سعدی شاعری است سنت‌ گرا ولی در عین حال متجدد و نوآور. او با تکیه بر سنت های ادبی پیش از خود، یعنی میراث ادبی و با اصلاح و تکمیل آن ‌ها، چنانکه خود می ‌خواست و می ‌اندیشید، مکتب ادبی خاصی را بنیاد نهاد. در نثر، گلستان را پدید آورد که هم به لحاظ مضمون و محتوا شاهکار است. در شعر هم، بوستان را سرود که در آن به طرح جامعه آرمانی اش پرداخت، همچنان به سرودن غزل‌ ها و قصایدی پرداخت که در نوع خود بدیع و بی پیشینه است. سروده‌های سعدی بیشتر در برگیرنده مضامین و مفاهیم عرفانی است، چنان که در این ابیات:

چشم کوته ‌نظران بر ورق صورت خوبان

خط همی ‌بیند و عارف قلم صنع خدا را

همه را دیده به رویت نگرانست ولیکن

خودپرستان ز حقیقت نشناسند هوا را

سعدی شاعری بود که دوره های مختلف شعر دری را پشت سر گذاشته و ناگزیر تحت تأثیر آنها قرار گرفته است. او شاعری نبود که یکباره راه و روش گذشتگان را ترک کرده و یا هم یکسره تسلیم آن شده باشد، که اگر می ‌شد دیگر سعدی نبود. این شاعر توانا و سخن پرداز بزرگ نخست، تمام آنچه را که باید به خاطر بسپارد و محفوظ دارد، به خاطر سپرد و محفوظ داشت و آنگاه فراموشی را بر محفوظات منشأ تقلید، حاکمیت بخشید و با اصلاحِ روش معمول و ایجاد گونه‌ ای تحول در آن،‌ به نوآوری معتدلانه پرداخت.

در شکل ‌گیری جهان ‌بینی سعدی، میراث ادبی و سخنان پندآموز گذشتگان همچون نهاد و پشتوانه به شمار می ‌آید. ذهن خلاق سعدی در برخورد با میراث ادبی کهن زمینه‌ های شکل ‌گیری مکتب تلفیق را فراهم آورد.

سنگ‌ وش در ره سیلاب کجا دارد پای

هر که زین راه به بادی چو خسی برخیزد

گرچه دوری به روش کوش که در راه خدای

سابقی گردد اگر بازپسی برخیزد

میراث ادبی و حکمت سعدی، هرچند حاصل سنت ‌های ادبی پیش از اوست، اما تلون و تازگی دارد و شاعر با آفرینشگری و خلاقیت خود سبک جدیدی بوجود آورده که بدون شک در چگونگی سخن او تأثیر به سزایی داشته است.

چگونه گفتن و چه گفتن، یا به تعبیر قدما مسئله لفظ و معنا از جمله مسایل مهمی است که از گذشته های دور مورد توجه محققان و ناقدان شعر و ادب قرار داشته است. صرف ‌نظر از دیدگاه‌های مختلف که بر طبق برخی از آنها اصل، لفظ یعنی چگونه گفتن است و بر بنیاد برخی دیگر اصل، معنا یعنی چه گفتن می باشد. سعدی بیشتر متوجه چگونه گفتن بوده و مفاخره او در این باب به هیچ روی مبالغه ‌آمیز نیست. طوری که خود در بیتی می گوید:

همه گویند و سخن گفتن سعدی دگر است

همه دانند مزامیر نه همچون داوود

کمال زبان به بلوغ شاعر می ماند. بلوغ یک شاعر در کار شاعری در زمانی خاص از زندگی او اتفاق می ‌افتد که الزاماً در دوره پیری و کهنسالی نیست، بسا که در دوره جوانی و میانسالی، شاعر به بلوغ هنری برسد. یک زبان نیز در دوره ‌ای خاص از دوره‌ های کاربرد آن ممکن است به کمال برسد و یک شاعر یا یک نویسنده می ‌تواند در رساندن یک زبان به مرحله کمال نقشی ویژه ایفا کند، و بدون شک سعدی هم ازهمین دست شاعرانی می باشد که شعر و کلامش به بالاترین مرتبه پختگی و کمال رسیده است.