در یادبود از شاعر فقید کشور روانشاد صیاد بدخشی

یک سال قبل در اوایل ماه قوس شاعر و نویسنده مشهور کشور روانشاد عبدالملک صیاد مشهور به صیاد بدخشی در نهمین دهه از حیات پربارش در شهر فیض آباد، مرکز ولایت بدخشان دیده از جهان فروبسته و به ابدیت پیوست.
صیاد بدخشی بنابر قریحه شعری که داشت از کودکی شعر می سرود و مدت بیشتر از هفتاد سال را در این عرصه قلم فرسایی نموده و سروده های زیبایی تقدیم علاقمندان شعر نموده است.
ناهنجاریهای اجتماعی، بیعدالتی، فقروناداری درونمایۀ اصلی شعر صیاد را شکل میدهد. او شعر غنایی و غزلهای شیرینی هم سروده است. از ویژگیهای شعر صیاد این است که زبان گفتاری را با زبان ادبی آمیخته است.
روانشاد صیاد بدخشی برخی از ناهنجاریهای اجتماعی و رسم و رواج های ناپسند را با زبان طنز انتقاد کرده و این مسایل را بر سر زبان مردم آورده است.
شعر زنده یاد صیاد از نظر کاربرد واژه گان گفتاری زبان دری در بدخشان، گنجینۀ بزرگی است. زبان شعرش آمیزه یی است از زبان گفتار و زبان ادبی. طوری که گفته شد پاره یی از سروده هایش با طنز تلخ اجتماعی آمیخته است.
از صیاد بدخشی سه دیوان شعری به جا مانده که از جمله تنها کتاب نوای بینوایان او اقبال چاپ یافته و دو کتاب دیگرش هنوز آراسته به زیور طبع نگردیده اند.
صیاد بدخشی بخشی از عمرش را صرف وظایف و مسوولیت های در برخی از نهاد های دولتی نیز نموده و خدمات شایسته ای در بخش ادب و فرهنگ این سرزمین انجام داده است.
روانشاد صیاد بدخشی در سالهای آخر عمرش، با فقر شدید دست و گریبان بود و همین فقر شدید در جامعۀ فرهنگی بدخشان سبب شده بود تا او هنرش را وسیله یی برای تأمین معیشت خانواده اش بسازد.
صیاد در چنگ فقری که او را محصور کرده بود، شدیداً خورد و خمیر شده و دُر سخنش را به پای ناکسان بسیاری ریخت. او در چنگ دیو فقر اسیر بود تا چراغ عمرش خاموش شد، دست مهری به سوی او دراز نشد تا بتواند آخرین روزهای زندگیاش را آسوده سپری نماید.
با این یادکرد مختصر شعر زیبایی از این شاعر خوب کشور را برگزیده ارمغان ادبدوستان میداریم:
گوش کن ازغمت ای شوخ دمی ناله دل
بنگر گوشه از کلبه ویرانه دل
اندکی رنجه قدم جانب آواره نما
یک به یک گوش بکن قصه افسانه دل
عاشق روی توام مونس ابروی تو نیز
خال تو کشته مرا زلف تو زولانه دل
رحم کن بهر خدا بر من بیچاره ببین
جای تو روی دو چشم خانه تو خانه دل
تابکی از من آواره جدایی داری
ای انیس دل و ای مونس یکدانه دل
اشک"صیاد" زجور تو به دامان جاریست
ترس از آه سحرگاه غریبانه دل