کاربرد نماد یا سمبول در شعر و ادب فارسی                             

اصطلاح نماد یا سمبول مفهوم بسیار وسیعی دارد؛ آنچنان که میتوان از آن برای توصیف هر شیوه بیانی که بجای اشاره مستقیم به موضوعی، آنرا غیرمستقیم و به واسطه موضوعی دیگر بیان میکند، استفاده کرد. نماد در قلمرو شعر و ادب از پیشینه ای طولانی و پرفراز و نشیب برخوردار است. نماد عبارت است ازهرعلامت، اشاره، ترکیب و عبارتی که بر معنی و مفهوم ورای آنچه ظاهر آن مینماید، دلالت کند. نماد یا سمبول، فقط نشاندن یک مفهوم به جای مفهوم دیگر نیست بلکه استفاده از تصاویرعینی و ملموس برای بیان عواطف و افکار انتزاعی نیز هست.

یک کلمه یا یک شکل وقتی نمادین تلقی میشود که به چیزی بیش از معانی آشکار و مستقیم خود دلالت کند.

نماد در شعر و ادب به سه دسته تقسیم می گردد: نماد طبیعی، نماد مستور یا اختصاصی و نماد مرسوم.

نماد طبیعی نمادیست که گونه های طبیعت را بازتاب میدهد، مثل: گل که نماد زیباییست یا آب که نماد تطهیر، آرامش و پاک کنندگی. نمادهای طبیعی در بعضی موارد دوقطبی هستند وبا توجه به زمینه کاربرد شان، معانی متفاوتی می یابند، چنانکه آب در صورتی که به سیل یا طوفان تبدیل شود، میتواند عامل تخریب کننده نیرومندی باشد و بدین ترتیب، علاوه برنمایش پاکی، آسودگی و آرامش، مظهرِ وحشت و هرج و مرج نیز باشد. دسته دوم نماد مستور یا اختصاصی است، و آن به سمبول و نشانه های اطلاق می گردد که در اثر یک شاعر و نویسنده جنبه نمادین یافته است و وقتی از آنها اسمی به میان می آید، آن سخن یا نوشته به ذهن خطور میکند و سوم نمادهای مرسوم است که براثر عمومیت یافتن نمادهای اختصاصی بوجود می آیند مانند: زمستان به عنوان نماد پیری، سردی و بی عاطفگی.

یکی از زیباترین و کارآمدترین طبقه بندی نمادها، جا دادن نمادها در دو نوع نمادهای فرارونده و نمادهای انسانی است. براساس این تقسیم بندی نماد حرکتی است از گستره چیزهای مادی و احساسی به سوی برداشت های ذهنی و عواطف فردی است.

نمادهای انسانی، جنبه شخصی نمادپردازی است که در آن، تصاویر نمادینِ وملموس، بیانگر افکار و احساسات ویژه شاعر یا نویسنده است. به عبارت دیگر این نوع نمادها، احساس نهفته در پس تصویرها را القا می کند. اما در نمادپردازی فرارونده تصاویر نمادین ملموس بیانگر دنیایی معنوی و حقیقی اند که دنیای واقع در مقایسه با آن تنها نمودی ناقص به شمار می آیند.

در توضیح نمادهای فرارونده باید گفت که در تفکر نمادین این گروه از نمادگراها و به خصوص در تفکر عرفانی همه چیز، حتی انسان، اصل و منشأ الهی و آسمانی دارند؛ چنان که مولانا جلال الدین محمد بلخی می گوید:

آن که چون سایه ز شخص تو جدا نیست منم

مکش ای دوست تو بر سایه خود خنجر خویش

و شیخ محمود شبستری صاحب گلشن راز می گوید:

هر آن چیزی که درعالم عیان است

چو عکسی ز آفتاب آن جهان است

شعر عرفانی که قسمت عظیم اشعار ادبیات فارسی را تشکیل می دهد، نمادپردازی های عمیق فرارونده را دارد؛ زیرا به اعتقاد عارفان، همه چیز در جهان محسوس، اصلِ الهی و نمونۀ ازلی دارد، جهان مادی جلوه و سایه ای از جهان معنوی است.

برای مثال درادبیات فا، منظومه منطق الطیرشیخ فرید الدین عطارنیشابوری که در شرح سفرنمادین پرندگان مختلف برای یافتن سیمرغ است، هر پرنده نماد دسته ای ازمردم میباشد. با توجه به آنچه گفته آمدیم، میتوان دریافت که نماد، معانی متنوعی دارد و درگستره وسیعی از دانش های بشری به کار میرود. با این همه، نمادگرایی در ادبیات از پیشینه ای طولانی برخوردار است و آنچه در ادبیات از این کلمه استنباط می شود، با کاربردهای آن در سایر دانش های بشری تفاوت دارد. به علاوه برای بالابردن ظرفیت زبانی، تصاویری در ادبیات به کار گرفته می شود که شباهت ها و تفاوت هایی خاص با نماد دارند. جدا ساختن نماد از تصاویر مشابه آن، نحستین گام در نمادپردازی آثار ادبی است.

مواد مخدر و تأثیرات مخرب آن بر جامعه                                

دین مقدس اسلام برای ریشه ‌کن سازی مواد مخدر و‌ سُکر آور، از بدو تأسیس تا کنون پی هم مبارزه نموده و برای صحت و سلامتی انسان ها سعی و تلاش کرده است. در اسلام هر آنچه حیات، صحت و زندگی انسان ها را تهدید کند مردود است و هر آنچه نظم اجتماعی را مختل و جامعه را به سوی تباهی و مفاسد اخلاقی بکشاند باطل است.

مواد مخدر و نشه‌ آور، نه‌ تنها در کشور ما بلکه در سرتاسر جهان یکی از چالش ‌های بزرگ برای انسان هاست. سالانه مرگ و میر ناشی از اعتیاد و اضرار این مواد به یک نگرانی جدی و جهانی مبدل گردیده است.

ناگفته نباید گذاشت که کشت، تولید، قاچاق و رویارویی با باندهای مافیای مواد مخدر در سطح جهان، چالش مبارزه با این پدیده مضر و خطرناک را دشوار نموده است.

مواد مخدر و نشه ‌آور، بدون شک آسیب ‌ها، مشکلات، رنج ‌ها و زخم‌ های التیام ناپذیری را در پیکر جامعه ما بجا نهاده است که جبران آن غیر قابل تصور و پیش ‌بینی می باشد.

اگر آسیب‌ های ناشی از مواد مخدر و نشه‌ آور را در مقایسه با حوادث طبیعی، جنگ و تحولات دیگر مورد محاسبه قرار بدهیم، در می‌ یابیم که رنج و آسیب ‌های برخواسته از مواد مخدر به مراتب تباه ‌کن و نگران کننده‌ تر است.

طوری که همه میدانیم یک تعداد زیادی از افراد در کشور عزیز ما به مواد مخدر رو آورده ‌اند که این امر در حقیقت بزرگترین فاجعه انسانی است.

دین مقدس اسلام برای صحت وسلامتی انسان ها ارزش و اهمیت خاصی قایل گردیده و از این جهت است که در فقه اسلامی مطالب و دستور العمل های زیادی وجود دارد. قوانین اسلام برمبنای فطرت آدمی بنا یافته است. آنچه از حلال، حرام، مكروه، امر، نهی، ترغیب وتهدید می بینیم، مصلحت انسان در همه آنها ملاحظه شده است.

مواد مخدر نه تنها تهدید برای اقتصاد و امنیت ما بوده بلکه کشورعزیز ما را در سطح جهانی نام بد ساخته و مانند مرض سرطان به فامیل های ما راه پیدا کرده و به شکل تدریجی زندگی مردم ما را تباه و نابود می نماید.

در مناطقی که کوکنار کشت می شود شمار زیادی از مردم معتاد به هیروئین شده و به شکل تدریجی زندگی خود را از دست میدهند. از آنجایی كه دین مقدس اسلام، به عنوان رحمت، برای جهان بشریت فرستاده شده، احكام و دستوراتی را هم که تقدیم پیروانش نموده است همه نشانه مهربانی، دوستی، صداقت و عدالت بوده و هدف از آن تهذیب فرد و اصلاح جامعه می باشد.

یكی از اسباب حفظ دین بقاء نفس است. بقاء نفس زمانی تحقق پیدا می كند كه توأم با سلامت عقل و روان باشد، و سعادت بشریت نیز درعقل آن می باشد و علت برتری انسان از سایر مخلوقات هم از ناحیه عقل است. پس چیزی كه اسباب بی حسی و از بین بردن قوای عقل انسان می گردد، از لحاظ شریعت حرام است.

الله متعال جل جلاله در قرآن عظیم الشان مى فرماید: وَلَا تُلْقُوا بِأَیدِیكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ

ترجمه: وخود را بدست خویش به هلاکت نیندازید.

استعمال مواد مخدر برعلاوه ضررهای دینی، صحی و اقتصادی ضررهای متعدد اجتماعی و دنیوی را نیز در پی دارد.

به یقین گفته میتوانیم که آسیب ‌ها و آفت‌ های مواد مخدر نسبت به هر چیزی دیگر در کشور ما بیشتر است و اگر به آن توجه نشود عواقب خیلی ناگواری را متوجه کشور و مردم ما خواهد ساخت.

خواست ما از جامعه جهانی این است تا در زمینه محو کامل مواد مخدر افغانستان را کمک و همکاری نماید تا باشد خطرهای که از این ناحیه متوجه کشور ما و سایر مناطق جهان است، رفع و برداشته شود.

نگاهی به شهر افسانه ‌ای، آی خانم و پیشینه تاریخی آن                       

روز هفتم ماه جوزای سال۱۳۶۰هجری شمسی در تاریخ داشته های فرهنگی کشور روزی است که برای اولین بار آثار گرانبهای آی خانم در چوکات موزیم ملی افغانستان به نمایش گذاشته شد.

تیم کاوشگران متشکل از باستان شناسان فرانسوی و افغان تحت سرپرستی «پاول برنارد» از سال ۱۳۴۴ تا سال۱۳۵۷هجری شمسی در آی‌ خانم حفریات و کاوش‌ هایی نموده و در نتیجه تعدادی از آثار مکشوفه این منطقه را در موزیم ملی افغانستان به نمایش گذاشتند.

آی خانم نام یک مکان باستانی و تپه نسبتاً همواری در تقاطع رود آمودریا و کوکچه در روستای ولسوالی دشت قلعهٔ ولایت تخار افغانستان است.

این شهر باستانی در زمان لشکر کشی اسکندر مقدونی در سرزمین ما احداث گردیده و سنگ بنای این شهر نیز توسط اسکندر، که او را شکست ناپذیر می خواندند، کار گذاشته شده است.

سنگ نوشته باستانی بدست آمده از این شهر که روی آن پنج اندرز به زبان یونانی حک گردیده هم اکنون در موزیم ملی کشور نگهداری می ‌شود. قدمت این سنگ نوشته تقریبا به سه صد سال قبل از میلاد می رسد.

شهر باستانی آی خانم زمانی توجه‌ باستان شناسان را به خود جلب نمود که در سال۱۳۲۳ هجری شمسی یکی از سربازان مرزی افغانستان در این محلِ دور افتاده ظرف گلی مملو از سکه ها را پیدا کرد. این اتفاق سبب شد که صفحه زرین تاریخ باستان آسیای مرکزی روشن گردد و سرانجام تیم باستانشناسی کشور فرانسه کاوش های علمی خود را در این ساحه آغاز نماید که در نتیجه یکی از شهرهای بزرگ جهان بستان کشف شد.

این شهر دارای استحکامات وسیع، ساختمان‌های شخصی و عمومی و قلعه مستحکم نظامی بوده که در آن عمارت ‌های جنگی و نظامی قرار داشت.

همچنان سکه های یونانی و باختری یافت شده از آی خانم نشان میدهد که ضرابخانه ای نیز در این شهر وجود داشته است. آی خانم ظاهراً دارای یک نماد شهری یعنی، یک مثلث در یک دایره بوده که بر روی خشت های قدیمی آن وجود دارد. همین نماد در سکه‌های مختلف سلوکی شرقی به کار رفته ‌است، که احتمالاً در آی خانم ضرب شده ‌اند.

سکه‌ های یافت شده در آی خانوم با سکه ‌های سلوکوس اول آغاز می ‌شود، اما ناگهان با سکه ‌های ایوکراتید پایان می ‌یابد و این حکایت از تسخیر این شهر در پایان حکومت او دارد.

معماری این شهر ترکیبی حیرت انگیز از هنر یونانی و هندی است، شاهکاری که اوج شهرسازی های باستانی غربی و شرقی را به نمایش گذاشته بوده است.

شهر باستانی آی خانم اندوخته های زیادی را در خرابه های خود نهفته دارد و این نشان میدهد که چگونه تمدن های بزرگ آسیایی و اروپائی باهم پیوند و سازگاری یافته اند.

ناگفته نباید گذاشت که حفریات شهر آی خانم در پی کودتای هفتم ثور سال ۱۳۵۷ و نابسامانی های ناشی از آن، ناتمام ماند و این امر باعث گردید تا زمینه غارت آن در سال های بعد مهیا گردید.

با تأسف فراوان میتوان گفت آنچه از بازمانده های این شهر باستانی که برجا مانده است ویرانه های بیش نیست، ویرانه های که شاید در دل خود خیلی از میراث های کهن را پنهان نموده باشد.

مصلی هرات یکی از مهترین آثار تاریخی افغانستان

بنای عظیم مصلی هرات که در دوره تیموریان ساخته شده، نمایانگر هنر و فرهنگ برازنده دوره تیموریان و یکی از مهم‌ ترین آثار تاریخی افغانستان می باشد.

شهر هرات در زمان تیموریان از رشد و ترقی خاصی برخوردار بود و در عرصه های مختلفی پیشرفت و توسعه قابل توجهی کسب نموده است. با توجه به بناهای باستانی که از این دوره به یادگار مانده است، دوره تیموریان را عصر طلایی این شهر خوانده اند.

نخستین بنای تاریخی که نگاه هر تازه وارد به شهر هرات را جلب می ‌کند، مناره‌ های مصلی این شهر است که در اواسط قرن هشتم تا دهم هجری، زمان حکمرانی پادشاهان تیموری اعمار گردیده و در گوشه شمالی این شهر برجا مانده است.

این بنا یکی از مهم‌ ترین ‌آثار تاریخی شهر هرات است که هنرنمایی آن چشمان هر بیننده ‌ای را به خود خیره می ‌کند.

مصلی هرات در زمان ساخت، از مجموع ده مناره و هشت ساختمان علمی- آموزشی تشکیل شده بود که اکنون تنها پنج مناره و یک ساختمان از آن باقی مانده است.

کار بنای ساختمان ‌های مصلی هرات پنجصد سال قبل، به دستور شاهان سلسله تیموری آغاز و به پایه اکمال رسیده است.

قسمت‌های مهم این مصلی در زمان تجاوز انگلیس ها، و به منظور ایجاد فضای بیشتری برای نیروهای توپخانه ای آن کشور تخریب گردیده است.

بقایای این مکان تاریخی در پی تجاوز قوای اشغالگر شوروی سابق و در زمان جنگ ‌های داخلی افغانستان آسیب دیده و اکنون از آن ساختمان‌های باشکوه و مناره ‌های زیبا تنها پنج مناره در کنار مقبره گوهرشاد با گنبد کاشی ‌کاری شده آبی ‌رنگ دندانه‌ دار، باقی مانده است.

در بخش دیگر این مصلی تاریخی گنبدی قرار دارد که به نام گنبد سبز یاد می ‌شود و از بنا های است که تاکنون ثابت باقی مانده است. همچنین چهار مناره از مدرسه سلطان حسین بایقرا در ضلع غربی مصلی باقی مانده است.

اکنون ازمصلی تاریخی هرات تنها به عنوان یک مکان تفریحی وباستانی برای بازدیدکنندگان داخلی و خارجی استفاده می‌ شود.

سازمان یونسکو در سال۱۳۸۲ هجری شمسی از دولت وقت افغانستان خواسته بود تا برای بقای این آثار تاریخی و ثبت مصلی هرات در لیست میراث فرهنگی جهان، شرایط محافظت این سازمان را بپذیرد ولی متأسفانه به دلیل فساد در دستگاه حاکم و بی توجهی به این امر تاکنون این مکان تاریخی درج لیست میراث فرهنگی یونسکو نشده است.

خطر استفادۀ دوامدار از تیلفون‌ همراه برای کودکان

برخی از خانواده ‌ها برای آرام نگهداشتن کودکان تیلفون ‌های همراه شان را در اختیار آنان قرار می ‌دهند، اما از نتایج تحقیقات طبی در این مورد، که کودکان را با خطر ابتلا به امراض سرطان مغز، ضعف حافظه و مشکل بینایی مواجه می سازد، بی خبر اند. استفاده از تیلفون ‌های همراه امروزه به يکى از ضروريات عمدۀ زندگى مردم مبدل گردیده و سهولت های بسیاری را هم برای انسان ها به بار آورده است، اما استفادۀ بیش از حد آن نه تنها برای کودکان، بلکه برای بزرگسالان نیز مضر می ‌باشد، زیرا از آنها یک نوع شعاع تولید می ‌شود که برای سلامت جسم و دماغ انسان ها مضر است.

ناگفته نباید گذاشت که با پیشرفت تکنالوژی و انترنت، استفادۀ گوشی‌های هوشمند که در آن انترنت فعال است بیشتر گردیده، ولی مردم بی خبر از اضرار و زیان های آن ساعات بیشتری از عمر گران بهای شان را در مصروفیت با آن سپری می نمایند و حتی اینکه کودکان، نوجوانان و میان‌ سالانی که این کار بی ‌اندازه برایشان زیان آور است، بیشتر به آن علاقمندی نشان میدهند.

تحقیقات انجام یافته در این زمینه نشان میدهد، افراد و بویژه کودکانی که بیشتر اوقاتِ شان را با موبایل سپری میکنند، درآینده با مشکلات بینایی، اضافه وزن، مشکلات دماغی و ناشنوایی مواجه خواهند شد.

استفاده بیش از حد موبایل نزد کودکان پایین ‌تر از چهار سال میتواند باعث سرطان مغز، سرطان گوش و بلوغ زود هنگام در آینده گردد.

از سویی هم میتوان گفت که استفاده از موبایل و تبلیت باعث اعتیاد و همچنان استفاده از انترنت باعث اختلالات اخلاقی نیز می ‌شود.

در تحقیقاتی که صورت گرفته نشان می دهد، اطفال که سن شان پایین ‌تر از دو سال اند، قطعاً نباید ازموبایل استفاده کنند، چون در آینده به عوارض مختلف مانند اختلال در یادگیری، ضعیف ‌شدن مغز، تأخیر در سرعت رشد مغز، مشکلات چشم، برهم زدن اشتها، امراض سرطانی و خطر تومورهای مغزی مصاب خواهند شد.

بناً خانواده ‌ها باید استفاده از موبایل برای اطفالِ پایین ‌تر از دو سال را به صورت جدی جلوگیری نموده و همچو وسایل را در اختیار کودکان شان قرار ندهند و همچنان نحوه استفاده از موبایل برای جوانان و نوجوانان را بصورت جدی تحت کنترول داشته باشند.

در یکی از تحقیقاتی که به تازگی در این زمینه صورت گرفته است چنین می خوانیم: طی دو دهه‌ اخیر استفاده از تیلفون همراه فراتر از یک تماس است. هر فرد به طور متوسط روزانه بیش از دوصد مرتبه تیلفون همراه خود را در دست می ‌گیرد تا با آن کار کند. گسترۀ امواج الکترو مقناطیسی با سیستم ارتباط بین سلولی انسان سازش داشته و این مسأله باعث ایجاد اختلالات جبران ‌ناپذیری در بدن می‌ شود.

همچنان گفته شده است که استفادۀ بیش از حد تیلفون‌های همراه باعث آسیب به شبکیه چشم، اختلال در خواب، سندرم گردن، احتمال بروز سرطان مغز، تأثیر منفی بالای جنین، ایجاد افسردگی و کاهش قدرت شنوایی در نزد استفاده کننده، می‌ شود.

رابطه زبان با شناخت انسان

زبان پدیده ای است که جهان بشریت در طول تاریخ در مورد آن به تفکر پرداخته اند. در گذشته های دور زبان ها را به ادیان و مذاهب افراد و جوامع بشری نسبت میدادند، اما با پیشرفت علوم تجربی افکار بشر در مورد زبان تغییر یافت و رفته رفته زبان شناسی در صف سایر علوم به حیث یک علم پا به عرصه وجود نهاد.

زبان دروازه‌‌ ذهن انسان به محیط اطراف و شالوده ذهنی اوست. زبان ستون هویت یک ملت است، انسان با زبان است که محیط خود را درک می ‌کند و نظام فکری ‌اش شکل می ‌گیرد.

اگر زبان را به صورت دقیق تر پیگیری کنیم در می یابیم که زبان مھم ترین وسیله برای شناخت انسان ھا و یا یک قوم است.

دکتر جانسن زبان شناس شهیرانگلستان درمورد زبان چنین ابراز نظر نمودہ است:

زبان نسب نامه و قدیمی ترین یادگار ملت ھاست. نوشته ھا و ابراز نظر ھا به سبب علت ھای مختلف از حقیقت دور شدہ می تواند اما گنجینه ھای کلمات زبان ھا دروغ نمی گویند و ما را فریب نمی دھند، به شرط اینکه برای کسب معلومات از کلمات زبان ھا، به روش درست استفاده از آن مسلط باشیم.

سید سلیمان ندوی زبان شناس معروف ھندی می گوید :

ملت ھا در قبال تاریخ شان ھر گونه خیانت کنند و برای رد و بدل واقعیت ھای تاریخیِ طبق دلخواہ شان، ولو از دروغ کار بگیرند ولی با آنهم زبان و گنجینه کلماتِ زبان مانند امانت دار واقعی رویداد ھای گذشته را ترتیب وار برای ما نگهداری میکند.

عدہ ی از زبان شناسان به این نظر اند که حاصل کردن معرفت در مورد زبان های ازبین رفته و یا فراموش شده کار محال است. ولی بیشتر زبان شناسان این نظریه را نمی پزیرند و آنھا عقیدہ دارند که بسیاری از کلمات زبان ھا آن قدری مقاوم ھستند که تا مدت مدیدی باقی می مانند.

شمار زیاد زبان شناسان معتقدند که پیشرفت تمدن بشری، در گرو زبان بوده است، اگر انسانها راهی برای برقرار کردن ارتباط با هم نمی یافتند، هیچگاه نمی توانستند تجربیات و آموزه های شان را به یکدیگر منتقل کنند. همین عامل سبب گردیده تا انسان ها بتوانند به مبادله افکارشان با هم بپردازند و از این طریق، نیازهای شان را نیز رفع نمایند.

هر ملیتی زبان مخصوص به خودش را دارد که دقیقا بر گرفته از فرهنگ شان میباشد. ناگفته نباید گذاشت، همان قدری که زبانهای متفاوت در دنیا وجود دارد؛ به همان میزان و یا بیشتر، فرهنگ های گوناگونی در سرتاسر دنیا، در جریان است.

در سوگ شاعر فقید عبدالحی آرین پور ولوالجی                       

زندگی چیست؟ شعلۀ خاموش

زرد و بشکسته همچو شمع سحر

بوی پیچیده در دل غنچه

گل خندیده بر رخ مرمر

این ابیات زیبا از شاعر فقید روانشاد عبدالحی آرین پور وَلوالِجی است که با تأسف روزشنبه ۳۰ ثور در هشتاد و ششمین سال حیاتش جهان فانی را پدرود گفته و به دیار باقی شتافت.

عبدالحی آرین پور ولوالجی در سال ۱۳۱۶هجری شمسی در ولسوالی رستاق ولایت تخار دیده به جهان هستی گشود. آموزش ابتدایی را در زادگاهش رستاق و دوره متوسطه را دارالمعلمین کابل و آموزش عالی را در رشته حقوق و علوم سیاسی در پوهنتون کابل به اتمام رسانید.

روانشاد عبدالحی ولوالجی در آغاز خاکی و روستاقی تخلص می کرد ولی بعد ها لقب یا تخلص ولوالجی را در شناسنامه اشعارش برگزید و به این نام شهرت یافت.

در شمار آثار بازمانده از وی این گزینه های شعری را میتوان نام برد: نهال، درخت، خزان، برگهای خزان، تاریخ منظوم افغانستان نوین در آینه شعر و آخرین اثر هم خلاصه پنج کتاب استاد است که در یک مجموعه آراسته به زیور طبع گردیده است.

شعر های گرد آمده در گزینۀ شعری نهال در میان سالهای ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۴ خورشیدی سروده شده اند. این سالهای در تاریخ معاصر ادبیات افغانستان سالهای پُر اهمیتی اند. در همین سالهاست که موج نوین و ساختار شکنی در شعر معاصر افغانستان پدید می آید. صدایی نیما شنیده می شود و این صدا با گذشت سالها قوی و قوی تر می شود. نخستین نمیایی سرایان در مطبوعات کشور چهره می گشایند. کتابی به نام اشعار نو به نشر می رسد و یکی از چهره هایی که شعر های او در این کتاب به نشر رسیده، عبدالحی آرین پور است.

چنین تحولات ادبی در وضعیتی در افغانستان قامت بر افراشت که هنوز سایۀ سنگین مکتب هند و خاصتاً شیوه و طرز شاعری بیدل بر شعر و ادبیات افغانستان حاکم بود و یک عده شاعران و ادبیان کشور تلاش می کردند تا از کوتل های پی در پی شعر بیدل بگذرند تا اگر شود خود را به آن کوه بلند برسانند که بیشتر نمی رسیدند و در نخستین خم و پیچ های این راه دشوار گذار از پای می ماندند و بعد تمام همت و استعداد آنها صرف نوع تقلید از ساختار زبانی شعر بیدل می شد. پس از آن که مکتب هندی از رونق افتاد شیوه شاعری بیدل دوره های درازی همچنان بر ذهن شاعرانۀ شاعران افغانستان سایه انداخته بود. حتی چنین سایه یی را هم اکنون نیز می توان احساس کرد. عبدالحی آرین پور سالهایی در تقلید از مکتب هندی که بدون شک بیدل قلۀ بلند آن است، شعر سروده است. ولی بعدها چنین به نظر می آید که گرایش آرین پور به سوی نوگرایی و شعر آزاد عروضی با نوعی آگاهانه صورت گرفته است نه از روی تفنن و تقلید. نگرش شاعرنۀ آرین پور، نگرش خود اوست به زندگی پیرامون. این اشیای محیط است که تخیل او را بر می انگیزند و او را به سرایش شعر وا می دارد. او در گزینۀ نهال سعی نموده است تا به زبان و تخیل مستقلانه خود دست یابد که در این زمینه پیروزی هایی نیز دارد. این نکته را باید در نظر داشته باشیم که از سرایش بعضی از این شعرها حدود شصت سال می گذرد که بدون شک در این مدت زمان، شعر دری تحولات گسترده و ژرفی را پشت سر گذاشته است.

عبدالحی ولوالجی در دهه شصت بنابر نابسامانی اوضاع در کشور مجبور به هجرت از وطن گردیده و به کشور همسایه پاکستان پناهنده گردید ولی دیری نگذشت که از آنجا به جانب امریکا سفر کرد و بقیه عمرش را در آنجا سپری نمود.

روانشاد عبدالحی آرین پور ولوالجی در سرانجام یک عمر خدمات ارزنده ادبی، فرهنگی و حقوقی، روز شنبه ۳۰ ثور سال روان دیده از جهانی فانی فروبسته و به جاودانگان پیوست. روح شاد و یادش گرامی باد!