هنر اسلامی و نقش آن در زندگی مسلمان ها

هنر اسلامی یکی از دستاوردهای شکوهمند تاریخ هنر و یکی از ارزشمندترین آفریده های جهان اسلام است که شامل انواع متنوعی از هنر چون معماری، خوشنویسی، نقاشی، کاشی کاری و مانند آنها می شود.

خوشنویسی بارزترین هنر اسلامی است. در کشور‌های اسلامی خط زیبا را نه فقط در نگارش قرآن بلکه در اغلب هنرها به‌ کار می بردند. نقاشی اسلامی به‌ تدریج در تمامی سرزمین ‌های اسلامی گسترش یافته و از اهمیت خاصی برخوردار گردید.

هنر خوشنویسی همواره برای مردم مسلمان اهمیتی خاص داشته‌ است، چرا که مسلمان ها این هنر را، یادآورنده کلام وحی میدانند.

هنر اسلامی به ویژه کتابت و نقاشی در دوره ایلخانی رشد و انکشاف قابل ملاحظه ای یافت. سنت نقاشی ایلخانی در دورهٔ تیموریان نیز پی گرفته شد و در دورهٔ صفوی به اوج خود رسید.

در عهد تیموریان خوشنویسی و نقاشی به شکوفایی قابل توجهی رسیده بود. فرمانروایی شاهرخ میرزا را سرآغاز یک عصر جدید و تجدید حیات در بعضی از انواع هنر معرفی کرده ‌اند. کتاب ‌های پدید آمده در این دوره شامل نفیس ‌ترین مینیاتورها و استادانه ‌ترین خوشنویسی‌ها هستند که به زیبایی تمام صحافی و جلد آرایی گردیده ‌اند. پاره‌ ای از زیباترین نقاشی ‌ها، ریشه درمکتب هرات دارند که به طور کامل با حمایت شاهزاده‌ های تیموری در شهر هرات شکل گرفته است. خطوط زیبای نظیر خط نستعلیق در دوره جانشینان تیمور شکل گرفت و آخرین مراحل تکاملی اش را در این دوره طی نمود. سلطان حسین بایقرا از فرمانروایان متاخر تیموری نیز حامی هنرها، علوم و ادبیات بود.

در مورد منشاء هنرهای اسلامی شایان ذکر است که دین مقدس اسلام پس از ظهور از نظر اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بر جامعه‌ تأثیر های مثبتی را برجا گذاشت که هنر نیز تحت تأثیر این دگرگونی در جوامع اسلامی‌ دچار تغییر و تحولاتی شد و با نام جدید هنر اسلامی شناخته شد. این هنر از نظر بُعد زمانی و مکانی و از نظر تنوع آثار چنان گسترده است که در هیچ تعریف خاصی نمی ‌گنجد و تنها میتوان ویژگی‌ های خاصی را برای آن شمرد.

شاید یکی از مهمترین نمودهای هنر اسلامی، معماری باشد. به ‌ویژه مساجد چهار ایوانه و ستون دار که مُعَرفِ هنر معماری اسلامی است. این عمارت‌ های باشکوه، میتواند تأثیر فرهنگ ‌های متفاوت در درون تمدن اسلامی را نشان دهد. از نخستین بناهای اسلامی در افغانستان مسجد نُه ‌گنبد بلخ است که در نیمهٔ سده نهم میلادی به سبک سامانی بنا یافته ‌است.

دولت غزنویان نیز از نظر هنردوستی و توجه به شعرا و ادیبان از اهمیت بالایی برخوردار بوده است. در زمان سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود غزنوی سرزمین ما به مرکز سیاسی و فرهنگی بزرگی در آسیا تبدیل شده بود که آثار آن را میتوان در تعداد زیادی از بناهای بزرگ و عظیمی نشان داد که هنوز در اطراف و اکناف کشور وجود دارند.

شهر تاریخی ضحاک

شهر ضحاک مجموعه خرابه‌ های شهر باستانی در ولایت بامیان و یکی از نشانه‌‌ های تاریخی شاهنامه است که قرار شواهد تاریخی در سال ۶۱۷ هجری قمری توسط ارتش چنگیز با خاک یکسان گردیده است.

شهر ضحاک که به نام شهر سرخ نیز شناخته می ‌شود، مجموعه‌ وسیعی از ویرانه بناهای تاریخی است که بر تپه‌ سرخ رنگی مشرف به نقطه استراتیژیک، در محل ورودی شرقی وادی بامیان و در قسمت جنوب غربی شش ‌پل واقع شده است.

روزگاری شهرضحاک، چهار راه ارتباطی دنیای قدیم بود و راه ‌های تجاری از این محل می ‌گذشتند، که جنوب را به هندوستان، شرق را به ایران و شمال را به سلسله کوه‌ های هندوکش و دریای آمو وصل می ‌کرد.

از دیوارهای این شهر، برج ‌های متعدد و راه ‌های پیچ و خم آن که تا هنوز قابل مشاهده است، فهمیده می ‌شود که در زمان آبادی خویش از شکوه، رونق و استحکامات دفاعی مهمی برخوردار بوده است.

در برخی از قسمت ‌های باقی مانده این شهر، آثاری از دوره‌ های تاریخیِ، ترک ‌های یفتلی یا هون ‌های سفید از قرن ‌های چهارم تا نهم میلادی، سده‌ های اولیه اسلامی از قرن‌ های دهم تا سیزدهم میلادی و تیموری‌ ها از قرن پانزدهم تا شانزدهم میلادی به چشم می خورد.

اصل نام این شهر در نخستین سال ‌ها مشخص نیست؛ هرچند افسانه شاه ماردوش، به نام ضحاک در ادبیات دری آمده و مردم عوام نیز عقیده دارند که اینجا پایتخت ضحاک ماردوش بوده، چون او این شهر را ساخته است.

استاد احمد علی کهزاد در کتاب افغانستان در شاهنامه نوشته است: در اثر حفریات، کوزه‌ هایی با مارک صورت برخی از ترک ‌شاهان غربی هم پدیدار شده که مقارن ساسانی‌ ها از ماورای آمو به خاک‌ های باختر سرازیر شده‌ اند.

از طرفی هم افواهات و قصه‌ های عامیانه در بین مردم وجود دارد که بنیان‌ گذار این شهر یکی از شاهان مقتدر افسانه ‌ای ترک‌ ها، بنام ضحاک ماردوش بوده است. اما این که شهر ضحاک در کدام دوره و زمان بنا شده است، کسی دقیقاً چیزی نمی ‌داند.

در بعضی از کتب تاریخی آمده است: چنگیز تنها حصار بامیان را که شهر غلغله امروزی است، به ویرانه تبدیل کرد. در زمان یورش او هیچ نام از این شهر در تاریخ ذکر نشده است؛ پس احتمال زیاد وجود دارد که این شهر قبل از آن خراب شده باشد.

بخش بالای برج‌ های شهر ضحاک که در تپه‌ های شمالی شهر به جای مانده ‌اند، دوباره تعمیر شده‌ است. به نظر می ‌رسد که شهر یک مرتبه به کلی ویران شده و قرن ‌ها مخروبه مانده و در اثر ریزش مداوم برف و باران بخشی از دیوار برج ‌ها ساییدگی یافته و آب ریخته شده، سپس بر روی بقایای دیوار برج ‌ها، دیوارهای جدیدی ساخته شده است.

شهر ضحاک با وجود اینکه به کلی ویران شده ولی با آنهم تا هنوز توانسته جذابیتش را برای توریستان و جهانگردان حفظ کند. از آثار دیدنی باقی مانده آن، ویرانۀ برج‌ های مراقبتی، دیوارهای منقش، چندین مغاره، زینه های که از یک تونل می ‌گذرد و یک تونل زیرزمینی است.

تونل زیرزمینی در نزد مردم محل به نام راه آبدوزدک یاد می ‌شود که عبارت از تونل خمیده و مارپیچ است که از وسط شهر ضحاک، از تپه پایینی به سوی زیرزمین حفر شده است و به حوض آبی که اینک خشکیده است، وصل می ‌شود.

این شهر تاریخی که به ‌عنوان یکی از میراث فرهنگی یونسکو به ثبت رسیده، خوشبختانه پس از سالیان درازی توسط این سازمان و همکاری مالی کشور ایتالیا به بازسازی گرفته شده و از مدتی به اینسو کار بالای این ساحه باستانی جریان دارد.

نخستین اذان و نخستین موذن در اسلام

زمانی که الله متعال اذان را در قانون اسلام گنجانید و حضرت جبرئیل علیه السلام اذان و اقامه را به پیامبر ﷺ تعلیم داد، در این باره گفته اند که اولین زمان مشروعیت اذان، برای نماز صبح بوده است.

اولین کسی که اذان گفت و از جنس انسان بود، حضرت بلال بن رباح، معروف به بلال حبشی رحمه الله علیه بود که بر روی خانه شخصی به نام نوار ام زید بن ثابت این کار را انجام میداد، و اولین کسی که اذان گفت و از جنس فرشتگان بود، حضرت جبرئیل علیه السلام بود که در معراج برای نمازی که حضرت محمد ﷺ برپا کردند اذان گفت، که مکانش در بیت المعمور بود.

اولین اذانی که در روی زمین به صورت رسمی گفته شد، در مدینه منوره بود. این اذان در خانه ای نزدیک مسجد النبی ﷺ بود. از شخصی بنام نوار ام زید بن ثابت منقول است که گفت: خانه من طولانی ترین خانه ها بود که پیرامون مسجد قرار داشت. پس بلال می آمد و روی آن اذان می گفت. اذان گفتن از آغاز در همان جا بود، تا آنگاه که رسول خدا ﷺ مسجدش را بنا نهاد و پس از آن در پشت بام مسجد اذان می گفتند.

حضرت بلال بعد از وفات رسول خدا ﷺ نزد حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه رفت و فرمود:

ای خلیفه رسول الله، من از رسول الله ﷺ شنیده ام که می گفت:

"بهترین عمل یک مومن جهاد در راه خداست "

حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه برایش گفت: پس چه می خواهی ای بلال.

گفت: میخواهم در راه الله باشم تا زمانی که می میرم.

حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه گفت: برای ما که اذان میدهد؟

حضرت بلال در حالی که اشک از چشمانش جاری بود گفت: من بعد از رسول الله ﷺ به کسی اذان نمیدهم.

حضرت ابوبکر صدیق گفت: همینجا باش و برای ما اذان بده.

حضرت بلال گفت: اگر مرا برای خودت آزاد کرده ای پس هرچه میخواهی بگو، اگر مرا برای الله آزاد کرده ای پس مرا بگذار به کسی که برای آن آزادش کرده ای.

حضرت ابوبکر صدیق گفت: بلکه ترا برای الله آزاد کرده ام برو هر جا که میخواهی.

حضرت بلال رضی الله عنه پس از شنیدن این سخن بسوی شام سفر کرد، و در آنجا به همرای همسنگرانش به جهاد مصروف شد.

بعد از گذشت چند سال حضرت بلال، رسول الله ﷺ را بخواب دید در حالی که آن حضرت برایش می گفت:

ای بلال این چه جفاست که در حق ما میکنی!

آیا وقت آن نرسیده که به دیدار ما بیایی؟

حضرت بلال از خواب خود بیدار شد، غم فراق رسول ﷺ وجودش را فرا گرفته بود، سپس بسوی مدینه حرکت نمود، و در نزد روضه اطهر رسول ﷺ رسید و گریه را آغاز کرد. حضرت حسن و حضرت حسین رضی الله عنهما هردو آمدند، حضرت بلال آنها را به آغوش خود می فشرد و می بوسید و می گریست، آنها به حضرت بلال گفتند: ای بلال می خواهیم یکبار اذان بدهی.

حضرت بلال در بالای مسجد بلند شد و اذان را شروع کرد.

زمانی که گفت:

الله أكبر الله أكبر مدینه منوره در جوش و خروش شد.

زمانی که گفت:

أشهد أن لا آله إلا الله جوش و خروشش بیشتر شد.

زمانی که گفت: أشهد أن محمداً رسول الله

زنان از خانه های خود به گریه و فغان بیرون برآمدند و زمان رسول خدا ﷺ به یاد شان آمد.

قبل از آن هیچگاه کسی مردان و زنان مدینه را این قدر گریان ندیده بود.

زمانی که حضرت عمر رضی الله عنه برای فتح فلسطین رفت، مسلمانان از حضرت عمر رضی الله عنه در خواست نمودند که به بلال بگوید تا یک نماز را اذان بدهد. حضرت عمر رضی الله عنه به بلال دستور داد که اذان بدهد.

بلال بلند شد و اذان داد. صحابه رضوان الله عليهم همه در گریه شدند و حضرت عمر رضی الله از همه بیشتر می گریست.

در زمان وفات حضرت بلال رضی الله عنه همسرش کنارش نشسته و می گریست، و حضرت بلال رضی الله عنه خطاب به او می گفت:

گریه نکن، فردا با دوستانم ملاقات می کنم، با حضرت محمد ﷺ و یارانش.

در گرامیداشت ازهفتصد وسی و یکمین سال وفات سعدی

استاد سخن و شاعر بزرگ شیخ مصلح الدین سعدی در سال ۵۸۵ هجری شمسی چشم به جهان گشوده و پس از هشتاد وشش سال حیات پربارش به تاریخ هژدهم قوس سال ۶۷۱ دیده از جهان فانی فروبست.

سعدی سرودگر سنگین سخن زبان دری است که توانست با آفرینش آثار ارزشمند بوستان، گلستان، غزلیات، مواعظ و فهلویاتش برای خود در میان ادبیات جهان و منطقه راه گشاید. سعدی هنوز به سن نوجوانی نرسیده بود که پدرش را از دست داد و مجبور شد تا با کار وآموزش در پیکار با فراز و فرود زندگی بایستد. در سالیان نوجوانی هم کار می کرد وهم می آموخت، با رسیدن به سن جوانی گرایش عمیقی به آموزه های دینی پیدا کرد و به مطالعه و پژوهش در این زمینه پرداخت. با فراگیری آموزه های مختصر علمی در زادگاهش به عزم فراگیری دانش برتر روانه بغداد شد و در آنجا از آموزه های امام محمد غزالی بهره جست. سعدی به گردش و مسافرت بسیار دلبسته بود، گویند که ازعراق، شام، حجاز، هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنه، کابل، آذربایجان، فلسطین، چین، یمن و افریقای شمالی دیدن نموده است، اما این همه جهانگردی و سفرها در شعر و سروده هایش بازتاب نیافته اند.

از شیخ مصلح الدین سعدی آثار بسیاری در نظم و نثر برجای مانده ‌است که از جمله میتوان بوستان، گلستان، دیوان اشعار، قصاید، مواعظ، مراثی، رساله نصیحة الملوک، رساله های نثر، صاحبیه، رساله درعقل و عشق، مجالس پنجگانه و مفرداتی در پند و اخلاق را نام برد. گلستان سعدی یکی از آثار بزرگ کلاسیک زبان فارسی است، که همواره در طول هفت قرن گذشته، یکه تاز میدان فصاحت و بلاغت بوده است.

حکایت های گلستان او به نثر مسجع یا آهنگین نوشته شده‌ و با شعرهای کوتاه آمیخته اند. گلستان علاوه بر شیرینی کلام که باعث جذب مخاطب می شود، پندهای اخلاقی بسیار دارد.

مبانی نظام تربیتی سعدی برخاسته از تجربه شخصی در زندگی و سیر وسفر و نیز آموزش‌ها و باورهای دینی او می باشد. اصول تربیتیِ مورد استفاده سعدی، زاده مناسبات اجتماعی زمان اوست. سعدی به خلق جهان که همه مخلوق آفریدگاریگانه اند عشق ومحبت خاصی داشت. اندیشه های بلند و عواطف لطیف و انسانی این متفکر بزرگ، به اندازه ای در قلمرو زبان و ادبیات دری و آثار شاعران این سرزمین نفوذ کرده است که نام وی را در زمره درخشان ترین چهره های ادبی جهان ثبت نموده و روشنایی های آثارش را چراغی فرا راه نسل های آینده قرار داده است.

نگاهی به خاطره نگاری و پیشینه تاریخی آن

خاطره‌ نگاری از عام ترین و صمیمانه ترین روش ها برای منتقل کردن حس به وسیلۀ نوشتن است و هر فردی میتواند با رعایت اصولِ ساده و قواعدِ اندک، به ساده ترین شكل، رویداد های مهم زندگی خود را ثبت نموده و خاطرات خوب و بد زندگی خود را ماندگار سازد.

خاطره ‌نگاری‌ پایبند هیچ ‌یک‌ از صور بیان‌ ادبی‌ نبوده و نویسنده از هر شیوه‌ و ابزاری‌ که‌ در دسترس‌ داشته برای‌ روایت‌ دیده ‌ها و شنیده ‌ها و بیان‌ داستان‌ زندگی‌ و شرح حالات‌ درونیِ خویش‌ سود جسته است. بدین‌ سبب‌ به‌ دشواری‌ میتوان‌ شکلی‌ از صور ادبی‌ و نوشتاری‌ را در گنجینه تاریخ یافت که خاطره ‌نگاری‌ در قالب‌ آن‌ نیامده‌ باشد. ازهمین‌ رو خاطرات‌ گذشته مردم ما را باید درلابلای‌ سنگ ‌نوشته ‌های‌ پادشاهان‌ هخامنشی‌ و ساسانی‌، در آثار وقایع‌ دربار شاهان‌ و ‌خاطرات‌ اهل‌ دیوان‌ و در گنجینه‌ پهناور ادب‌ جستجو کرد.

خاطره ‌نگاری‌، ابتدا در تمدن‌ باستانی‌ مصر پدید آمده و آنگاه‌ در تمدن‌ های‌ کلدانی‌ و آثوری‌ رونق‌ گرفت‌ و درعصر هخامنشی‌ وارد مرحله‌‌ تازه‌ شد.

‌مجموعه‌ بزرگِ خاطره ‌نگاری‌ در کتیبه ‌های‌ معابد آثوری‌ بر جای‌ مانده‌ است‌. تحول‌ عمده ‌ای‌ که‌ آثوریان‌ پدید آوردند آن‌ بود که‌ منشیان‌ درباری‌، در کتیبه ‌نگاری‌ بناهای‌ تاریخی‌، از تعارفات‌ متداول‌ در باره‌ اهدای‌ بنا از سوی‌ پادشاهان‌ کاستند و به‌ جای‌ آن‌ به‌ نوشتن وقایعِ‌‌ اعمال‌ و آثار آنان‌ پرداختند. این‌ ابداع‌ سرآغاز واقعه ‌نگاری‌ درباری‌ و خاطره ‌نگاری‌ شاهانه‌ شد که‌ درعهد هخامنشی‌ و ساسانی‌ در میان‌ شاهزاده گان‌ یونانی‌ تداوم‌ یافت‌ و با خاطرات‌ امپراطور روم‌، در تاریخ‌ غرب‌ شهرت‌ گرفت.‌

مجموعه دیگر‌ خاطره ‌نگاری‌ درعهد باستان‌، که‌ از نظر تاریخ‌‌ نیز اهمیت‌ دارد، خاطرات‌ افسانه‌ گونه ‌ایست‌ که‌ در کتاب‌ های‌ ادیان دیگر روایت‌ شده ‌اند.

برجسته ترین‌ مجموعه‌ خاطره‌ نگاری‌ ‌را پادشاهان‌ هخامنشی‌ وساسانی‌ به‌ یادگار گذاشته و در این‌ راه‌ از همتایان‌ یونانی‌ و رومی‌ خویش‌ پیشی‌ گرفته ‌اند.

تاریخ ‌نگاری‌ و واقعه ‌نگاریِ درباری‌، که‌ در اواخر عهد مغول‌ دچار فترت‌ شده‌ بود، درعهد تیموریان‌ دوباره‌ رونق‌ گرفت‌. واقعه ‌نگاریِ‌ درباری درعهد صفویان‌ دوباره‌ رونق‌ گرفت وهمچنان ادامه داشت تا اینکه سرانجام با فراز و فرود های فراوان به گونه كمرنگی تا زمان ما رسید.

واقعه نگاری‌ در ادبیات‌ دری‌ از قرن‌ چهارم‌ و پنجم‌ در قالب‌ تاریخ ‌نگاری‌ آغاز شد و به‌ طور مشخص‌ با سه‌ اثر برجسته‌ و بی ‌نظیری چون: اخبار خوارزم اثر دانشمند بزرگ ابوریحان بیرونی، تاریخ بیهقی و سفرنامه ناصر خسرو بلخی آغاز گردید اما با تأسف نتوانست با همان‌ کیفیت‌ ممتاز ادامه یابد.

خاطره نگاری میتواند به انتقال تجربیات کمک کند و زندگی خوانندگان را بهبود بخشد. از مهمترین‌ خصوصیات‌ این‌ آثار، که‌ آنها را از واقعه ‌نگاری‌ ممتاز و به‌ خاطره ‌نگاری‌ و سرگذشت‌ فردی‌ تبدیل‌ می کند، حضور فعالِ‌ نویسنده در رویداد های‌ می باشد‌ که‌ تصویر کرده‌ است.

مهم‌ ترین ویژگی ساختاری خاطره نگاری، برجسته بودن و برجسته ساختن حوادث در خلق و نگارش خاطره است، یعنی اینکه نویسنده باید واقعه‌ای را به عنوان خاطره مطرح سازد كه اولاً برایش اتفاق افتاده باشد و ثانیاً خود در آن حادثه‌ وجود داشته باشد.

نویسندۀ خاطره بهتر است كه خاطراتش را از جای مشخص كه معمولاً شروع حادثۀ خاطره است، آغاز كند و هیچ یك از موضوعات مربوط به آن خاطره را از قلم نیندازد تا از به وجود آمدن سؤال‌ های متعدد در ذهن خواننده جلوگیری نماید یا پاسخ آنها را بدهد.

نویسنده همچنین نباید خاطره را بدون رسیدن به نقطۀ پایانی و انتهای عقلانی رها سازد، مگر آن كه از این كار مقصود خاصی داشته باشد. همچنین ادامه ندادن بی‌ مورد خاطره پس از پایان یافتن حادثۀ اصلی، به زیبایی آن خاطره كمك می‌ كند.

نگاهی به شهر تاریخی ضحاک و پیشینه تاریخی آن

شهر ضحاک مجموعه خرابه‌ های شهر باستانی در ولایت بامیان و یکی از نشانه‌‌ های تاریخی شاهنامه است که قرار شواهد تاریخی در سال ۶۱۷ هجری قمری توسط ارتش چنگیز با خاک یکسان گردیده است.

شهر ضحاک که به نام شهر سرخ نیز شناخته می ‌شود، مجموعه‌ وسیعی از ویرانه بناهای تاریخی است که بر تپه‌ سرخ رنگی مشرف به نقطه استراتیژیک، در محل ورودی شرقی وادی بامیان و در قسمت جنوب غربی شش ‌پل واقع شده است.

روزگاری شهرضحاک، چهار راه ارتباطی دنیای قدیم بود و راه ‌های تجاری از این محل می ‌گذشتند، که جنوب را به هندوستان، شرق را به ایران و شمال را به سلسله کوه‌ های هندوکش و دریای آمو وصل می ‌کرد.

از دیوارهای این شهر، برج ‌های متعدد و راه ‌های پیچ و خم آن که تا هنوز قابل مشاهده است، فهمیده می ‌شود که در زمان آبادی خویش از شکوه، رونق و استحکامات دفاعی مهمی برخوردار بوده است.

در برخی از قسمت ‌های باقی مانده این شهر، آثاری از دوره‌ های تاریخیِ، ترک ‌های یفتلی یا هون ‌های سفید از قرن ‌های چهارم تا نهم میلادی، سده‌ های اولیه اسلامی از قرن‌ های دهم تا سیزدهم میلادی و تیموری‌ ها از قرن پانزدهم تا شانزدهم میلادی به چشم می خورد.

اصل نام این شهر در نخستین سال ‌ها مشخص نیست؛ هرچند افسانه شاه ماردوش، به نام ضحاک در ادبیات دری آمده و مردم عوام نیز عقیده دارند که اینجا پایتخت ضحاک ماردوش بوده، چون او این شهر را ساخته است.

استاد احمد علی کهزاد در کتاب افغانستان در شاهنامه نوشته است: در اثر حفریات، کوزه‌ هایی با مارک صورت برخی از ترک ‌شاهان غربی هم پدیدار شده که مقارن ساسانی‌ ها از ماورای آمو به خاک‌ های باختر سرازیر شده‌ اند.

از طرفی هم افواهات و قصه‌ های عامیانه در بین مردم وجود دارد که بنیان‌ گذار این شهر یکی از شاهان مقتدر افسانه ‌ای ترک‌ ها، بنام ضحاک ماردوش بوده است. اما این که شهر ضحاک در کدام دوره و زمان بنا شده است، کسی دقیقاً چیزی نمی ‌داند.

در بعضی از کتب تاریخی آمده است: چنگیز تنها حصار بامیان را که شهر غلغله امروزی است، به ویرانه تبدیل کرد. در زمان یورش او هیچ نام از این شهر در تاریخ ذکر نشده است؛ پس احتمال زیاد وجود دارد که این شهر قبل از آن خراب شده باشد.

بخش بالای برج‌ های شهر ضحاک که در تپه‌ های شمالی شهر به جای مانده ‌اند، دوباره تعمیر شده‌ است. به نظر می ‌رسد که شهر یک مرتبه به کلی ویران شده و قرن ‌ها مخروبه مانده و در اثر ریزش مداوم برف و باران بخشی از دیوار برج ‌ها ساییدگی یافته و آب ریخته شده، سپس بر روی بقایای دیوار برج ‌ها، دیوارهای جدیدی ساخته شده است.

شهر ضحاک با وجود اینکه به کلی ویران شده ولی با آنهم تا هنوز توانسته جذابیتش را برای توریستان و جهانگردان حفظ کند. از آثار دیدنی باقی مانده آن، ویرانۀ برج‌ های مراقبتی، دیوارهای منقش، چندین مغاره، زینه های که از یک تونل می ‌گذرد و یک تونل زیرزمینی است.

تونل زیرزمینی در نزد مردم محل به نام راه آبدوزدک یاد می ‌شود که عبارت از تونل خمیده و مارپیچ است که از وسط شهر ضحاک، از تپه پایینی به سوی زیرزمین حفر شده است و به حوض آبی که اینک خشکیده است، وصل می ‌شود.

این شهر تاریخی که به ‌عنوان یکی ازمیراث فرهنگی یونسکو به ثبت رسیده، خوشبختانه پس از سالیان درازی توسط این سازمان و همکاری مالی کشور ایتالیا به بازسازی گرفته شده و از مدتی به اینسو کار بالای این ساحه باستانی جریان دارد.

نگاهی به هنر مینیاتور و ویژگی های آن

میناتوری نوعی از نقاشی است که در آن طرح رسامی در ابعاد کوچک خلق می‌ شود، یا به عبارت دیگر یک نوع رسامی مخصوصی است که توسط پیوند دادن برگ ‌ها، گلبرگ‌ ها، ساقه، پیوند، پندک، شاخه‌ ها وخط‌ های مختلف هندسی، مناظر طبیعی وغیره شکل می ‌گیرد. این رسم با قلم در کاغذ، با وسایل گوناگون روی فلزات، چوب، گچ، سنگ و غیره ترسیم می ‌گردد. میناتوری در جهان از جمله هنرهای زیبا بوده و مقام سوم را در صنف هفت هنر زیبا دارا می باشد. این هنر در صنایع قالین، بافندگی، نجاری، معماری و غیره مورد استفاده قرار می گیرد. هنر میناتور در شرایط کنونی به ‌شکل مدرن و سهل ترسیم می گردد.

هنر میناتور همان طور که قبلاً اشاره کردیم، نوعی از نقاشی‌ است که در آن هنرمند به سراغ بازتاب طبیعت می ‌رود و تلاش می‌ کند که آنچه را در اطرافش قرار دارد، به گونه هنری و ظریف به تصویر بکشد.

منبع الهام هنرمند عرصه میناتور اصولاً طبیعت است و او با دقت در گیاهان و اجزای دیگر محیط خود، برای میناتور‌های خود ایده می ‌گیرند.

عمده‌ ترین کار و فشار در ترسیم میناتوری گل و برگ و شاخه هاست. گل‌ ها داری رنگ و اشکال هندسی زیاد بوده و مینیاتوریست نظر به گل های زیبای محیط خود به ترسیم و نقاشی میناتوری می پردازد.

همین گونه برگ ها و شاخه ها نیز از موارد مورد استفاده هنرمندان اینگونه ای از نقاشی اند. برگ ها و شاخه ها دارای انواع مختف بوده و در رسم میناتوری کاربرد فراوان دارند.

همچنان در کار میناتوری از پرندگان و حیوانات وحشی زیبا و پرنقش و نگار نیز استفاده زیاد صورت می گیرد.

ابزار و وسایل مورد نیاز يك مینیاتوریست در مقايسه با ساير هنرها بسيار محدود است. وسائلی که در هنر میناتور به کار میروند عبارت اند از: کاغذ مخصوص، قلم مو، بوم یا تخته مقوایی که برای ترکیب رنگ ها از آن کار گرفته می شود، روغن خاصی که برای محافظت اثر از آن استفاده می شود و رنگ های مختلف، که بیشتر هنرمندان به دلیل کیفیت بهتر اثر شان از رنگ های دست ساز خود استفاده می نمایند.

پیشینه هنر مینیاتور افغانستان به گذشته‌ های خیلی دور میرسد، هرچند این هنر در طول سده ها فراز و فرد های فراوانی را در قبال داشته اما میتوان گفت، زمانی که آریائیان توانستند در قرن سوم هجری به دربار عباسیان وارد شوند نقاشی پس از یک دوره رکود و بی رونقی دوباره جان تازه گرفت. آثار نفیسی در این دوره خلق شد که متأسفانه بخش عظیمی از آن در طی حملات مغول از بین رفت.

در دوره ایلخانیان نیز گام‌ هایی در راه پیشرفت این هنر برداشته شد ولی در دوره حکمروایی شاهرخ میرزا پسر بایسنقر، زبده‌ ترین هنرمندان نقاش و صحاف و تذهیب کار و خوشنویس در مراکز نقاشی و کتاب آرایی گردهم آمده و به کارهای هنری پرداختند. از آنجا که بایسنقر میرزا خود ادیب و خوشنویس بود با حمایت‌های خویش گامی مؤثر در اعتلای مکتب هرات برداشت. دو نمونه از آثار برگزیده آن زمان کتاب های کلیله و دمنه و شاهنامه بایسنقری می ‌باشد.

در نیمهٔ سده نهم هجری پس از فوت شاهرخ میرزا تا به سلطنت رسیدن سلطان حسین بایقرا فعالیت هنرمندان دچار رکود شد. سلطان حسین پس از به سلطنت رسیدن به کمک وزیر دانشمند و ادیب خود امیرعلی شیر نوایی هنرمندان و ادیبان بزرگ را در دربار گردهم آورد و باعث اوج ‌گیری فعالیت ‌های هنری و ادبی شد.

از جملۀ میناتوری های کهن افغانستان که تاکنون باقی ‌مانده است میتوان میناتوری های روضه مزار شریف، از زمان سلطنت سلطان حسین بایقرا و منار جام هرات، متعلق به عهد گوهرشاد بیگم را نام برد. در شمار هنرمندانی که بعد ها این هنر را تعقیب و انکشاف داده و از آنها آثار برجا ‌مانده است، استاد کمال الدین بهزاد، غلام محمد میمنگی، احمد علی کهزاد، جلالی پوپلزائی و برخی دیگر را میتوان نام برد.