روانشناسی یکی از شاخه ‌های علوم تجربی است که با استفاده از روش علمی به پژوهش و مطالعه روان، فرایندهای ذهنی و رفتار در موجودات زنده می ‌پردازد.

روانشناسی، با این که تاریخ بسیار طولانی دارد و گويا از آغازخلقت انسان به وجود آمده است، ولی با آنهم علم تازه ای به حساب می آید.

آغاز روانشناسی به شکل علمی و آکادمیک، به اواخر قرن هفدهم و اوایل قرن هجدهم بازمی گردد. میتوان گفت که اکتشافات و تحقیقات قابل توجه در روانشناسی، تنها از حدود یکصد و پنجاه سال پیش شروع شده است.

به عقدیده روانشناسان، سلامت روانی و جسمی نیاز و خواسته همه انسانها است. همه تلاش می‌ کنند که برای برقراری ارتباطات سالم، شخصیت‌ های سالمی در زندگی انسانی پیدا نمایند.

افراد سالم از نظر علم روانشناسی کسانی اند که در سطح معقول و آگاه عمل می ‌کنند، از قید و بندهای گذشته آزاد هستند و از نیروهایی که آنها را هدایت می ‌کنند، کاملا آگاهند و می ‌توانند بر آنها چیره شوند.

جنبه اساسی و ریشه‌ ای شخصیت انسان را مقاصد سنجیده و آگاهانه، امیدها و آرزوهای وی تشکیل می ‌دهند. این اهداف در واقع انگیزه شخصیت سالم قرار می ‌گیرند و بهترین راهنما برای فهم رفتار کنونی انسان هستند. وجود انسان در حقیقت، بر داشتن هدف‌ های درازمدت استوار است و این هدف های مهم انسان را از سایر زنده جانها، کودک را از سالمند و ‌شخصیت سالم را از بیمار متمایز می‌ سازد.

انسان‌های سالم نیاز مداومی به تنوع، ‌احساس و مصروفیت تازه دارند. کارهای روزمره و عادی را کنار می ‌گذارند و درجستجوی تجربه‌ های تازه هستند.

سلامت روان بستگی به این دارد که جامعه تا چه اندازه نیازهای اساسی افراد جامعه را برآورده می‌ کند، نه اینکه فرد تا چه حد خود را با جامعه سازگار می ‌سازد. بناً میتوان گفت که سلامت روان بیش از آن که امری فردی باشد، یک مساله اجتماعی است.

عاطفه بخش وسیعی از حالات زندگی انسان را در بر می گیرد و یک جنبه اساسی از تجربه انسانی است که در بسیاری از نظریه ها و مطالعات روانشاختی نقش اساسی دارد.

جامعه ناسالم در بین اعضای خود دشمنی، بدگمانی و بی ‌اعتمادی می‌ آفریند و مانع رشد کامل آنها می‌ شود. درمقابل جامعه سالم به اعضای خود امکان می ‌دهد که به یکدیگر برخورد خوب و انسانی داشته باشند.

فردی که از سلامت روانی برخوردار است، ضمن احساس راحتی و آسایش قادر است در اجتماع به راحتی و بدون دشواری به فعالیت بپردازد و ویژگی ‌های او در اجتماع، ‌موجب خشنودی و رضایت دیگران گردد. بنابراین میتوان گفت که سلامت روانی و بدنی لازم و ملزوم یکدیگر اند.

سلامت ذهن و روان، به منظم و متعادل بودن فعالیت سلول های مغز و دستگاه های عصبی بستگی دارد. هر فرد در دوره‌ های از زندگی خود دارای ویژگی هایی چون اجتماعی بودن، افسردگی، شیدایی، فعال بودن، پرشور بودن و امثال این هاست، بنابراین به شکلی رفتارهای غیرمنطقی را تجربه می کند.

برای دسترسی به سلامت روانی باید بپذیریم که در رفتار خود آزادی انتخاب داریم و این آزادی را به کار ببریم و بدانیم که مسوولیت انتخاب نیز با خودمان است. پس لازم به تذکر است که سلامت و عدم سلامت روانی به مقدار زیادی ناشی از تجارب موفق و ناموفق در دوران حیات و واکنشهای دیگران نسبت به این تجارب می باشد.