک ساده و برک چهارگلی. برک چهار گلی نسبت به برک ساده علاقمندان بیشتر دارد.

از نگاه کیفت و زیبایی، برکِ ولسوالی ورس ولایت بامیان، از شهرت و محبوبیت بیشتری برخوردار است.

قیمت برک نظر به زیبایی و کیفت آن متفاوت است. برک دوخته شده به شکل چپن و کرتی، به قیمت های متفاوت در بازار به فروش می ‌رسند.

مردمان مناطق مرکزی افغانستان در خارج از کشور به برک علاقمندی بسیاری دارند. بیشتر افراد علاقمند برک به خاطر گرم بودن و زنده نگهداشتن فرهنگ مردمان مناطق شان از آن استفاده می کنند.

برک به ‌طور معمول در چندین مرحله تولید می‌ شود. برای ساخت آن، ابتدا پشم را شسته و در معرض نور خورشید خشک میکنند. سپس پشم خشک‌ شده را با شانه ‌های مخصوص حلاجی کرده و برای مرحله ریسندگی آماده می ‌سازند. پس از آنکه رشته‌ های پشم به تار تبدیل شد، آن را مانند گلیم می ‌بافند. در مرحله نهایی، تکه بافته ‌شده را همانند نمد با پا می ‌مالند. در این مرحله، پارچه برک برای چندین ساعت تحت فشار دست و پا قرار می ‌گیرد تا تراکم و استحکام بیشتری پیدا کند. تهیه کنندگان برک با سپری کردن این مراحل برک را تهیه می کنند و در نتیجه تکه برک ساخته می شود.

از تکه های بافته شده برک برای ساختن بالاپوش، کرتی، واسکت، پتلون و چپن استفاده می‌ کنند.

در ولایت بامیان و مناطق مرکزی کشور علاوه بر برک، تولید دیگر صنایع دستی پشمی مانند قالین، گلیم، نمد و بوت ‌های نمدی نیز رواج دارد. با این حال، در سال ‌های اخیر صنعت برک ‌بافی تحت تأثیر گسترش لباس‌ های وارداتی، رونق پیشین خود را از دست داده است. از این ‌رو حفظ و حمایت از این هنر کهن نیازمند توجه جدی مسئولان و فعالان صنایع دستی است تا با درک اهمیت نمادین و پیشینهٔ تاریخی این نوع لباس ‌های دست ‌بافت، در حفظ و پاسداری از آن همت بیشتری به خرج دهند و این میراث ارزشمند از گزند فراموشی مصون بماند.

جایگاه ادبیات کودک در پرورش فکری و اخلاقی کودکان

از نظر دین مقدس اسلام، کودک امانتی از سوی خداوند متعال و چون صفحه ‌ای پاک و سفیدی است که آنچه در سال‌ های نخست زندگی بر آن نوشته می ‌شود، آینده او را شکل می‌ دهد. در حدیث مبارکی از پیامبر اکرم ﷺ به روایت بخاری شریف آمده است که میفرمایند: كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ، فَأَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ أَوْ يُنَصِّرَانِهِ أَوْ يُمَجِّسَانِهِ

ترجمه: هر نوزادی بر فطرت پاک زاده می ‌شود، سپس پدر و مادرش او را یهودی یا نصرانی یا مجوسی می ‌گردانند.

از همین رو، ادبیات کودک نه صرفاً ابزار سرگرمی، بلکه وسیله ‌ای برای پرورش ایمان، اخلاق و اندیشه در سال ‌های آغازین زندگی است.

ادبیات کودک به مجموعه آثاری گفته می ‌شود که با در نظر گرفتن سطح فهم، ذوق و دنیای ذهنی کودکان نگاشته می ‌شود.

نویسنده و محقق خوب کشور استاد رمضان علی واحدی در رابطه به نقش تعین کننده

ادبیات کودک باید ساده، صمیمی و در عین حال پرمحتوا باشد، همان‌ گونه که قرآن کریم در آموزش مفاهیم بزرگ، از قصه، تمثیل و بیان نرم بهره گرفته است.

در ادبیات مکتوب ما جلوه‌ های ویژه ‌ای از نگارش تخصصی برای کودکان کمتر دیده می ‌شود. آنچه در گذشته به نام ادبیات کودک عرضه شده، غالباً پند و اندرزهای مستقیم و سنگین بوده است، گویی کودک باید بار اندیشه‌ هایی را حمل کند که برای ذهن نوپای او زودهنگام و سنگین است. البته نباید از یاد برد که در فرهنگ ما، جلوه ‌های غیرمکتوب ادبیات کودک جایگاه ارزشمندی داشته ‌اند. لالایی ‌های مادران، قصه‌ های شبانه، افسانه ‌ها و ترانه‌ های محلی، همگی گنجینه‌ هایی ‌اند که با روح کودک سخن می ‌گویند و آرام‌ آرام مفاهیمی چون محبت، توکل، شجاعت و امید را در دل او می ‌کارند. این میراث شفاهی، اگر با نگاه اسلامی و زبان امروز بازآفرینی شود، می ‌تواند پایه‌ ای محکم برای ادبیات کودک معاصر باشد.

در افغانستان، بخش عمده منابع موجود برای کودکان، ترجمه ‌هایی از زبان ‌ها و فرهنگ ‌های دیگر است. آثاری که هرچند مفید اند، اما همیشه با بافت دینی، اجتماعی و فرهنگی ما همخوانی کامل ندارند. هنوز بازنویسی متون کهن اسلامی و ادبی، به زبان کودکانه و قابل فهم، جایگاه شایسته ‌ای در ادبیات کودک ما نیافته است. این کار نیازمند نویسندگانی است که هم با ادبیات کهن آشنا باشند و هم دنیای کودک را بشناسند، نویسندگانی که بتوانند حکمت ‌های عمیق را در جامه ‌ای ساده و دلنشین عرضه کنند.

نویسندگان ما گام های نخست را در این مسیر برداشته ‌اند، اما راه طولانی در پیش است. کودک امروز ما اغلب پیش ‌زمینه ‌ای قوی در ارتباط با کتاب ندارد و نخستین تجربه ‌های کتابخوانی را دیر آغاز می ‌کند. در چنین شرایطی، نقش خانواده بسیار تعیین ‌کننده است. پدر و مادر در نگاه اسلامی، نخستین معلمان فرزندان محسوب می شوند و اگر خود با کتاب مأنوس باشند، این انس به کودکان نیز منتقل می ‌شود.

در نهایت، اگر خواهان جامعۀ آگاه، دیندار و پویا هستیم، باید از امروز به ادبیات کودک توجهی جدی داشته باشیم. ادبیاتی که ریشه در فرهنگ اسلامی داشته باشد، زبان کودک را بفهمد و با مهر، او را به سوی دانایی و ایمان رهنمون سازد. چرا که ساختن فردا، از قصه ‌های امروز کودکان آغاز می ‌شود.

    تصویرآفرینی و مضمون‌ سازی در شعر کلیم کاشانی                                        

کلیم کاشانی از شاعران برجستهٔ سبک هندی در سدهٔ یازدهم هجری است که شعر او به ‌ویژه در حوزهٔ تصویرآفرینی و مضمون‌ سازی، جایگاهی ممتاز دارد. نوآوری در خیال، ظرافت در ترکیبِ مضامین، و توانایی در پیوند دادن تجربه‌ های شخصی با تلمیحات عرفانی و اجتماعی، از ویژگی ‌های مهم شعر اوست.

در سبک یا مکتب ادبی هندی، شاعر بیش از هر چیز به کشف و ابداع رابطه ‌های تازه میان اشیا و مفاهیم توجه دارد. در این سبک، شعر عرصهٔ تعجب ‌آفرینی و کشف معنای دور است. کلیم کاشانی به‌ عنوان یکی از چهره ‌های شاخص این مکتب، با تکیه بر ذهنِ دقیق و تخیل پویا، توانست مضمون ‌هایی نو و تصاویر بدیع بیافریند، تصاویری که نه ‌تنها جنبهٔ زیبایی ‌شناختی دارند، بلکه حامل نگاه فلسفی وعاطفی شاعر به جهان نیز هستند.

تصویر در شعر کلیم، صرفاً توصیف ظاهری نیست، بلکه حاصل ترکیب چندلایهٔ حس، اندیشه و استعاره است. او از ابزارهایی چون استعاره، تشبیه، مجاز، کنایه، ایهام و تناسباتِ معنایی برای خلق فضا و مضامین تازه بهره می ‌گیرد.

برای مثال، هنگامی که از دل سخن می ‌گوید، آن را تنها نهادی عاطفی نمی‌ بیند، بلکه به صورت میدان نبرد یا قفسی برای روح تصویر می ‌کند. اینگونه دگرگونی‌ های تصویری، شعر او را از سطح توصیف عادی به سطحی تأمل ‌برانگیز و معنا بخش ارتقا میدهد.

مایه آرام دل، چشم هوس بستن است

از تپش آسوده است، باز نظر دوخته

کلیم معتقد است که ریشه تمام بی ‌قراری‌ های انسان، خواهش و طمع است. او چشمِ هوس بستن را تنها راه رسیدن به آرامش قلبی می ‌داند. در واقع، تا زمانی که چشم طمع انسان به دنبال چيزهاست، دل در تپش و اضطرابِ به دست آوردن یا ترس از دست دادن است.

وجه دیگر تصویرآفرینی در شعر کلیم، جزئی ‌نگری است. او پدیده ‌ها را در لحظات ظریف و جزئی می ‌بیند، این ویژگی سبب می‌ شود تصاویر او هم واقعی و عینی بنمایند و هم در عین حال لایه‌ های معنایی ژرفی در خود نهفته داشته باشند.

شمع این مسئله را بر همه ‌کس روشن کرد

که تواند همه شب گریهٔ بی ‌شیون کرد

شمع در این بیت کلیم موجودی صاحب ‌درد و صبور است که درس اخلاقی به انسان میدهد. او آموزگاری است که بدون سخن گفتن و تنها با پیکر خود، دشوارترین کار جهان را آموزش می‌ دهد.

مضمون ‌سازی در شعر کلیم، نه تنها بازی ذهنی، بلکه نوعی نگاه اندیشمندانه به هستی است. او با تکیه بر طنز های ظریف و گاه انتقادی، روابط اجتماعی، بی ‌ثباتی دنیا، و تناقض‌ های روح انسان را در قالب مضمون‌ های بدیع بازنمایی می کند.

کلیم، همچون دیگر شاعران سبک هندی به سنت شعر فارسی وابسته است، اما در عین حال از آن فراتر می‌ رود. او با بهره‌ گیری از میراث سعدی، حافظ و صائب، راهی تازه در تجربهٔ خیال می‌ گشاید. نوآوری ‌های او، هم در سطح واژگان و ترکیبات تصویری نمود دارد و هم در سطح نگاه شاعرانه به جهان.

تصویرآفرینی و مضمون ‌سازی در شعر کلیم کاشانی، نه ‌تنها نشان از توانانی ذهن خلاق او دارد، بلکه بیانگر روح زمانه و ویژگی‌ های سبک هندی نیز هست. کلیم با کشف رابطه ‌های ظریف میان پدیده‌ ها، با جزئی ‌نگری شاعرانه و با پیوند دادن تصویر و اندیشه، شعر فارسی را به قلمروهای تازه ‌ای از تخیل و معنا رهنمون ساخت. از این رو، بررسی آثار او برای شناخت ظرفیت ‌های بیانی زبان فارسی و تحول زیبایی‌ شناسی شعر کلاسیک، اهمیتی ویژه دارد.

کاربرد اصطلاحات عامیانه در شعر بیدل

ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل، به عنوان یکی از برجسته ترین شاعران مکتب هندی، از آن دسته شاعرانی بود که در کلامش از فرهنگ و زبان عامه بهره فراوانی برده است.

در لابلای اشعار بیدل، نازک ‌خیالی ‌های غریب و استعارات دیریاب در کنار باورهای زلال مردم نشسته و مفاهیم متناقضِ عجیب و دلپذیری از پیچیدگی و صمیمیت پدید آورده است، که فهم این دقایق برای ناآشنایان با قلمرو شعر بیدل دشوار می نماید. از این رو، واکاوی درونمایه ‌های مردم ‌شناختی در دیوان او، نه ‌فقط گره ‌گشای کلام دشوارِ وی، بلکه گنجینه ‌ای برای صیانت از آداب، رسوم و کنایات اصیل قلمرو زبان فارسی است.

بیدل با بهره ‌گیری گسترده از اصطلاحات و تعبیرات عامیانه هندی، پیوندی استوار میان زبان فاخر ادبی و زندگی روزمره مردم ایجاد کرد. او با کاربرد اینگونه اصطلاحات در اشعارش، فرهنگ عامه را به رکنِ اساسی در سبک هندی مبدل ساخت.

شعر بیدل دارای کنایات فراوانی است که بخشی از آنها به‌ دلیل رواج در جغرافیای فرهنگی زبان فارسی، برای خواننده قابل درک است و مشکلی در فهم ایجاد نمی ‌کند ولی بخش‌ های دیگری وجود دارد که مملو از مثل ‌ها و کنایات خاصی است که بدون مراجعه به فرهنگ‌ های لغت و لغت ‌نامه ‌ها، درک مقصود شاعر از آن ممکن نیست و این تعبیرات دیریاب کم نیستند.

مثلاً: آب زیرکاه که بیدل به کنايه از فريب و تزوير آدم خاموش ومضر به کار برده است.

ز طرز مشرب عشاق سير بينوايی کن

شکست رنگ کس آبی ندارد زير کاه آنجا

ویا، خط بینی کشیدن که امروزه هم بین مردم ما به کنایه از توبه کردن به کار میرود:

بیدل به هر طرف کشدت کاتب قضا

مانند خامه یک خط بینی کشیده رو

برخی از باورها درجغرافیای خاص، به مثابه قراردادهای اجتماعیِ تخطی ‌ناپذیری هستند که سرپیچی از آن ‌ها جرم تلقی می ‌شود. همان گونه که در نبرد های هندوان، بر دندان گرفتن کاه توسط یکی از طرفین، نشان تسلیم ‌شدن و زینهارخواستن او تلقی می‌ شد. بیدل این موضوع را با زیبایی خاصی بیان می نماید:

ناتوانی گر شفیع ما نگردد مشکل است

عاجزان دارند یکسر زیر دندان کاه را

بیدل برخلاف صائب و کلیم که بیشتر بر ضرب‌ المثل ‌ها و حکمت ‌های عامیانه متمرکز بودند، با جسارت بیشتری از اصطلاحات گفتاری و ابزارهای روزمره برای خلق تصاویر پیچیده ذهنی استفاده کرده است.

بیدل از اصطلاحات عامیانه برای افزودن به غنای معنایی و تصویری شعرش استفاده فراوانی نموده و با این اصطلاحات به شعرش عمق و واقع ‌گرایی ‌بخشیده است. او با کاربرد لغات عامیانه‌ در شعرش کوشیده است تا میان زبان فاخر سبک هندی و زندگی روزمره پیوندی استوار ایجاد کند و با بهره‌ گیری از ظرفیت ‌های بیانی مردم عوام، به مفاهیم پیچیدۀ ذهنی خود رنگ و بوی ملموس و عینی ببخشد.

نقش چارپایی در تقویت پیوندهای اجتماعی و سنتی مردم ما                  

افغان‌ ها از گذشته های دور در عرصه مهمان ‌نوازی، برگزاری نشست ها، شوراهای محلی و همبستگی اجتماعی، فرهنگ منحصر به فردی داشته ‌اند. این سنت ‌ها نه تنها پیوندهای میان مردم را مستحکم می سازد، بلکه وسیله‌ ای برای انتقال اندوخته ها نیز محسوب می گردد.

یکی از این ارزش‌ های فرهنگی، رسم نشستن بر چارپایی های سنتی است که با پیشینۀ طولانی، هنوز در بسیاری از ولسوالی ‌های ولایت ننگرهار رواج دارد. ولسوالی گوشته ولایت ننگرهار از جمله مناطقی است که هر اتاق و مهمانخانه آن با این چارپایی‌ ها آراسته شده است. بزرگان منطقه می ‌گویند، که سنت پذیرایی از مهمان در چارپایی در این ولسوالی همچنان زنده نگهداشته شده و در مراسم غم، شادی و نشست ‌های مشورتی، بزرگان و مهمانان براین چارپایی ها می ‌نشینند.

حاجی عبدالحنان، پیرمردی که بیش از هفت دهه از عمرش را در این ولسوالی سپری نموده است، میگوید که این میراث از گذشتگان به ما رسیده است، او معتقد است که چارپایی تنها جایی برای نشستن نیست، بلکه نماد جرگه، صلح و دوستی ماست.

عبدالحنان به این باور است که هرقدر از مهمان ها بالای قالین ‌های رنگین و گلیم های زیبا پذیرایی شود، بازهم آن لذت و صفای نشستن بر چارپایی ‌های ساده، به دل ‌هایشان نمی ‌بخشد.

حاجی محمد رسول، یکی دیگر از موسفیدان منطقه، می‌ گوید: هر اتاق و مهمانخانه‌ ما چارپایی‌ های ویژه برای پذیرایی دارد. در مراسم بزرگتر، اهالی روستا چارپایی ‌های خود را به مکان مشخصی می ‌آورند تا فضای کافی برای نشستن مهمان ها فراهم گردد.

ناگفته نماند که چارپایی در اکثر روستاها و مناطق کشور همچنان جایگاه خود را به عنوان بستر سنتی نشست ‌های اجتماعی حفظ کرده و مردمان بیشتر نقاط از این میراث تاریخی برای تحکیم روابط اجتماعی و انجام مشوره ‌های محلی استفاده می ‌کنند.

چارپایی‌ برای نشستن، گفتگو و مشوره در امور روستا و تقویت روابط اجتماعی به کار میرود. در مجموع، نشستن بر روی چارپایی تنها سنت خاص ولسوالی گوشته ولایت ننگرهار نیست، بلکه از گذشته ‌های دور در بسیاری از مناطق افغانستان رواج داشته است. این رسم، نماد بارز مهمان ‌نوازی، نشست ‌های قومی و همبستگی اجتماعی افغان ‌ها پنداشته می ‌شود. چارپایی‌ فضای نزدیکی، اعتماد و برادری را میان مردم به وجود می‌ آورد و وسیلۀ مهم برای انتقال تجربیات میان نسل ‌ها می‌ باشد. تا زمانی که این سنت زنده بماند، ارزش ‌های وحدت، هماهنگی و مهمان‌ نوازی جامعه نیز پاینده مانده و به نسل ‌های آینده منتقل خواهد شد.